شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'āhan
iron  |

آهن

معنی: آهن . [ هََ ] (اِ) (از پهلوی آسین ) گوهری کانی که بندرت خالص و غالباً مخلوط با سایر اجسام یافته میشود، و آن بیش از همه ٔ فلزات محتاج الیه آدمی و در تمام صنایع بکار است و در هر جای حتی در نباتات و آبهای معدنی نیز وجود دارد. حدید :
نه پادیر باید ترا نه ستون
نه دیوار خشت و نه زآهن درا.
رودکی .
تا کی کند او خارم تا کی زند او شنگم
فرسوده شوم آخر گر آهن و گر سنگم .
ابوشکور.
به آهن نگه کن که برّید سنگ
نرست آهن از سنگ بی آذرنگ .
ابوشکور.
از آبنوس دری اندر او فراشته بود
بجای آهن ، سیمین همه بش و مسمار.
ابوالمؤید بلخی .
آهن ، یکی از اجساد صناعت کیمیا و از آن در آن صناعت به مریخ کنایت کنند.(مفاتیح العلوم خوارزمی ).
اخگرهم آتش است ولیکن نه چون چراغ
سوزن هم آهن است ولیکن نه چون تبر.
عسجدی .
همه از آدمیم ما لیکن
او گرامی تر است کو داناست
همه آهن ز جنس یکدگر است
که همه از میانه ٔ خاراست
نعل اسبان شد آنچه ریم آهن
تیغ شاهان شد آنچه روهیناست .
مسعودسعد.
آتش ز آهن آمد و زو گشت آهن آب
آهن ز خاره زاد و از او خاره گشت سست .
خاقانی .
- آهن چینی ؛ ظاهراً آهنی بوده است که از چین می آورده اند، سخت :
با دشمن دین تا نزنم بازنگردم
ور قلعه ٔ او آهن چینی بود و روی .
فرخی .
- آهن نر ؛ پولاد.روهینا. مقابل نرم آهن .
|| شمشیر :
پس دری کردم از سنگ و درافزاری
که بدو آهن هندی نکند کاری .
منوچهری .
بی هنر دان نزد بی دین هم قلم هم تیغ را
چون نباشد دین ، نباشد کلک و آهن را ثمن .
ناصرخسرو.
کسی را که جانش به آهن گزم
بسی جامه ها در سکاهن رَزَم .
نظامی .
سخنهای بدش تعلیم کردند
بزر وعده ، به آهن بیم کردند.
نظامی .
|| مطلق سلاح آهنین از درع و جوشن و خود و رانین و غیره .غرق آهن بودن :
ور شخص من نخواهی چون تار پرنیان
آهن مپوش بر تن چون پرنیان خویش .
معزی .
|| زنجیر :
به آهن ببستند پای قباد
ز فرّ و نژادش نکردند یاد.
فردوسی .
و به آهن گران وی را ببستند و صوفی سخت درشت در وی پوشانیدند. (تاریخ بیهقی ).
ز پا و ز سر آهن انداختش
ز منسوج زر خلعتی ساختش .
نظامی .
- امثال :
آهن افسرده کوفتن ؛ آهن سرد کوفتن :
آهن افسرده میکوبد که جهد
با قضای آسمانی می کند.
سعدی .
آهن سرد کوفتن ؛ کاری لغو و عبث و بیهوده کردن :
از این در کآمدی نومید برگرد
به بیهوده مکوب این آهن سرد.
(ویس و رامین ).
دیو از آهن گریختن ؛ سخت از چیزی دوری جستن خواستن :
ز دست طبع و زبانت چنان گریزد بخل
که دیو از آهن و لاحول و لفظ استغفار.
ازرقی .
... ادامه
685 | 0
مترادف: 1- پولاد، چدن، حديد 2- زنجير، سلاح
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: āhen, āsīn] (شیمی)
مختصات: (هَ) [ په . ] ( اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'Ahan
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 56
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
iron
ترکی
ütü
فرانسوی
fer
آلمانی
eisen
اسپانیایی
hierro
ایتالیایی
ferro
عربی
حديد | مكواة , قوة , الصين , صلابة , حديدي , كوى الملابس , زود بالحديد , قيد بالأصفاد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "آهن" یکی از واژه‌های فارسی است که در زبان‌های مختلف معانی و کاربردهای خاصی دارد. در زیر به برخی نکات قواعدی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نوشتار: کلمه "آهن" به صورت "آهن" نوشته می‌شود و از حروف فارسی (الف، ه، ن) تشکیل شده است.

  2. معنا: آهن به‌عنوان یک عنصر شیمیایی با نماد Fe و عدد اتمی 26 شناخته می‌شود و در زبان فارسی به معنی فلزی قوی و مقاوم است.

  3. صرف و نحو:

    • "آهن" می‌تواند به عنوان اسم به کار رود. به عنوان مثال: "آهن در ساخت سازه‌های فلزی استفاده می‌شود."
    • این کلمه می‌تواند با سایر کلمات ترکیب شود، مانند "آهن‌ربا"، "آهنگ"، "آهن‌سازی".
  4. مفرد و جمع: کلمه "آهن" در حالت مفرد است و جمع آن به طور رایج "آهن‌ها" است.

  5. حالت اضافی: در حالت اضافی، این کلمه به صورت "آهنِ" به کار می‌رود. به‌عنوان مثال: "پروژه‌های آهنِ جدید".

  6. فعل‌های مرتبط: برای بیان فعالیت‌های مرتبط با آهن می‌توان از فعل‌هایی مانند "تولید کردن"، "ذوب کردن" و "برش دادن" استفاده کرد.

  7. استفاده در ترکیب‌های جدید: در نوشتار علمی و فنی، ممکن است کلماتی مانند "آهن‌آلات" یا "آهن فریک" (مربوط به شیمی) نیز به کار برود.

با رعایت این نکات، می‌توانید در نگارش خود از کلمه "آهن" به درستی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "آهن" در جمله آورده شده است:

  1. مدل جدید این خودرو از بدنه‌ای بسیار مقاوم ساخته شده است که به مقدار زیادی از آهن استفاده شده است.
  2. آهن یکی از عناصر مهم در ساخت ماشین‌آلات صنعتی است.
  3. من امروز یک تکه آهن را برای پروژه کاردستی‌ام خریداری کردم.
  4. آهن، فلزی است که به راحتی زنگ می‌زند اگر در معرض رطوبت قرار بگیرد.
  5. در دوران باستان، مردم از آهن برای ساخت ابزار و سلاح استفاده می‌کردند.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید یا موضوع خاصی مد نظر شماست، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: اتو، اهن، اطو، فلز

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری