شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

گنه

معنی: گنه . [ گ ُ ن َه ْ ] (اِ) مخفف گناه . (آنندراج ) :
اصحاب گنه را به گنه دیر بگیرد
وآنگه که بگیرد زبر و زیر بگیرد.
منوچهری .
گنه و کاهلی خود به قضا بر چه نهی
که چنین گفتن بی معنی کار سفهاست .
ناصرخسرو.
گویی که من ندانم چیزی و بی گناهم
نیزت گنه چه باید چون خویشتن نکشتی ؟
ناصرخسرو (دیوان ص 472).
ای که گنه ازروزگار بینی
وز جهل معادای روزگاری .
ناصرخسرو.
میکشدش چون گنه حادثه سیماب وار
عادت سیماب گیر بی دل و جان زنده دار.
خاقانی .
باده تو خوردی گنه زهرچیست
جرم تو کردی خلل دهر چیست ؟
نظامی .
این گنه را که عذر داند خواست
وین تحکم به مذهب که رواست ؟
اوحدی .
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد.
حافظ.
و رجوع به گناه شود.
- امثال :
گنه بر شبان است نه بر رمه .
ادیب (از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1327).
گنه را عذر شوید جامه را آب .
ویس و رامین (از امثال و حکم دهخداج 3 ص 1327).
گنه چشمان کرن دل مبتلا بی .
بابا طاهر.
گنه یک تن ویرانی یک شهر بود .
فرخی (از امثال و حکم دهخداج 3 ص 1328).
گر گنه از کور زاید جرم چون بر کر نهیم ؟
سنائی (از امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1302).
- باگنه ؛ گناهکار.
- بی گنه ؛ کسی که مرتکب گناه نشده است :
دشمن عاقلان بی گنهند
زآنکه خود جاهل و گنهکارند.
ناصرخسرو.
بی گنهی تات کار پیش نیاید
وآنگه کت تب گلو گرفت گنهکار.
ناصرخسرو.
بی گنه از خانه به رویم کشید
موی کشان بر سرکویم کشید.
نظامی .
چار سال است کز ستمکاری
داردم بی گنه بدین خواری .
نظامی .
رسد کشور بی گنه را گزند.
(بوستان ).
- بی گنهی ؛ گناه نداشتن :
نبود ایچ مرا با بتم عتیب
مرا بی گنهی کرد شیب شیب .
عماره .
- پرگنه ؛ بسیارگناه . کسی که گناه بسیار کرده است .
... ادامه
1765 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
مختصات: (گُ نَ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: gonah
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 75
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
ترکی
gena
فرانسوی
géna
آلمانی
gena
اسپانیایی
gena
ایتالیایی
gena
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "گنه" در زبان فارسی به معنای گناه یا خطا است. برای استفاده صحیح و نگارشی این کلمه، نکات زیر را باید در نظر گرفت:

  1. املا: کلمه "گنه" به این صورت نوشته می‌شود. توجه داشته باشید که به اشتباه نباید آن را به صورت دیگر (مثلاً "گناه") نوشت.

  2. نقش دستوری: "گنه" می‌تواند به عنوان اسم استفاده شود. بستگی به جمله دارد که نشان‌دهنده چه چیزی باشد.

  3. ترکیب‌ها و اصطلاحات: این کلمه ممکن است در ترکیب با دیگر کلمات استفاده شود؛ مثلاً:

    • "گنهکار" به معنای کسی که گناه کرده است.
    • "بخشایش گنه" به معنی بخشش گناهان.
  4. جملات: در جملات، باید به ساختار صحیح توجه کنید. مثلاً:

    • "او گنهکار نیست."
    • "از گنه‌های گذشته‌ام پشیمانم."
  5. نکات نگارشی: در نوشتن جملات باید به نکات نگارشی مانند کاربرد صحیح ویرگول، نقطه و سایر علامات نیز توجه کرد.

با رعایت این نکات می‌توانید به درستی از کلمه "گنه" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او به خاطر اشتباهاتش احساس گنه می‌کند و تلاش می‌کند تا آن‌ها را جبران کند.
  2. گنه‌کاران باید عواقب عمل‌های خود را بپذیرند و سعی کنند که در آینده بهتر عمل کنند.
  3. در فرهنگ ما، اعتراف به گنه و طلب بخشش از خداوند از ارزش بالایی برخوردار است.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری