جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گشته .[ گ َ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) گردیده . (برهان ) (آنندراج ): جهاندیده ای دیدم از شهر بلخ ز هر گونه ای گشته بر سرش چرخ . ابوشکور. سپهبد چو گفتار ایشان شنید دل لشکر از تاجور گشته دید. فردوسی . || متغیر. تغیریافته از جهت بوی یا رنگ . || کاج و لوچ و احول . (برهان ) (آنندراج ). || شده : موی سپید و روی سیاه و رخ به چین بر زینت صدف شده و گشته کاینه . شهید. زین سمج تنگ چشمم چون چشم اکمه است زین بام گشته پشتم چون پشت پارسا. مسعودسعد (دیوان چ رشیدیاسمی ص 1). با ترکیبات بر و سر آید و معانی مختلف دهد: - بخت برگشته ؛ بدبخت . برگشته طالع : الا تا نخواهی بلا بر حسود که آن بخت برگشته خود در بلاست . سعدی (گلستان ). - برگشته بخت ؛ بدبخت : چو بشنید خسرو بپیچید سخت بر آن خوبرویان برگشته بخت . فردوسی . - دونیم گشته ؛ پاره شده . به دو قسمت شده : دل دشمنان گشته از وی دونیم دل دوستان پر ز امید و بیم . فردوسی . - سرگشته ؛ حیران . متحیر.سرگردان : که سرگشته ٔ دون یزدان پرست هنوزش سر از خم بتخانه مست . سعدی (بوستان ). نگه کرد موری در آن غله دید که سرگشته هر گوشه ای میدوید. سعدی (بوستان ). جهاندیده را هم بدرّند پوست که سرگشته ٔ بخت برگشته اوست . سعدی (بوستان ). - فرتوت گشته ؛ پیرشده : گیتی فرتوت گشته پشت دژم روی بنگر تا چون بدیع گشت و مجدد. منوچهری . - گم گشته ؛ مفقود : نشان یوسف گم گشته میدهد یعقوب . سعدی . یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه ٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور. حافظ (دیوان چ قزوینی ص 172). search, roam, trundle, go, goggle, grow, roll, swirl, troll, turn, has been بحث، تفتيش، تقص، بحث في، فتش، فحص، اكتشف، سبر، استكشف، تقصى، حاول إيجاد، استشار، يبحث oldu a été ist gewesen ha sido è stato جستجو کردن، گشتن، پژوهیدن، پوییدن، بازرسی کردن، بادقت جستجو کردن، پرسه زدن، سیر کردن، گردیدن، تراندن، سنگین حرکت کردن، غلتاندن، چرخیدن، غل خوردن، رفتن، راه رفتن، شدن، رهسپار شدن، روانه ساختن، چپ نگاه کردن، چشم گرداندن، بزرگ شدن، رشد کردن، روییدن، کاشتن، غلتیدن، غلت خوردن، پیچیدن، غلت دادن، باعث چرخش شدن، دایره وار حرکت کردن، چرخاندن، سراییدن، گرداندن، تبدیل کردن، وارونه کردن، معکوس کردن
search|roam , trundle , go , goggle , grow , roll , swirl , troll , turn , has been
ترکی
oldu
فرانسوی
a été
آلمانی
ist gewesen
اسپانیایی
ha sido
ایتالیایی
è stato
عربی
بحث|تفتيش , تقص , بحث في , فتش , فحص , اكتشف , سبر , استكشف , تقصى , حاول إيجاد , استشار , يبحث
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "گشته" در زبان فارسی به عنوان یک فعل و همچنین به عنوان صفت به کار میرود. این کلمه به معنای "گذراندن" یا "عبور کردن از زمان" و نیز به معنی "تغییر شکل دادن" یا "تجربه کردن" میباشد. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و نکات مربوط به استفاده از این کلمه اشاره میکنیم:
فعل بودن: "گشته" از مصدر "گشتن" است و در زمانهای مختلف به کار میرود. به عنوان مثال:
من گشتهام.
او گشته بود.
نحوه صرف فعل: به خاطر داشته باشید که "گشته" به فعل ماضی استمراری و همچنین حال کامل اشاره دارد:
من در اینجا گشتهام. (حالت حال کامل)
وقتی او به خانه آمد، من گشته بودم. (حالت ماضی استمراری)
استفاده به عنوان صفت: "گشته" را میتوان به عنوان یک صفت استفاده کرد، مانند:
آدمی گشته و با تجربه.
ترکیب با دیگر کلمات: این کلمه میتواند به همراه دیگر کلمات ترکیب شده و معانی مختلفی ایجاد کند:
گشته و برگشته
گشته به دور (برخی تعبیرات مجازی)
توجه به ساختار جملات: در جملات، باید به ساختار فعل و نوع جمله (سوالی، خبری، امری) توجه داشته باشید.
نکته مهم از نظر نگارشی این است که باید به قید و شرطهای مربوط به زمان و حالت فعلها توجه شود تا جمله درست و روانی ایجاد گردد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
پس از مدتها جستوجو، سرانجام راهحل مسئلهای که مدتها ذهنم را مشغول کرده بود، نمایان گشته است.
در این سالها، دوستم به شخصی بالغ و پخته تبدیل گشته و تجربیات زیادی را کسب کرده است.
با گذشت زمان، احساس شادی و آرامش در زندگیام به شکل معجزهآسا گشته است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: جستجو کردن، گشتن، پژوهیدن، پوییدن، بازرسی کردن، بادقت جستجو کردن، پرسه زدن، سیر کردن، گردیدن، تراندن، سنگین حرکت کردن، غلتاندن، چرخیدن، غل خوردن، رفتن، راه رفتن، شدن، رهسپار شدن، روانه ساختن، چپ نگاه کردن، چشم گرداندن، بزرگ شدن، رشد کردن، روییدن، کاشتن، غلتیدن، غلت خوردن، پیچیدن، غلت دادن، باعث چرخش شدن، دایره وار حرکت کردن، چرخاندن، سراییدن، گرداندن، تبدیل کردن، وارونه کردن، معکوس کردن