جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گزین . [ گ ُ ] (ن مف ) گزیده . انتخاب کرده شده . (از برهان ). منتخب و پسندیده . (آنندراج ) (غیاث ) : عبدالرحمن قصری گفت : ای مردمان من برادرش عبدالرحمن را ببینم او گزین ایشان است . گفتند: نیک آمد. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). ای شهریار راستین ای پادشاه داد و دین ای نیک فعل و نیک خواه ای از همه شاهان گزین . دقیقی . پذیرم من این پاک دین ورا ز جان برگزینم گزین ورا. فردوسی . چهار چیز گزین بود خسروان را کار نشاط کردن و چوگان و رزم و بزم و شکار. فرخی . عزیز گشت هر آن کس که شد بر تو عزیز گزیده گشت هر آن کس که شد بر تو گزین . فرخی . همچون حرمش طالع سعد است و مبارک همچون ارمش نقش مهنا و گزین است . منوچهری . چنان آمد که آنگه چند مهتر گزینان و مهان چند کشور. (ویس و رامین ). چو در مرو گزین شد شاه رامین بهشتی دید در وی بسته آذین . (ویس و رامین ). بشد شاد از این پهلوان گزین چو باد بزان اندر آمد بزین . اسدی . ز گردان به خم کمند گزین بهر حمله دو دو ربودی ز زین . اسدی . سمند سرافراز را کرد زین برون رفت تنها به روز گزین . اسدی . گزینم قران است و دین محمد همین بودازیرا گزین محمد. ناصرخسرو. زآن گزین خانه نیابی تو همی بوی بهشت یار تو یافت ازو بوی تو شو نیز بیاب . ناصرخسرو. یعنی که خدای را دو گروه گزین اند از جمله ٔ خلایق : از عرب قریش و از عجم پارس .(فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 4). ایزد ترا به ملک جهان برگزید از آنک اندر جهان ملک ز شاهان گزین تویی . مسعودسعد. دیر مان ای به گونه گونه اثر اختیار و گزین دولت و دین . انوری . دریدند از هم آن نقش گزین را که رنگ از روی بردی نقش چین را. نظامی . آفرین کردش آفریننده کین گزین بودو او گزیننده . نظامی . گفت آری بنده ٔ خاص گزین گشت رنجور او منم نیکو ببین . مولوی . تواضع کند هوشمند گزین نهد شاخ پرمیوه سر بر زمین . سعدی . || (نف ) انتخاب کننده . (برهان ). گزیننده . بیشتر بصورت ترکیب با کلمات ذیل آید و معنی فاعلی دهد (اسم فاعل مرخم ): خلوت گزین ، عشرت گزین ، درم گزین ، دست گزین ، به گزین : چنان باید اکنون که خاقان چین کند از دل خود بدین به گزین . فردوسی . رجوع به هر یک از این مدخل ها شود. selection, choice اختيار، انتقاء، مجموعة مختارة، الاصطفاء الطبيعي، شىء مختار seçenek choix auswahl elección scelta انتخاب، گزینش، پسند
اختيار|انتقاء , مجموعة مختارة , الاصطفاء الطبيعي , شىء مختار
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "گزین" در زبان فارسی به معنای انتخاب کردن یا برگزیدن است و به صورتهای مختلفی در جملات و متون مورد استفاده قرار میگیرد. برای استفاده صحیح از این کلمه و رعایت قواعد نگارشی، نکات زیر قابل توجه است:
استفاده به عنوان فعل: "گزین" در زمانهای مختلف به عنوان فعل به کار میرود. مثلاً:
او باید گزینههای مختلف را گزینش کند.
معنی و مفهوم: توجه کنید که "گزین" به معنای انتخاب کردن است و میتواند به سه صورت استفاده شود:
اسم: گزین (گزینه)
فعل: گزینش کردن
پسوند: گزینشی (به عنوان صفت)
ترکیب با دیگر کلمات: "گزین" میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود:
گزینش درست
گزینش محتوا
رعایت دستور زبان: در زمان استفاده از "گزین"، باید به قیدها، حروف اضافه و ساختار جمله توجه کنید. مثلاً:
انتخاب گزینشی موضوع، نیازمند دقت است.
نگارش صحیح: حتماً از نوشتن این کلمه به صورت صحیح اطمینان حاصل کنید و از شکلهای غیررسمی یا اشتباه پرهیز کنید.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "گزین" بهدرستی و در نقاط مناسب در نوشتار خود استفاده نمایید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او تصمیم دارد در آینده نزدیک یک مسیر شغلی جدید را گزین کند تا به آرزوهایش نزدیکتر شود.
معلم برای دانشآموزان توضیح داد که چگونه میتوانند در یک آزمون مهم، پاسخهای صحیح را گزین کنند.
انتخاب یک کتاب خوب برای مطالعه، نیاز به زمان و دقت دارد تا بتوانید بهترین گزینه را گزین نمایید.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر