جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گنده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ص ) (عامیانه ) معروف است که در مقابل باریک باشد. (برهان ). زبر. درشت . خشن . ستبر (سطبر). ناهموار. غلیظ. ضخیم : آبفت ، پارچه ٔ گنده و سطبر باشد. (برهان ). استبرق ؛ دیبای گنده . (منتهی الارب ). دیوجامه ؛ جامه ای باشد از پلاس گنده که در روزهای جنگ پوشند. (برهان ). || در تداول عوام ، بزرگ و چاق و ضخیم و حجیم . - امثال : سر گنده اش زیرلحاف است . (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 968). || به حد مردان یا زنان رسیده . کسی که سال او از حد صغر گذشته است : مرد گنده ! زن گنده ! این کارهای بچه گانه از تو سزاوار نیست . - کله گنده ، شکم گنده ، کون گنده ؛ کسی که کله و شکم و کونش بزرگ است . - گنده حرف زدن ؛ گنده پرانی کردن . رجوع به همین کلمه شود. بزرگ، درشت، زمخت، ستبر، ستبر، ضخيم، كلفت، ناهموار كوچولو unwieldy, huge, massive, lumpish, whopper, gross brüt brut brutto bruto grossolano سنگین، بد هیکل، دیر جنبش، صعب، کلان، عظیم الجثه، حجیم، سترگ، تنومند، عظیم، لش، تنه لش، کودن، لخت، از اندازه بزرگتر، گفتن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر