جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لای . (اِ) گل نرم که از آب گل آلود برجایی نشیند. گل نرم که در آب گل آلود ته نشین شود یا به دیوار و اطراف بندد. گل بسیار نرم که پس از گذشتن سیل و مانند آن برجای ماند. دردی آب که در ته ظرفی یا چیزی نشیند. (اوبهی ). گلی که در آب باشد. لا. رجوع به لا شود. حماء. آژند. (مجمعالفرس ). لوش . ضرغاطه . (منتهی الارب ). ثاط. طثرة. (منتهی الارب ). جیاءة. (منتهی الارب ). لجن سپید. طملة. (منتهی الارب ). طآة. (منتهی الارب ). زه ؛ زه ، لای هر چیز باشد. (لغت محلی شوشتر ذیل کلمه ٔ راق راق ) : دادخواهی ور بخواهند از تو داد پس به لای اندر بمالی پوستین . ناصرخسرو. یاد داری که گرو کردی ... را به قمار تا گرو گیرترا لای برآورد از بیر (مماله ٔ بئر). سوزنی . ماهی او در شمرم غوطه خورد لای برآورد ز قعر شمر. سوزنی . موج تباشیر زد بر لب نیلی افق گوهر مه زیر لای همچو صدف شد نهان . سیف اسفرنگی (از جهانگیری ). دست تو بمکرمت سحابی است بر لای نشانده قیروان را. سیف اسفرنک . این سیل پر از گل و لای است . قهوه جوش و قوری و سماور را لای گرفته است . مأمخلب ؛ آب لای ناک . عَجَل ؛ لای سیاه بدبو. لجن . خلب ؛ لای سیاه . خلیط؛ گل و لای آمیخته به کاه یا به اسپست . طرین ؛ لای تنک . تقن ؛ گل و لای چاه . طُفال ، طَفال ؛ لای خشک .دکله ؛ لای تنک . تسمیل ، سمل ؛ پاک کردن حوض از گل و لای . غریل ، غِرین ، غرین ؛ لای سیل آورد تر باشد یا خشک . طُملة، طَملة، طُملة؛ لای تک حوض . (منتهی الارب ). || دردی شراب و امثال آن . (برهان ). لرد. لِرت . گل بسیار نرم که در بن قرابه ٔ سرکه و امثال آن گرد شود : بالش از خم کن و بستر بکن از لای شراب بگذر از ننگ ، مبرا بشو از نام و بخسب . خاقانی . نریخت لای می و محتسب ز دیر گذشت رسیده بودبلائی ولی بخیر گذشت . آصفی . || سیل : امروز باید ار کرمی میکند سحاب فردا که تشنه مرده بود لای گو مخیز. سعدی . کیخسرو از او پرسید که تو کجا فرود آمده ای ، میلاد بفهلوی گفت به لایی فرود آمده ام یعنی برودخانه و جای سیل فرود آمده ام . (ص 84 تاریخ قم ). || لا. تو. توی . تاه . تای جامه . تای کاغذ و جامه و ریسمان را گویند همچو یک لای کاغذ و یک لای ِ جامه و یک لای ریسمان و به عربی طاق گویند. (برهان ). || هر چنه از دیوار که رده نیز گویند. || قوه . || نوعی از بافته ٔ ابریشمی که از چین آورند و در ملک گجرات نیز شود و آن الوان باشد و ساده نیز سازند. (جهانگیری ) : اکسون زرنگار فلک را چو آستر برابره ٔ معنبر این لای ساده بین . سیف اسفرنگ . پیراهنی که داشت زمانه زلای ِ شب آن را به چنگ حادثه گرگ سحر درید. سیف اسفرنگ . || خِلال . میان : از لای در نگاه کرد. کاغذی از لای کتاب بیرون آورد. || دره ٔکوه که فاصله ٔ میان دو کوه باشد. (برهان ). 1- رسوب، گل، لجن
2- لا، ميان، وسط silt, sludge, sediment, ooze, lai غرين، طمي، طين، وحل، سد بالطمي، إمتلأ بالرمل، الطمي arasında entre zwischen entre fra ته مانده، کف، درده، پوسته یخ، جای کثیف ولجن الود، ادم شلخته، ته نشست، ته نشین، طاقی، بستر دریا، لجن زار، چکیده، شیره، لا
کلمه "لای" در زبان فارسی چند معنا و کاربرد مختلف دارد که به توضیح آنها میپردازیم:
معنی: "لای" به معنای مابین یا درون است و در جملات مختلف ممکن است به معنای در داخل یا درون چیزی باشد.
کاربردهای نگارشی:
نقطهگذاری: در جملاتی که "لای" استفاده میشود، باید به قواعد نقطهگذاری توجه شود و معمولاً قبل و بعد از آن باید از علامتهای نگارشی مناسب مانند ویرگول، نقطه یا عربی استفاده شود.
جملهسازی: "لای" معمولاً در جملات توصیفی یا تعبیری به کار میرود و باید به ساختار جمله توجه شود.
توجه به کاربرد: گاهی ممکن است "لای" به عنوان یک حرف اضافه یا قید به کار رود، بنابراین باید در موقعیتهای مناسب و بسته به بافت جمله استفاده شود.
مثال:
"کتاب را در لای کتابخانه قرار داد."
"ما در لای جنگل قدم میزدیم."
در نگارش فارسی بهتر است دقت شود که از "لای" در مکان مناسب و با ساختار درست جملات استفاده شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
لای درختان سبز، پرندهها به آرامی آواز میخوانند.
من کتابم را لای دو صفحه از دفتر یادداشت گذاشتم.
لای ابرها، نور خورشید به زمین میتابد و روز را گرم میکند.