جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گرزن . [ گ َ زَ ] (اِ) تاج مرصع که در قدیم بالای سر پادشاهان عجم آویختندی . (انجمن آرا) (آنندراج ). تاج مرصعی بود کیان را بسیار بزرگ و سنگین و آن را بر بالای تخت محاذی سر ایشان با زنجیر طلا می آویختند. گویند در آن صد دانه مروارید بود هر یک بقدر بیضه ٔ گنجشکی وآن به انوشیروان رسید و عربان آن را قنقل بر وزن منقل گفتندی و قنقل کیله و پیمانه ٔ بزرگ را گویند. (جهانگیری ) (برهان ). نیم تاجی بود از دیبا بافته و جواهردر او نشانده . (نسخه ای از فرهنگ اسدی ) : او شاه نیکوان جهان است و نیکویی تاج است سال و ماه مر او را و گرزن است . یوسف عروضی . تاجی از ورد بافته با گل سوری بیاراسته بر سر نهاده و پای کوفت و ندیمان و غلامانش پای کوفتند با گرزنها بر سر. (تاریخ بیهقی ). شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن . منوچهری . چو بشنید این سخن را خواجه از من مرا بر سر نهاد از فخر گرزن . (ویس و رامین ). برافراز گرزن ز یاقوت و زر یکی نغز طاوس بگشاده پر. اسدی . ز یاقوت سیصد کمر بیغوی ز گوهر چهل گرزن خسروی . اسدی . بنام و ذکرش پیراست منبر و خطبه به فر وجاهش آراست یاره و گرزن . مسعودسعد. موافقان ترا روزگار دولت تو ز شادکامی بر فرق سر نهد گرزن . سوزنی . ای پادشا که گرزن و تختت بکار نیست آن تاج را مگیرش و زین تخت مفکنش . سوزنی . pistil, mace مدقة الزهرة، عضو التانيت في الزهرة، المدقة topuz masse keule mazo mazza مادگی، الت مادگی گل
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر