شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

ma'āb
water  |

مآب

معنی: مآب . [ م َ ] (ع مص ) بازگشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بازگشتن . اَوب . اِیاب . اِیّاب . اَوبَة. اَیبَة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آب من سفره اوبا و مآباً؛ از سفر خویش بازگشت . (از اقرب الموارد). || (اِمص ) بازگشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب . (قرآن 29/13). فغفرنا له ذلک و ان له عندنا لزلفی و حسن مآب . (قرآن 25/38). هذا ذکر و ان للمتقین لحسن مآب . (قرآن 49/38).
همه دلایل و فرهنگ را به اوست مآب
همه مسائل سربسته را ازوست بیان .
فرخی .
سوی او تاب کز گناه بدوست
خلق را پاک بازگشت و مآب .
ناصرخسرو.
کل است خنجر ملک و ذات فتح جزء
لابد به کل خویش بود جزء را مآب .
مختاری غزنوی .
نفخ دروی باقی آمد تا مآب
نفخ حق نبود چو نفخه ٔ آن قصاب .
مولوی .
و از پیش ، جویبار و از پس ، شمشیر آبدار، چهار هزار مرد به دوزخ رفتند و هم چندین در مآب جان بدادند. (ترجمه ٔ اعثم کوفی ص 22).
- مآب کردن ؛ مقام کردن . منزل کردن :
بر کتف آفتاب باز ردای زر است
کرده چو اعرابیان بر در کعبه مآب .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 41).
|| (اِ) جای بازگشت . (دهار) (ترجمان القرآن ) (ناظم الاطباء). جای بازگشتن . (آنندراج ) (غیاث ). جای بازگشت . ج ، مَآوِب . (منتهی الارب ). مرجع و مُنقَلَب . و منه : طوبی لهم و حسن مآب . (از اقرب الموارد). بازگشتن گاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
هشت چیزش را برابریافتم با هشت چیز
هریکی زان هشت سوی فضل او دارد
مآب .
فرخی .
شهر علوم آنکه در او علی است
مسکن مسکین و مآب و مناب .
ناصرخسرو.
به گوش دل ز سعادت همی شنیدم من
که حضرت شرف الملک هست حسن مآب .
امیرمعزی .
ز بهر روی تو فالی گرفتم از مصحف
برآمد آیت «طوبی لهم و حسن مآب » .
امیرمعزی .
حضرت او تا بود اعیان ملت را مآل
مجلس او تا بود ارکان دولت را مآب
ملت پیغمبری هرگز نیابد انقطاع
دولت شاهنشهی هرگز نبیند انقلاب .
امیرمعزی .
باد ارکان دین و دولت را
سوی او مرجع و مصیر و مآب .
سوزنی .
تا مآب و مصیرو ملجاً خلق
نبود جز به خالق وهاب .
سوزنی .
هر حلالی را حسابی و هر حرامی را عذابی است و هریک را مرجعی و مآبی . (مقامات حمیدی ). چون سفینه ٔ عمر به ساحل رسید... مر او را جز توبه و انابت وطلب قبول وبازگشت به حسن مآب روی نیست . (مرزبان نامه ص 279). شعرا را درگاه او مآب شده و بخت بد ارباب فضل در حضرت او در خواب گشته ... (لباب الالباب چ نفیسی ص 59).
|| گاه بطور ترکیب در القاب استعمال می کنند مانند جلالت مآب یعنی کسی که جلالت به سوی اوست و عزت مآب یعنی آنکه مرجع عزت است و بلاغت مآب یعنی آنکه مرجع بلاغت و زبان آوری است . (ناظم الاطباء) : خمیر مایه ٔ طینت خلافت مآب ایشان خواهند بود. (حبیب السیر). خواجه افضل جناب امارت مآب را بی اختیار ساخت . (حبیب السیر چ قدیم تهران ج 3 ص 275). آتش تب اسباب حیات جناب وکالت مآب را در بوته ٔ مرض بگداخت . (حبیب السیر چ قدیم تهران ج 3 ص 352). فرفگی مآب . فضیلت مآب . انگلیسی مآب . حضرت رسالت مآب . قدسی مآب . قلندرمآب . شریعت مآب . درویش مآب . شترمآب . وزارت مآب . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
... ادامه
3915 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی، جمع: مآوب] [قدیمی]
مختصات: (مَ) [ ع . ] (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 43
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
water
عربی
ماء | بحر , مائي , روى , مزج بالماء , سقى , ذرف , نقع , زود بماء الشرب , أضاف الماء إلى , أضفى على القماش تموجا صقي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مآب" در زبان فارسی به معنای «دارای مقام و آبه» یا به صورت خاص‌تر، «کسی که دارای مقام یا منزلت است» به‌کار می‌رود. این کلمه به‌طور عمومی در عناوینی مانند "مآب" برای اشاره به شخصیت‌ها یا مقامات مهم استفاده می‌شود، به‌خصوص در ادبیات و تاریخ ایران.

قواعد نگارش و استفاده از کلمه "مآب":

  1. نقطه‌گذاری: در انتهای این کلمه باید دقت شود که اگر در جمله به‌عنوان عنوان یا صفت به‌کار می‌رود، باید با دقت نقطه‌گذاری شود، به‌ویژه اگر جمله بلندی باشد.

  2. حروف‌چینی: کلمه "مآب" به صورت "م" و "آ" و "ب" نوشته می‌شود و باید در تایپ با حروف فارسی درج شود.

  3. کاربرد در جملات: استفاده درست از این کلمه در جملات به معنای احترام و ارادت است. مثلاً: "مآب، لطفاً نظرتان را در این خصوص بیان فرمایید."

  4. قافیه و تعابیر ادبی: در شعر و ادبیات، این کلمه ممکن است برای ایجاد قافیه یا به صورت تعابیر زیبایی به‌کار رود.

به‌طور کلی، رعایت دقت در نوشتن و استفاده صحیح از این کلمه در مکالمات و نوشته‌ها، می‌تواند به غنای زبان فارسی کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او پس از مدتی کار در بخش دولتی، به مقام مآب دست یافت و مسئولیت‌های بیشتری را بر عهده گرفت.
  2. مآب جوان توانست با تلاش و کوشش مضاعف، نظر مدیران را به خود جلب کند و به ارتقاء شغلی برسد.
  3. احترام به مآب و مقام افراد در محیط کار، نشان‌دهنده ادب و professionalism است.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری