شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

go(a)mān
doubt  |

گمان

معنی: گمان . [ گ ُ / گ َ ] (اِ) در اوستائی ظاهراً ویمانه (گمان ). قیاس با اوستایی ویمنوهیه شود. پهلوی گومان ، کردی و افغانی عاریتی و دخیلی گومان ، بلوچی گوان و پارسی باستان ویمانه . ظن . وهم . احتمال . شک . شبهه . رای . اندیشه . فرض . تصور. (ازحاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ظن و حدس و فکری که از روی یقین نباشد و با لفظ بردن و بستن و داشتن و افتادن مستعمل است . (آنندراج ). شک . (غیاث ) (دانشنامه ٔ علایی ). ضد یقین . (فرهنگ رشیدی ). ظن . (زمخشری ). وهم . (منتهی الارب ) (دهار). مخیله . (دهار). حدس . ریب . ریبه . تخمین : هوء؛ گمان بردن به کسی نیکی یا بدی . زَغلَمه .غیب . خیله . نخاله : مخیله ؛ گمان بردن چیزی را. خال . خیلان ؛ گمان بردن چیزی را. (منتهی الارب ) :
که شاه جهان از گمان برتر است
چو بر تارک مشتری افسر است
فردوسی .
چنان بد که در کوه چین آن زمان
دد و دام بودی فزون از گمان .
فردوسی .
از دل خویش باری آگاهم
وز دل خویش نیستم به گمان .
فرخی .
گفتم زمانه شاه گزیند بر او دگر
گفتا گزید هیچ کسی بر یقین گمان .
فرخی .
گر یقین هرگز ندیدی از گمان آویخته
اینک آن فربه سرونش وآنک آن لاغر میان .
عنصری .
کرا در جهان خوی زشت ار نکوست
به هر کس گمان آن برد کاندر اوست .
اسدی .
به گیتی درون جانور گونه گون
پسند از گمان وز شمردن فزون .
اسدی .
آن کو به عقل جور و جفا جوید و بلا
بیشک درین عطاش گمان خطا شده ست .
ناصرخسرو.
اگر سوی تو بودی اختیارت
نگشتی هرگز این اندر گمانت .
ناصرخسرو.
بمجرد گمان ... نزدیکان خود را مهجور گردانیدن ... تیشه بر پای خود زدن است . (کلیله و دمنه ). گمان نمیباشد که شتربه خیانتها اندیشد. (کلیله و دمنه ).
به گمان یوسفیت گمشده بود
یوسفت گرگ شد گمان برگیر.
خاقانی .
گیتی که اولش عدم و آخرش فناست
در حق وی گمان ثبات و بقا خطاست .
ظهیرالدین فاریابی .
گفتم در چیزی که آدمی به گمان باشد باز بی گمان شود به اسباب و استدلال آنرا یقین گویند از بهر این معنی است که اﷲ را یقین نگویند که او منزه است از گمان . یقین آن است که معنی بی گمان بر در دل ایستاده باشد. (کتاب المعارف بهأولد).
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت .
عطار.
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز آنچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم .
سعدی (گلستان ).
ای اهل هنر قصّه همین است که گفتم
هان تا نفروشید یقینی به گمانی .
ابن یمین .
|| خواب و خیال :
بسان گمان بود روز جوانی
قراری نبوده ست هرگز گمان را.
ناصرخسرو.
- با گمان افتادن ؛ به گمان افتادن . دچار تردید شدن :
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم
با گمان افتم اگر خود بیقین میگذرد.
سعدی (طیبات ).
- بدگمان ؛ بداندیش . بدسگال . آنکه همیشه کارهای بد بیندیشد :
شده تخمه ویران و ایران همان
برآمد همه کامه ٔ بدگمان .
فردوسی .
بدو گفت کز بدگمان برگسل
به اندیشه بیدار کن چشم و دل .
اسدی .
اگر بر پری چون ملک ز آسمان
به دامن درآویزدت بدگمان .
سعدی .
- || مأیوس . نگران :
بسختی در آخر مشو بدگمان
که فرخ تر آید زمان تا زمان .
نظامی .
- بی گمان ؛ بی شک . بدون تردید :
ترا جنگ با آشتی گر یکی است
خرد بی گمان نزد تو اندکی است .
فردوسی .
دگر گفت کز گردش آسمان
خردمند برنگذرد بی گمان .
فردوسی .
گرچه موش از آسیا بسیار دارد فایده
بی گمان روزی فروکوبد سرش خوش آسیا.
ناصرخسرو.
هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.
سعدی .
رزق اگرچند بی گمان برسد
شرط عقل است جستن از درها.
سعدی .
وگربا پدر جنگ جوید کسی
پدر بی گمان خشم گیرد بسی .
سعدی (بوستان ).
- بی گمان بودن ؛ یقین داشتن :
چون نباشد بنای خانه درست
بی گمانم که زیر رشت آید.
فرالاوی .
- در گمان افتادن ؛ به شک افتادن . دچار تردید شدن :
عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتم
که مستم یا بخوابم یا جمال یار می بینم .
سعدی (غزلیات ).
- در گمان افکندن ؛ بشک انداختن . دچار تحیر کردن . سرگردان ساختن :
هر یکی نادیده از رویت نشانی میدهد
پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده ای .
سعدی (طیبات ).
- در گمان شدن ؛ در گمان افتادن . بشک افتادن . دچار تردید شدن . نگران شدن :
کز این مرد چینی چیره زبان
فتادستم از دین خود در گمان .
فردوسی .
بمردی نباید شدن درگمان
که بر ما دراز است دست زنان .
فردوسی .
- در گمان ماندن ؛ مشکوک ماندن . به شک افتادن :
هر آنکه روی توبیند برابر خورشید
میان صورت و خورشید در گمان ماند.
سعدی .
- سخت گمان ؛ دیرباور. آنکه بزودی به چیزی یقین نکند :
ای سخت گمان سست پیمان
این بود وفای عهد اصحاب ؟
سعدی .
- گمان افتادن ؛ به فکر رسیدن . به خیال رسیدن . باور کردن :
گمان افتاد هر کس را که شیرین
ز بهر مرگ خسرو نیست غمگین .
نظامی .
- امثال :
به هر کجا که درآمد یقین گمان برخاست .
سر بی علم بدگمان باشد .
اوحدی .
گمانها همه راست بشمر ز دور .
نتوان داد یقینی به گمانی .
فرخی .
هوشیار بدگمان است .
یقین را به گمان نفروشند .
... ادامه
1029 | 0
مترادف: 1- پندار، پنداشت، تخمين، تصور، توهم، حدس، خيال، زعم، شك، ظن، فرض، فكر، وهم 2- ، باور 3- ايهام
متضاد: يقين
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: gumān] ‹گمانه›
مختصات: (گُ یا گَ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: gomAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 111
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
doubt | thought , guess , opinion , conjecture , impression , assumption , surmise , belief , idea , supposition , aim
ترکی
tahmin etmek
فرانسوی
deviner
آلمانی
erraten
اسپانیایی
adivinar
ایتالیایی
indovinare
عربی
شك | ريب شك , احتراس , ارتاب , إختلط عليه الأمر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "گمان" در زبان فارسی به معنای تصور، برداشت یا فکر کردن درباره چیزی است. برای استفاده صحیح از این کلمه و سایر واژه‌ها، قواعدی وجود دارد که در ادامه برخی از آن‌ها را بررسی می‌کنیم:

