جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مثمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) درخت میوه رسیده و درخت میوه آورده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). - العقل المثمر ؛ عقل مؤمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - المال المثمر ؛ مال بسیار. (ناظم الاطباء). || میوه دار و باردار و میوه دهنده و میوه آورنده و برومند. (ناظم الاطباء). میوه دارنده و میوه آورنده . (غیاث ). ثمردهنده . میوه ده . بامیوه . بارور. باردار. بارآور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اگر کسی خواهد که به مصر باغی سازد در هر فصل سال که باشد بتواند ساخت چه هر درخت که خواهد ... خواه مثمر و محمل و خواه بی ثمر ... (سفرنامه ٔناصرخسرو). و گفتند بر بام سرای سیصد تغار نقرگین بنهاده و در هر یک درختی کشته چنان است که باغی و همه درختهای مثمر و حامل . (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ برلین ص 81). دستم بکف دست نبی دادبه بیعت زیر شجر عالی پرسایه و مثمر . ناصرخسرو. و نهالی که زینت بخش چمن دین و دولت و آرایش باغ ملک و ملت خواهد بود مثمر نگردد مگر ... (سندبادنامه ص 54). گر نگشتی هیزم او مثمر بدی تا ابدمعمور و هم عامر بدی . (مثنوی چ نیکلسن ج 3 ص 240). || با سود و فایده و سودآورنده . (ناظم الاطباء). نتیجه بخش . نتیجه دهنده : می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد و افعال ستوده ... مدروس گشته ... و دروغ مؤثر و مثمر. (کلیله و دمنه ). چون مدت اقبال گذشت و نوبت دولت به آخر رسید معاونت و مصاحبت نوح موجب مذلت و مثمر مسکنت باشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 118). تا باشد آن دعا که رود سوی آسمان گاهی مفیض راحت و گه مثمر محن ... جامی - غیرمثمر ؛ بی بار و بی فایده و بی ثمر. (ناظم الاطباء). - مثمرثمر ؛ بافایده . (ناظم الاطباء). - مثمرثمر بودن ؛ فایده داشتن . (ناظم الاطباء). 1- موثر، نتيجه بخش
2- بارآور، ثمردار، ميوه دار useful, productive مفيد، نافع، مساعد، صالح üretken productif produktiv productivo produttivo مفید، سودمند، قابل استفاده، فیض بخش، بافایده
... ادامه
456|0
مترادف:1- موثر، نتيجه بخش
2- بارآور، ثمردار، ميوه دار
کلمه "مثمر" به معنای "ثمرآور" یا "بارآور" است و در زبان فارسی به عنوان صفت استفاده میشود. در نگارش و استفاده از این کلمه، میتوانید به نکات زیر توجه کنید:
استفاده صحیح: این کلمه معمولاً برای توصیف چیزی که نتیجه یا سودی را به همراه دارد، به کار میرود. به عنوان مثال: "این تلاشها باید مثمر ثمر باشند."
قرارگیری در جمله: میتوانید از کلمه "مثمر" به عنوان صفت برای توضیح اسمها استفاده کنید. مثلاً: "یک برنامه مثمر."
نوشتار درست: در نگارش این کلمه، حتماً دقت کنید که به شکل صحیح و به همین صورت "مثمر" نوشته شود.
همآوایی با کلمات دیگر: این کلمه میتواند قبل یا بعد از اسمها و در ترکیبات مختلف به کار رود، مانند "نتایج مثمر" یا "تلاشهای مثمر".
معادلها و متناظرها: برای افزایش دایره لغات و درک بهتر، میتوانید معانی و متناظرهای این کلمه را بررسی کنید، مانند "سودآور"، "موفق" و "بارور".
توجه به این نکات میتواند به شما کمک کند تا از کلمه "مثمر" به درستی و به طور مؤثر در نوشتار و گفتار استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
تلاشهای او در زمینه تحقیق، نتایج مثمر و مفیدی برای جامعه علمی به همراه داشت.
باغی که او در حیاط خانهاش کاشته، به زودی میوههای مثمر و خوشمزهای خواهد داد.
برگزاری این کارگاههای آموزشی میتواند به ایجاد روابط مثمر میان شرکتکنندگان کمک کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مفید، سودمند، قابل استفاده، فیض بخش، بافایده