جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: گویا. (نف ) مرکب از گوی (گفتن ) + الف پسوند فاعلی . گوینده . که سخن گفتن تواند. مقابل گنگ و اخرس که ناگویا است . سخن گوینده . ناطق . دارای قوه ٔ نطق . (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از بهار عجم ) (از ناظم الاطباء) : بر هرسخن باز گویا شود چنان کاب دریا به دریا شود. ابوشکور. بیاید یکی مرد گویا ز چین که چون او مصور نبیند زمین . فردوسی . به پیوست گویا پراکنده را بسفت این چنین درّ آکنده را. فردوسی . چو بشنید کودک ز نوشین روان سرش پرسخن گشت و گویا زبان . فردوسی . زبان گردان گویا شود به دار و به گیر دل دلیران مایل شود به جور و ستم . فرخی . هر تنی زیر بار منت اوست هر زبانی به شکر او گویاست . فرخی . این یکی گویا چرا شد نارسیده چون مسیح و آن دگر بی شوی چون مریم چرا برداشت بار. منوچهری . هرآنکه نکورای و دانا بود نه زیبا بود گرنه گویا بود. اسدی . ز خاک آن هنر هم تو پیداکنی کز آن جان گویا و بینا کنی . اسدی . قولی به قلم گوید گویا به کتابت قولی به زبان گوید مشروح و مفسر. ناصرخسرو. چون دو گوا گذشت بر این دعوی آنگاه راستگوی بود گویا. ناصرخسرو. چرخ میگوید به گشتنها که من می بگذرم جز همین چیزی نگفتی گر چو ما گویاستی . ناصرخسرو. شهبازم ارچه بسته زبانم به گاه صید گرد از هزار بلبل گویا برآورم . خاقانی . مصطفی حاضر و حسان عجم مدح سرای پیش سیمرغ خمش طوطی گویا بینند. خاقانی . ساختی کاخ سلیمان جای بانوی سبا پس به دست مرغ گویا دادی احسنت ای ملک . خاقانی . نه گویای زبان از بی زبانی نه جویای طعام از ناتوانی . نظامی . چه عذر آری تو ای خاکی تر از خاک که گویایی در این خط خطرناک . نظامی . گویا به زبان حال کز من نتوان طلبید نانهاده . کمال الدین اسماعیل . شمایلی که در اوصاف حسن و ترکیبش مجال نطق نباشد زبان گویا را. سعدی . بهایم خموشند و گویا بشر پراکنده گوی از بهایم بتر. سعدی . الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار. حافظ. دَمث ؛ مرد نیک گویا. (منتهی الارب ). این کلمه با کلمه ای دیگر ترکیب شود و معانی خاص دهد اکنون برخی از آن ترکیبات را ذکر میکنیم : - آدم گویا ؛ ناطق . دارای قوه ٔ نطق . سخنگو. - بلبل گویا ؛ قول سرا. سراینده . - چشم گویا ؛ حالت خاصی در چشم که گوئی سخن گوید. - جانور گویا ؛ آدمی . - زبان گویا ؛ فصیح ؛ زبان گشاده . || که گنگ نیست . که اخرس نیست . - طوطی گویا ؛ که سخن گفتن تواند. - گوهر گویا ؛ مجازاً به معنی معشوق آید. (انجمن آرا) (آنندراج ) : گوهر گویا کزو شد دیده پرگوهر مرا کرد مشکین چنبر او پشت چون چنبر مرا. امیرمعزی (از آنندراج ). - مرد گویا ؛ سخنور. - مرغ گویا ؛ مرغ که سخن گفتن تواند. - نظر گویا ؛ مانند چشم گویا. صاحب آنندراج آرد: گویا مجازاً بر نظر اطلاق گردد. و شعر ذیل از صائب به شاهد دارد : مردمک بحر خموشی است نظربازان را در حریمی که نباشد نظر گویایی . صائب . || (ق )مخفف گوئیا. گوییا. به معنی ظاهراً و غالباً. (برهان قاطع). مرکب از گوی (امر از گفتن ) به اضافه ٔ الف تردید به معنی شاید و یحتمل : گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است . محتشم . رجوع به گفتن و گوییا شود. 1- سخنگو، قايل، ناطق
2- روشن، شيوا، صريح، واضح
3- انگار، ظاهراً، گوئيا، گويي، مثل اين كه، محتملاً
4- حاكي، مشعر، الكن، لال rational, illustrative, communicative, perhaps, methinks, goya عقلاني، منطقي، معقول، عاقل، عقلي، ذو عقل، مالك قواة العقلية، منطق جذري، مدرك، لبيب، عدد منطق، عاقِل belki peut-être vielleicht tal vez forse منطقی، عقلانی، عقلایی، معقول، عقلی، روشنگر، توضیح دهنده، فصیح، معاشر، خوش برخورد، شاید، ممکن است، اتفاقا، توان بود، چنین مینماید، بنظرم چنین میرسد
عقلاني|منطقي , معقول , عاقل , عقلي , ذو عقل , مالك قواة العقلية , منطق جذري , مدرك , لبيب , عدد منطق , عاقِل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "گویا" در زبان فارسی چندین کاربرد و معنی دارد و بسته به متن میتواند به اشکال مختلفی به کار رود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
معنا و کاربرد:
"گویا" به معنای "به نظر میرسد" یا "به زعم" است و در جملات توصیفی و استنباطی به کار میرود. مثلاً: "گویا هوا بارانی خواهد شد."
همچنین "گویا" میتواند به معنای "روشنگر" یا "صریح" باشد، به ویژه در متونی که به توصیف یا تفسیر موضوعات میپردازند.
نحوه نوشتن:
این کلمه به صورت پیوسته و بدون هیچگونه علامت خاصی نوشته میشود.
در برخی موارد، به اشتباه به جای "گویا" از واژههای مشابه استفاده میشود که باید مراقب بود تا استفاده نادرست از این کلمه صورت نگیرد.
نشانههای نگارشی:
زمانی که "گویا" در وسط جمله میان دو علامت نگارشی قرار میگیرد، باید به درستی از ویرگول و دیگر نشانهها بهره گرفت. مثلاً: "من فکر میکنم، گویا او به سفر رفته است."
حرکتگذاری:
به صورت عمومی، در متون نوشتاری معمولاً حرکتی مشخص برای این کلمه وجود ندارد، و بیحرکت نوشته میشود. اما در متون ادبی و شعری ممکن است حرکات هم در نظر گرفته شود.
تلفظ:
تلفظ صحیح این کلمه "گویا" است، با تأکید بر هجای اول.
با توجه به این نکات، میتوان از "گویا" به درستی و با دقت در متون فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او گویا در جلسهی دیروز حضور نداشت و اطلاعات لازم را از دست داده است.
گویا باران به زودی شروع میشود، چون ابرهای تیره در آسمان ظاهر شدهاند.
این کتاب، گویا داستانی واقعی را روایت میکند که زندگی بسیاری از مردم را تحت تأثیر قرار داده است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: منطقی، عقلانی، عقلایی، معقول، عقلی، روشنگر، توضیح دهنده، فصیح، معاشر، خوش برخورد، شاید، ممکن است، اتفاقا، توان بود، چنین مینماید، بنظرم چنین میرسد