1. نحوه‌ی استفاده:

  • فاعل و مفعول: معمولاً "گمان" به عنوان مفعول استفاده می‌شود. به عنوان مثال:
    • "من گمان می‌کنم که او این کار را انجام خواهد داد."

2. ترکیب‌ها:

  • "گمان" معمولاً با افعال مختلف ترکیب می‌شود. از جمله:
    • "گمان بردن": به معنی تصور کردن یا فکر کردن.
    • "گمان کردن": به معنی فرض کردن یا حدس زدن.

3. نکات نگارشی:

  • نقطه‌گذاری: هنگام استفاده از "گمان" در جملات، توجه به نقطه‌گذاری صحیح اهمیت دارد. مثلاً:
    • "من گمان می‌کنم؛ اما مطمئن نیستم."

4. استفاده در جملات:

  • "او گمان نمی‌کند که باران ببارد."
  • "به گمان من، این فیلم بسیار جذاب است."

5. مقید و مطلق:

  • "گمان" می‌تواند با واژه‌هایی مانند "خیلی"، "کمی" و ... مقید شود:
    • "او به گمان خیلی از مردم، در این زمینه متخصص است."

6. معادل‌ها:

  • معادل‌های واژه "گمان" شامل "احساس"، "تصور" و "فکر" هستند که با توجه به سیاق جمله می‌توان از آن‌ها استفاده کرد.

با رعایت این نکات، می‌توان به شکل بهتری از واژه "گمان" در جملات استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. من همیشه گمان می‌کردم که تابستان‌ها هوای بیشتری دارد، اما امسال به شدت بارانی بود.
  2. او گمان می‌کرد که می‌تواند به تنهایی این مشکل را حل کند، اما نیاز به کمک داشت.
  3. گمان می‌زنم که فردا روز خوبی خواهد بود، زیرا آسمان صاف است و هوا دلپذیر به نظر می‌رسد.

واژگان مرتبط: شک، تردید، شبهه، دو دلی، نا معلومی، فکر، اندیشه، تفکر، نظر، عقیده، تخمین، خیال، اعتقاد، نظریه، احساس، تاثیر، اثر، چاپ، خاطره، انگاشت، اتخاذ، قصد، ایمان، اعتماد، انگاره، خاطر، احتمال، فرضیه، انگاشتی، هدف، منظور، مقصود، جهت، مراد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری