گزارش کردن
licenseمعنی کلمه گزارش کردن
معنی واژه گزارش کردن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
802
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
to report
عربی
أبلغ | خبر , أعلن , أورد , قدم تقريرا , أعد تقريرا , روى , عمل مراسلا صحفيا , قص , جرى تحقيقا , حضر , رفع تقرير ضد جهة ما , للإبلاغ
