جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: متصدی . [ م ُ ت َ ص َدْ دی ] (ع ص ) پیش آینده . (منتهی الارب ). پیش آینده . از تصدی که بمعنی پیش آمدن است ... و از پیش آینده در اینجا مراد از پیشکار است . (آنندراج ) (غیاث ). پیش آینده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تعرض نماینده . (منتهی الارب ). کسی که برمی گرداند روی را و مخالفت می کند و اعتراض می نماید و تعرض نماینده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || کسی که کوشش می نماید و همت می کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || آن که اشتغال بکار دارد و بر گماشته ٔ به کار. و گماشته و پیشکار. (ناظم الاطباء). مباشر عمل و شغلی : پس بدانک هر که متصدی تصنیف کتابی و مصنف جمع رساله ای گردد، با نفس خود مخاطره می کند. (تاریخ قم ). - متصدی باغات ؛ کسی است که پیوسته متوجه آبادی باغات دیوانی بوده ، آنچه لازمه ٔ سعی و اهتمام است به عمل آورده ، در هر فصلی از فصول به غرس اشجار و گلکاری مشغول و اکثر اوقات از گلهای الوان و میوه ٔ نوبر به جهت پادشاه سرانجام بنظر رساند و حسن خدمت خود را ظاهر سازد. (از تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 51). - متصدی بودن ؛ در کار بودن . (ناظم الاطباء). - متصدی شدن ؛ مشغول گشتن به کار. (ناظم الاطباء). مباشر عمل و عهده دار شغل یا اداره ای شدن . کاری را به عهده گرفتن : در قلعه های خود خزیده منتظر بودند که هر یک از بیگلربیگیان متصدی او شوند. (عالم آرای عباسی ). || (اصطلاح اداری ) یکی از مقامهای اداری فروتر از مسؤول و بالاتر از کارمند ساده است . || در دوران صفویه به افرادی اطلاق می گردید که در امر مالیات دخالت داشتند : نسخه جات محاسبات عمال و مؤدیان حساب دیوانی کل ولایات از بیگلربیگیان و حکام و سلاطین و وزراء و تحویلداران جزو و کل و متصدیان و ضابطان و غیر هم بعد از تعلیقه ٔ عالی جاه ... (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ، ص 6). و کل عمال دیوانی از وزراء و مستأجران و ضابطان و متصدیان و مباشران مالیات دیوانی رابه پای حساب می آورد. (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص 36). || نویسنده و محرر و محاسب . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).و رجوع به تصدی شود. سرپرست، مامور، مسئول، گماشته، عهد هدار operator, manager, director, foreman, chief, head, overseer, superior, warden, boss, superintendent, curator عامل، عامل الهاتف، سائق، الجراح، عامل التلفون، عامل كبانية الهاتف، البارع، عامل رياضيات، الدجال، مشعوذ، مشغل küratör conservateur kurator curador curatore اپراتور، گرداننده، عامل، عمل کننده، ماشین کار، مدیر، مباشر، رئيس، ضابط، کارفرمان، کارگردان، هدایتکننده، اداره کننده، سر کارگر، سر عمله، رئیس، فرمانده، سر، پیشرو، سالار، راس، رهبر، کله، ناظر، مافوق، نگهبان، زوار، ارباب، برجستگی، بر جسته کاری، رئيس کارفرما
operator|manager , director , foreman , chief , head , overseer , superior , warden , boss , superintendent , curator
ترکی
küratör
فرانسوی
conservateur
آلمانی
kurator
اسپانیایی
curador
ایتالیایی
curatore
عربی
عامل|عامل الهاتف , سائق , الجراح , عامل التلفون , عامل كبانية الهاتف , البارع , عامل رياضيات , الدجال , مشعوذ , مشغل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "متصدی" از نظر قواعد فارسی و نگارشی به موارد زیر قابل توجه است:
تعریف: متصدی به معنای عهدهدار، مسئول و یا کسی است که امری را به عهده دارد و مدیریت یا ناظر بر یک کار است.
نوشتار: این کلمه به صورت "متصدی" نوشته میشود و به هیچ عنوان نباید به صورتهای نادرست مانند "متصدي" نوشته شود.
نقطهگذاری: هنگام استفاده از این کلمه در جمله، مانند سایر کلمات، باید از نقطهگذاری مناسب استفاده کرد. به عنوان مثال: "متصدی برگزاری کنفرانس، مسئول تنظیم جلسه بود."
جمع: جمع آن به صورت "متصدیان" است.
استفاده درست: برای استفاده صحیح از این کلمه در جملات، بهتر است به نوع فعالیت یا مسئولیتی که فرد به عهده دارد، توجه کنید. مثلاً: "متصدی خدمات مشتریان باید به سوالات کاربران پاسخ دهد."
رسم الخط: این کلمه به صورت معروف و پذیرفته شده در نوشتار فارسی استفاده میشود و نیاز به تغییر نیست.
جملات حاوی مثال:
"متصدی این پروژه باید با دقت تمامی جزئیات را مدیریت کند."
"متصدی امور مالی، گزارشهای ماهانه را به مدیر ارائه میدهد."
با رعایت این نکات میتوان از کلمه "متصدی" به درستی در نوشتار و گفتار استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
متصدی اطلاعات در اداره ثبت احوال به سؤالات مراجعان پاسخ میدهد.
برای تحویل مدارک، به متصدی مربوطه در بخش پذیرش مراجعه کنید.
متصدی فروش در فروشگاه همیشه آماده کمک به مشتریان است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: اپراتور، گرداننده، عامل، عمل کننده، ماشین کار، مدیر، مباشر، رئيس، ضابط، کارفرمان، کارگردان، هدایتکننده، اداره کننده، سر کارگر، سر عمله، رئیس، فرمانده، سر، پیشرو، سالار، راس، رهبر، کله، ناظر، مافوق، نگهبان، زوار، ارباب، برجستگی، بر جسته کاری، رئيس کارفرما
جعبه لام تا کام
وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.