شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

gili
gilly  |

گیلی

معنی: گیلی . (ص نسبی ) گیلانی . از مردم سرزمین گیلان . منسوب به گیلان . (از برهان قاطع). از گیلان :
همه مرزبانان زرین کمر
بلوچی و گیلی به زرین سپر.
فردوسی .
چو شب گیل شد در گلیم سیاه
ورا زرد گیلی سپر گشت ماه .
اسدی (گرشاسب نامه ص 223).
به پیغمبر عرب یکسر مشرف گشت بر مردم
ز ترک و روم و روس و هند و سند و گیلی و دیلم .
ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص 38).
چو زنبور گیلی کشیدند نیش
به زنبوره زنبور کردند ریش .
نظامی .
|| طایفه ای باشد از گلیم پوشان . (برهان قاطع). همان گیلی منسوب به گیلان است چه گلیم های گیلان در قدیم معروف بوده است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || (اِخ ) نام طایفه ای هم هست از ترکان . (برهان قاطع). نام قومی از مغولان و گویند نام امیری از امرای مغول است . (غیاث اللغات ). || (ص نسبی ، اِ) نوعی از اسبهای خوب و منسوب به گیلان چه در آنجا اسبهای نیکو باشد. (از غیاث اللغات ) (ازحاشیه ٔ خسرو و شیرین چ وحید ص 159) :
پس آنگه پای بر گیلی بیفشرد
ز راه گیلکان لشکر به در برد.
نظامی .
چو رهوار گیلیم از این پل گذشت
به گیلان ندارم سر بازگشت .
نظامی .
|| سپر و زوبین باشد. (انجمن آرا).
- سپر گیلی ؛ یا گیلی سپر، ساخته در گیلان یا متداول در آنجا :
سیاوش سپر خواست گیلی چهار
دو جوشن دگر ز آهن آبدار.
فردوسی .
بفرمود تا روزبانان در
برفتند با تیغ و گیلی سپر.
فردوسی .
سپرهای گیلی به پیش اندرون
همی از جگرشان بجوشید خون .
فردوسی .
همه برگشان پهن و زنگارگون
ز گیلی سپرها به پهنا فزون .
اسدی .
ازو هر بشیزه چو گیلی سپر
نه آهن نه آتش بر او کارگر.
اسدی .
|| در زبان دری به معنی پشته و تل نیز آمده است .(انجمن آرا ذیل کلمه ٔ گیلو).
... ادامه
868 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت نسبی، منسوب به گیل۲) [قدیمی]
مختصات: (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 70
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
gilly
عربی
جيلي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "گیلی" به معنای مربوط به منطقه گیلان و یا اشاره به ویژگی‌های آن منطقه است. در نگارش و استفاده از این کلمه، می‌توان به نکات زیر توجه کرد:

  1. استفاده از حروف بزرگ: در صورتی که "گیلی" به عنوان صفت برای اشاره به منابع یا ویژگی‌های جغرافیایی و فرهنگی مرتبط با استان گیلان استفاده شود، باید با حرف بزرگ نوشته شود (مثلاً: مردم گیلی).

  2. قید استفاده: "گیلی" می‌تواند به عنوان صفت مورد استفاده قرار گیرد، بنابراین باید با اسم‌های مناسب ترکیب شود تا معنای واضحی ایجاد کند (مثلاً: موسیقی گیلی، غذاهای گیلی).

  3. نگارش صحیح: اطمینان حاصل کنید که کلمه به درستی نوشته شده است و از حروف و علائم نگارشی صحیح استفاده شده است.

  4. جایگاه در جمله: "گیلی" می‌تواند در جایگاه‌های مختلفی در جمله قرار گیرد و باید با توجه به مکان و ساختار جملات، کاربرد درست آن رعایت شود.

  5. توجه به مفاهیم مرتبط: در صورتی که درباره خصوصیات فرهنگی، تاریخ، یا جغرافیایی مربوط به گیلی صحبت می‌شود، بهتر است به جزئیات بیشتری اشاره کرد تا تصویر واضح‌تری از این واژه و مفهوم آن ارائه دهید.

مثال: "مردم گیلی به مهمان‌نوازی معروف هستند."

با رعایت این نکات می‌توان در نگارش و استفاده از کلمه "گیلی" دقت بیشتری داشت.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در فصل بارانی، زمین به خاطر بارش زیاد، حالت گیلی به خود می‌گیرد.
  2. وقتی پاهایم را در چمن گیلی گذاشتم، احساس شادابی و تازگی کردم.
  3. گیلی خاک اطراف رودخانه نشان‌دهنده‌ی فراوانی آب و حیات در آن منطقه است.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری