جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لحن . [ ل َ ] (ع مص ) گفتن کسی را سخنی که او فهمد و بر دیگران پوشیده ماند. (منتهی الارب ). رساندن به کسی یعنی گفتن و فهماندن بدو بی آنکه دیگری فهم کند. سخن سربسته گفتن که جز مخاطب فهم نکند. (تاج المصادر). || میل کردن به کسی . (منتهی الارب ). چسپیدن به کسی (یعنی میل کردن ) (تاج المصادر). || خطا کردن در خواندن و در اعراب . (منتهی الارب ). خطا کردن . (تاج المصادر). لحون . لَحَن . لحانة. لحانیة. (منتهی الارب ): گویند لحن فی کلامه ؛ ای اخطاء. (منتهی الارب ). بیوکندن اعراب . (زوزنی ). || آواز گردانیدن : یقال لحن فی قرائته اذا طرب بها و غرّد. (منتهی الارب ). سراویدن (شاید؛ سرائیدن یا صورتی از آن ) در خواندن . (تاج المصادر). || تعریض کردن در سخن و منه : خیر الحدیث ماکان لحناً؛ ای مایتکلم بشی ٔ و یراد غیره . (منتهی الارب ). گفتن چیزی و غیر آن اراده کردن . (منتخب اللغات ). آوا، آواز، آهنگ، صوت، نغمه، نوا tone, tune, melody, the tone نغمة، نبرة، أسلوب، رنين، طبقة، مزاج، انطباع، الجرس نوع النغمة، انقباض، درجة اللون أو الضوء، لهجة، تناغم، انسجم صدا، دانگ، اهنگ، مقام، اواز، رنگ، ترانه، تصنیف، اهنگ شیرین