جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گسیختن . [ گ ُ ت َ ] (مص ) طبری بسته (بگسیخته ). گسلیدن . پاره شدن . قطع شدن . شکافتن . جدا کردن . رها کردن . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مرادف گسستن و گسلیدن . (آنندراج ). بریدن و جدا کردن و قطع کردن : داعیه ٔ مهر نیست رفتن و باز آمدن قاعده ٔ شوق نیست بستن و بگسیختن . سعدی (طیبات ). وفا در که جوید چو پیمان گسیخت خراج از که جوید چو دهقان گریخت ؟ سعدی (بوستان ). || فسخ . نقض کردن : چون حکمی در دادگاههای بدوی و پژوهشی داده شود و دیوان عالی کشور آن حکم را نقض کند گویند حکم گسیخت یا حکم به گسیختن داده شد. - درگسیختن ؛ رها شدن : اگر پالهنگ از کفت درگسیخت تن خویشتن خست و خون تو ریخت . سعدی . پاره كردن، قطع كردن، گسستن، پيوستن، متصل كردن rupture, snap, cut, fracture, intermit, interrupt, tear, to break تمزق، تمزيق، فتق، قطع العلاقات، فتاق مرض، انفجر، مزق، انفتق، انقطع، أصاب بالفتق گسستن، ترکیدن، قطع کردن، جدا کردن، چسبیدن به، گاز گرفتن، قاپیدن، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، بریدن، زدن، برش دادن، کم کردن، شکستن، شکافتن، موقتا تعطیل کردن، نوبت داشتن، نوبت شدن، منقطع کردن، حرف دیگری را قطع کردن، دریدن، پاره کردن، دراندن، چاک دادن