جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لاغر. [ غ َ ] (اِخ ) قاضی احمد از شعرای ایران است . از مردم سیستان و شغل قضای آنجا داشت و بسبب لاغری جسم این تخلص گرفت و به قاضی لاغر شهرت یافت . وی به سال 958 درگذشته است او از حاکم وقت مملکت برنجید و به قندهار گریخت و این قطعه از آنجا به وی فرستاد: شهنشها ز کرم عذر بنده را بپذیر ز صحبتت دو سه روزی اگر کناره کنم ز باده منع تو نتوانم و نکویم نیست که می خورند حریفان و من نظاره کنم . (صبح گلشن ) (قاموس الاعلام ترکی ). باريك، ضعيف، غث، كم جثه، منهوك، نازك، نحيف، نزار چاق، سمين، فربه lean, skinny, thin, slim, emaciated, gaunt, meager, slight, weak, angular, atrophic, delicate, exiguous, gracile, harsh, lenten, scraggy, scrannel, slimpsy, slimsy, slink, spare, twiggy, unmelodious, wizen, meagre, slab-sided ince mince dünn delgado magro ضعیف، اندک، کم سود، نحیف، بی حاصل، پوست واستخوان، پوستی، نازک، باریک، رقیق، سبک، تنک، باریک اندام، خوش اندام، بد قیافه، بی ثمر، زننده، ناچیز، لات، بی برکت، جزئی، خفیف، کم، ناتوان، سست، کم دوام، کم زور، زاویهای، گوشه دار، گوشهای، مربوط به کم شدن قوهء نامیه، ظریف، حساس، لطیف، نازک بین، خرد، کوچک، خشن، تند، ناگوار، ناملایم، وابسته به چله، بی گوشت، حزن اور، دارای دندانههای غیر منظم، خشن وضعیف، زود شکن و بدساخت، سقط شده، یدکی، عوضی، کم حرف، شاخه دار، ترکه مانند، خشکیده، چروک، پژمردهیا پلاسیده، پهن پهلو، بلند و لاغر، دارای دندههای باریک و نمایان
... ادامه
438|0
مترادف:باريك، ضعيف، غث، كم جثه، منهوك، نازك، نحيف، نزار
کلمه "لاغر" در زبان فارسی به معنای کموزن و ظریف است و به صورت صفت به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و نحوهی استفاده از این کلمه اشاره میکنیم:
جنس و عدد:
"لاغر" به عنوان یک صفت، میتواند به صورت مفرد و جمع استفاده شود.
برای مفرد مؤنث، معمولاً از "لاغر" استفاده میشود، اما در زبان محاوره ممکن است "لاغر" به "لاغره" تغییر یابد.
ترکیبها:
"لاغر" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شود. مثلاً:
"مرد لاغر"
"زن لاغر"
"بچههای لاغر"
مفاهیم توصیفی:
این کلمه ممکن است بار معنایی خاصی داشته باشد. به عنوان مثال، در برخی موارد ممکن است به صورت مثبت (نظیر سلامتی) یا منفی (نظیر عدم سلامتی) درک شود.
قید:
میتوان از قیدهایی برای توصیف وضعیت یا درجه لاغری استفاده کرد. مثلاً: "بسیار لاغر" یا "کمی لاغر."
ضد و نقیض:
ضد این کلمه "چاق" است و توجه به این نکته میتواند به درک بهتر آن کمک کند.
جملات نمونه:
"او یک مرد لاغر است."
"بچهام کمی لاغر شده است."
"همیشه نمیتوان گفت که لاغری به معنای سلامتی است."
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی و به شکل مؤثری از کلمه "لاغر" در جملات خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او به خاطر رژیم غذایی سالم و ورزش منظم، روز به روز لاغرتر میشود.
باوجود اینکه خیلی لاغر بود، اما همیشه انرژی زیادی داشت و به فعالیتهای ورزشی میپرداخت.
پزشک به او توصیه کرد که برای حفظ سلامتیاش، وزن خود را به یک سطح مناسب برساند و لاغر نشود.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ضعیف، اندک، کم سود، نحیف، بی حاصل، پوست واستخوان، پوستی، نازک، باریک، رقیق، سبک، تنک، باریک اندام، خوش اندام، بد قیافه، بی ثمر، زننده، ناچیز، لات، بی برکت، جزئی، خفیف، کم، ناتوان، سست، کم دوام، کم زور، زاویهای، گوشه دار، گوشهای، مربوط به کم شدن قوهء نامیه، ظریف، حساس، لطیف، نازک بین، خرد، کوچک، خشن، تند، ناگوار، ناملایم، وابسته به چله، بی گوشت، حزن اور، دارای دندانههای غیر منظم، خشن وضعیف، زود شکن و بدساخت، سقط شده، یدکی، عوضی، کم حرف، شاخه دار، ترکه مانند، خشکیده، چروک، پژمردهیا پلاسیده، پهن پهلو، بلند و لاغر، دارای دندههای باریک و نمایان