جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گرز. [ گ ُ ] (اِ) پهلوی وزر ، اوستا وزرا ، معرب آن جُرز، ارمنی ورز ، هندی باستان وجره (گرز رعد [ ایندرا ]، کردی گورز . و رجوع به گرزه شود. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). عمود آهنین . (برهان ). کوپال و لخت . (از فرهنگ اسدی ). عمود باشد و گرز گاوسار گویند آن را که فریدون داشت . (اوبهی ). لت . دبوس : سری بی تن و پهن گشته به گرز تنی بی سر افکند بر خاک بُرز. ابوشکور. به تیغ طرّه ببرد ز پنجه ٔ خاتون به گرز پست کند تاج بر سر چیپال . منجیک . یکی گرز زد ترک را بر هَباک کزاسب اندرآمد همانگه به خاک . فردوسی . اگر خسرو آید به ایران زمین نبیند بجز گرز و شمشیر کین . فردوسی . فروکوفتند آن بتان را به گرز نه شان رنگ ماند و نه فر و نه برز. عنصری . تیغ او و رمح او و تیر او و گرز او دست او و جام او و کلک او و پالهنگ . منوچهری . به یکی زخم شکسته سر هفتاد سوار گرز هفتادمن قلعه گشای تو کند. منوچهری . همه تیغ بر پای و ناخن زنش مر او را فکن گرز بر گردنش . اسدی . شب تار و شبرنگ در زیر من که تابد بر گرز و شمشیر من . اسدی . به شیب مقرعه اکنون نیابت است ترا ز گرزسام نریمان و تیغ رستم زال . امیرمعزی . شیر فلک از نهیب گرزت چون گاو زمین جبان ببینم . خاقانی . گرز او در قلعه ٔ البرز زلزال افکند چتر او درقبه ٔ افلاک نقصان آورد. خاقانی . گرز با خود از محاکاة پتک و سندان حکایت میکرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 161). || کنایه از قضیب هم هست که آلت تناسل باشد. (برهان ). || دسته ٔ هاون . (برهان ) (انجمن آرا). || چماق چوب . (برهان ). چماق، عمود، كوپال، گرزه wand, mace, club, ferule, mallet, maul, quarterstaff صولجان، عصا الساحر، قضيب، قطعة خشب الرماية، عصا topuz masse keule mazo mazza ترکه، عصا، چوب میزانه، چوب گمانه، کوپال، گل جوز، پوست جوز، راف، باشگاه، انجمن، کانون، باتون، چوب خیزران، تنبیه با چوب، خط کش، خط کش پهن برای زدن بچه، پتک، چکش، چکش چوبی، چوگان، کلوخ کوب، توپوز، تخماق، واحد یموت
کلمه "گرز" در زبان فارسی به معنای چوبی ضخیم و سنگین است که معمولاً به عنوان سلاح یا ابزاری برای ضربه زدن به کار میرود. این کلمه به لحاظ نگارشی و نحوی، قواعد خاصی دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
اوزان و معانی مختلف: "گرز" به خودی خود یک اسم است، اما در متون مختلف ممکن است به معانی یا مصداقهای مختلفی اشاره کند. مهم است که درک کنیم که این کلمه در هر زمینهای ممکن است معانی خاصی داشته باشد.
نوع کلمه: "گرز" یک اسم متغیر است و میتواند به صورت مفرد و جمع بکار رود. جمع آن «گرزها» است.
نقش نحوی: "گرز" میتواند به عنوان فاعل، مفعول، یا مضاف الیه در جملات مختلف به کار رود. برای مثال:
گرز در دستش بود. (فاعل)
او با گرز به شکار رفت. (مفعول)
قید و صفت: ممکن است با قیدها یا صفات دیگر ترکیب شود، مثلاً "گرز سنگین" یا "گرز چوبی".
جملات خبری و سوالی: در جملات خبری میتوانیم از این کلمه استفاده کنیم، و در جملات سوالی نیز میتوان از آن در سیاق سؤالهای مربوط به اشیاء یا افراد استفاده کرد.
همخوانی و تلفظ: برای تلفظ صحیح این کلمه، باید توجه داشته باشیم که "گ" در این کلمه از نوع گاف فارسی است و "ر" و "ز" نیز به درستی تلفظ شود.
نحو و ساخت جمله: در ساخت جملات، میتوانید جملات را به گونهای بسازید که کلمه "گرز" در آن به وضوح مشخص باشد.
با توجه به این نکات، میتوانید در استفاده از کلمه "گرز" در جملات خود دقت بیشتری داشته باشید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در نبردهای اسطورهای، قهرمانان با گرزهای سنگین خود دشمنان را شکست میدادند.
او با یک گرز بزرگ به شکار رفت تا طعمهاش را بهتر کنترل کند.
گرزهای چوبی به عنوان نماد قدرت و استقامت در فرهنگهای مختلف شناخته میشوند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ترکه، عصا، چوب میزانه، چوب گمانه، کوپال، گل جوز، پوست جوز، راف، باشگاه، انجمن، کانون، باتون، چوب خیزران، تنبیه با چوب، خط کش، خط کش پهن برای زدن بچه، پتک، چکش، چکش چوبی، چوگان، کلوخ کوب، توپوز، تخماق، واحد یموت
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر