جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: لوری . (ص نسبی ، اِ) لولی . کولی . زط. غربال بند. حَرامی . غربتی . غَرَه چی . قرشمال . توشمال . سوزمانی . قَره چی . چینگانه . فیج . نام طایفه ای است که بازی گری و سرائیدن به کوچه ها پیشه ٔ ایشان باشد. (غیاث ). سرودگوی و گدای کوچه ها. نام طایفه ای است که ایشان را کاولی میگویند. (برهان ). منسوب به طایفه ٔ لور. در هند ایشان را کاولی گویند و در ایران الف را حذف کنند و کولی گویند و شعرا در اشعار لوری و لولی گفته اند. گویند شاپور هنگام بستن بند شوشترچند هزار تن از این طایفه از کابل احضار کرد و به خوزستان آورد . روز مردان ایشان کار کردندی و شب زنان ایشان به کار آب به رقاصی و هم بستری مردم به سر بردندی . و در زمان کریمخان زند در خارج شهر شیراز از این طایفه بوده اند و به همان احوال رفتار میکرده و معنی لولی ، بی شرم و بی حیاست . (انجمن آرا). بی حیا. بی شرم . (از برهان ) : از آن لوریان برگزین ده سوار نر و ماده بر زخم بربط سوار. فردوسی . همانگاه شنگل گزین کرد زود ز لوری کجا شاه فرموده بود. فردوسی . کنون لوری از پاک گفتار اوی همی گردد اندر جهان چاره جوی . فردوسی . به هر یک یکی داد گاو و خری ز لوری همی ساخت برزیگری . فردوسی . بشد لوری و گاو و گندم بخورد بیامد سر ساله رخساره زرد. فردوسی . صلصل باغی به باغ اندر همی گرید به درد بلبل راغی به راغ اندر همی نالد به زار این زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان وآن زند بر نایهای لوریان آزادوار. منوچهری . پس از هندوان [ به امر بهرام گور ] دوازده هزارمطرب بیاوردند. زن و مرد و لوریان که هنوز برجایند از نژاد ایشانند. (مجمل التواریخ ). رومی آب روزگارت برد و تو در کار آب لوریی شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار. جمال الدین عبدالرزاق . لوریی گفت مرا در عرفات که می وبنگ نگیرم پس از این . خاقانی . با ترکتاز طره ٔ هندوی تو مرا همواره همچو بنگه لوری است خان و مان . کمال اسماعیل . مهبط نور الهی نشود حجره ٔ دیو بنگه لوری کی منزل سلطان گردد. کمال اسماعیل . حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود و شب از تشویش لوریان در خانه تنها خوابش نمی برد. (گلستان سعدی ). و رجوع به لولی شود. || ظریف و لطیف و نازک . || علتی و مرضی است که گوشت اعضای مردم فرومیریزد و آن را خوره گویند و به عربی جذام خوانند. (برهان ). نام مرضی است که به عربی جذام گویند و ساری است و در آذربایجان بروز دارد. علاج آن نتوانسته اند الا بیرون کردن ایشان . بي حيا، بي شرم، غربال بند، غربتي، غره چي، قرشمال، كولي، لولي lori لوري
کلمه "لوری" در زبان فارسی به عنوان یک واژه خاص است که میتواند به معانی مختلفی اشاره داشته باشد، مانند نام یک نژاد از پرندگان، نوعی از خودرو یا حتی نام افراد. در استفاده از این کلمه، برخی قواعد و نکات نگارشی وجود دارد که به شما کمک میکند تا به درستی از آن استفاده کنید:
نقطهگذاری: اگر "لوری" در جمله به عنوان اسم خاص استفاده شود، نیازی به علامتگذاری خاصی نیست؛ اما در صورتی که در انتهای جمله باشد و نیاز به تاکید داشته باشد، میتوانید از علامت تعجب یا سوال استفاده کنید.
نوشته شدن به فارسی: "لوری" باید به همین صورت نوشته شود و از تلفظهای نادرست یا نگارشهای اشتباه پرهیز شود.
نویسهگذاری: هنگامی که "لوری" به عنوان اسم خاص مطرح میشود، بهتر است حروف بزرگ و کوچک به طور درست استفاده شود. اگر در ابتدای جمله باشد، با حرف بزرگ آغاز میشود: "لوری."
استفاده در جملات: در جملات میتوانید از "لوری" به عنوان اسم یا صفت استفاده کنید، بسته به اینکه چه معنا یا کارکردی مد نظر دارید. مثلاً: "لوریها پرندگانی زیبا و رنگی هستند."
جمعسازی: اگر بخواهید "لوری" را به صورت جمع بیاورید، میتوانید از "لوریها" استفاده کنید.
نکات معنایی: همیشه به معنای دقیق واژه در متن توجه داشته باشید تا از ابهام جلوگیری شود.
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی و به صورت نگارشی صحیح از کلمه "لوری" در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
لوری کوچک و دوستداشتنیام همیشه در حیاط بازی میکند و من از تماشای او لذت میبرم.
در سفر به جنگل، لوری شجاع با جستوجو برای پیدا کردن حیوانات مختلف، همه را شگفتزده کرد.
معلم گفت که لوریها میتوانند به عنوان حیوانهای خانگی بسیار مهربان و وفادار باشند.