جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لافت . [ ف ِ ] (اِخ ) جزیره ای است به بحر عمان ، میان این دریا و هجر و آن جزیره ٔ بنی کاوان باشد که عثمان بن ابی العاصی الثقفی به روزگار عمربن الخطاب بگشود و ازآنجا به فارس رفت و شهرهای آن فتح کرد. عثمان را بدین جزیره مسجدی است معروف . لافت از آبادترین جزایر بحر و بدان جا قری و چشمه ها و عمارات بوده است . اما بدین روزگار (عهد یاقوت ) که من سفر دریا کردم و بارها به کشتی درآمدم از آن چیزی نشنیدم . (معجم البلدان ). brag, boast, jactitation, flatulence, flatulency, gash, jactation, vainglory, self-glorification, laft تفاخر، فاخر، تباهى، تبجح، متبجح، مفخرة، تباه، المتفاخر، البراغ لعبة، رائع لاف، رجز خوانی، مباهات، خود ستا، لافزنی، دعوی دروغ، ادعای پوچ، نفخ شکم، بادشکم، باد، طمطراق، جای زخم در صورت، بریدگی، زخم، خود ستایی، غرور، گزاف، فیس، تفاخر، بزرگ شماری خود
کلمه "لافت" در زبان فارسی به معنای "پرهیز" یا "خودداری" یا بهطور خاصتر، به عنوان یکی از اصطلاحات درباره رفتاری خاص استفاده میشود. برای نوشتن و استفاده صحیح از این کلمه، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
رسمالخط: کلمه "لافت" به همین شکل نوشته میشود و نیازی به تغییرات یا نویسهگردانی ندارد.
نحو: این کلمه معمولاً به عنوان اسم یا فعل در جمله به کار میرود. به عنوان مثال:
"او در این شرایط باید لافت کند."
"لافت از کارهای نادرست، نشانهی فهم و عقل است."
معنی و کاربرد: "لافت" ممکن است در موقعیتهای خاصی به کار برود و به منظور تأکید بر پرهیز یا خودداری از عمل یا اعتقاد خاصی باشد.
نکات نگارشی:
اگر کلمه در جمله به عنوان اسم استفاده شود، باید توجه کنید که با دیگر اجزای جمله همخوانی داشته باشد.
همچنین، در بهرهگیری از واژههای مشابه، باید توجه کنید که "لافت" به معنای خاص خود باقی بماند و با دیگر واژهها اشتباه نشود.
در نهایت، هنگامی که از "لافت" در نوشتار رسمی یا غیررسمی استفاده میکنید، لازم است به خوانندهتان توجه کنید که این کلمه ممکن است به فراخور زمینه، معنیهای متفاوتی پیدا کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: لاف، رجز خوانی، مباهات، خود ستا، لافزنی، دعوی دروغ، ادعای پوچ، نفخ شکم، بادشکم، باد، طمطراق، جای زخم در صورت، بریدگی، زخم، خود ستایی، غرور، گزاف، فیس، تفاخر، بزرگ شماری خود