شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mayer  |

مایه ور

معنی: مایه ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] (ص مرکب ) مالدار و دولتمند و مایه دار. (ناظم الاطباء). صاحب مایه . که سرمایه دارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
نوشتند کز روم صد مایه ور
همی باز خرند خویشان به زر.
فردوسی .
به خواهش گرفتند بیچارگان
وزان مایه ور مرد بازارگان .
فردوسی .
منیژه بدو گفت کز کاروان
یکی مایه ور مرد بازارگان .
فردوسی .
یکی مایه ور مالدار ایدر است
که گنجش زگنج تو افزون تراست .
فردوسی .
یکی مایه ور مرد بازارگان
شد از کاروان دوست با پهلوان .
(گرشاسب نامه چ یغمائی ص 220).
پیشه ورانندپاک و هست درایشان
کاهل و بشکول و هست مایه ور ودون .
ناصرخسرو (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| محترم . ارجمند. بزرگوار. گرانمایه . دارای عزت و عظمت . عالی مقام . بلندپایه :
چنین گفت کاین مایه ور پهلوان
بزرگ است و باداد و روشن روان .
فردوسی .
یکی مایه ور پور اسفندیار
که نوش آذرش خواندی شهریار.
فردوسی .
تویی مایه ور کدخدای سپاه
همی بر تو گردد همه رای شاه .
فردوسی .
چنین مایه ور با گهر شهریار
همی از تو کشتی کند خواستار.
فردوسی .
|| باشکوه . مجلل .عالی :
چنان چون ببایست بنواختشان
یکی مایه ور جایگه ساختشان .
فردوسی .
از این مایه ور جای و این فرهی
دل ما نبودی ز دانش تهی .
فردوسی .
چو پیش آمدش نصر بنواختش
یکی مایه ور پایگه ساختش .
فردوسی .
شتاب آمدش تا ببیند که شاه
چه کرد اندر آن مایه ور جایگاه .
فردوسی .
|| گرانبها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
همان مایه ور تیغ الماس گون
که سلم آب دادش به زهر و به خون .
فردوسی .
بدان مایه ور نامدار افسرش
هم آنگه بیاراست فرخ سرش .
فردوسی .
ببوسید و بر سرش بنهاد تاج
بکرسی شد از مایه ور تخت عاج .
فردوسی .
... ادامه
698 | 0
مترادف: 1- پرمايه 2- پولدار، ثروتمند، غني، دارا 3- پرارزش، پربها، ارزشمند، باارزش، گران بها 4- باشكوه، پرجلال، شكوهمند، مجلل 5- بزرگوار، محتشم، گران مايه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 262
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
mayer
عربی
ماير
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «مایه‌ور» در زبان فارسی به معنای کسی که دارای مایه، ثروت یا امکانات است، به‌کار می‌رود. استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن نیازمند توجه به چند نکته زبان‌شناختی و نگارشی است:

  1. نحوهٔ نوشتن: کلمه «مایه‌ور» با حروف پیوسته و با نیم‌فاصله نوشته می‌شود. یعنی باید «مایه‌ور» را به صورت «مایه‌ور» بنویسید و از نوشتن آن به صورت‌های جدا یا بدون نیم‌فاصله خودداری کنید.

  2. تلفظ: این کلمه باید با تأکید بر هجای اول یعنی «مایه» تلفظ شود.

  3. نقش در جمله: «مایه‌ور» معمولاً به‌عنوان صفت برای توصیف نام‌ها (مثل افراد یا اشیاء) استفاده می‌شود. به‌عنوان مثال: «او یک فرد مایه‌ور است».

  4. استفاده در context: در نگارش، بهتر است کلمه در جملاتی استفاده شود که به مفهوم ثروت، منابع یا امکانات اشاره دارند. مثلاً: «در شهر مایه‌ورانی زندگی می‌کنند که به خیریه‌ها کمک می‌کنند».

  5. توجه به تعابیر وابسته: برخی تعابیر و کلمات معادل یا نزدیک به این کلمه وجود دارد که باید در نوشتار به آن‌ها توجه شود. مثلاً می‌توان به واژه‌هایی همچون «ثروتمند»، «دارا» و غیره اشاره کرد.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه «مایه‌ور» به شکل صحیح و مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری