license
98
3616
100
معنی کلمه محزون معنی واژه محزون
معنی:
محزون . [ م َ ] (ع ص ) اندوهگین . (منتهی الارب ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). غمنده . غمناک . اندوهگین . اندوهناک . مهموم . غمگین . غمین . غمگن . مغموم : هر آنچ از گردش این چرخ وارون رسد بر ما،نشاید بود محزون . ناصرخسرو. در کوی توخاطری ندیدم محزون زاهد از عقل شاد و عاشق ز جنون . خاقانی . - محزون شدن ؛ غمگین شدن . اندوهناک گشتن : باد فرومایگی وزید وزو صورت نیکی نژند و محزون شد. ناصرخسرو.مترادف افسرده، اندوه كش، اندوهگين، تنگدل، حزين، غمناك، غمين، گرفته، متاسف، مغموم، ملول، مهموممتضاد شادانگلیسی despondent, plaintive, sad, somber, pensive, sombre, doleful, tragic, funereal, mournful, lugubrious, minor, tristfulعربی قانط، جزع، يائسمرتبط دلسرد، پکر، پژمان، سیاه، سوزناک، ناله امیز، شکوهامیز، غمگین، غمناک، اندوهناک، دلتنگ، مکدر، غم انگیز، تیره، تاریک، سایه دار، سیر، گرفتار غم، خیالی، اندیشناک، فجیع، حزن انگیز، سوگوار، ماتمزده، غمگین کننده، عزادار، پر ولع، اندوهگین، تعزیت امیز، صغیر، خردسال، کوچکتر، خرد، کمتر
مترادف:
افسرده، اندوه كش، اندوهگين، تنگدل، حزين، غمناك، غمين، گرفته، متاسف، مغموم، ملول، مهموم
متضاد:
شاد
ترکیب:
مختصات:
(مَ) [ ع . ] (اِمف .)
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
111
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
despondent | plaintive , sad , somber , pensive , sombre , doleful , tragic , funereal , mournful , lugubrious , minor , tristful
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "محزون" به معنای غمگین و اندوهگین است. در استفاده از این کلمه و نگارش آن، چند نکته قواعد فارسی و نگارشی وجود دارد:
نقش کلمه : "محزون" به عنوان صفت در جملات به کار میرود و به توصیف حالت عاطفی یا روحی افراد اشاره دارد.
نحوه استفاده : این کلمه معمولاً قبل از اسم، به عنوان صفت، یا بعد از یک فعل، به عنوان یک حال یا توصیف، به کار میرود. مثال:
"او فردی محزون است." (صفت)
"چشمانش محزون بود." (حال)
تطابق در جنس و شمار : مانند سایر صفات، "محزون" باید با اسمهایی که توصیف میکند از نظر جنس و شمار مطابقت داشته باشد:
"دختر محزون" (مؤنث)
"پسر محزون" (مذکر)
"افراد محزون" (جمع)
ترکیبهای مرتبط : کلمه "محزون" میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود تا مفهوم عمیقتری به دست آورد؛ مثلاً "احساس محزون" یا "لحظههای محزون".
استفاده در ادبیات : "محزون" در ادبیات فارسی، به ویژه در شعر، به وفور مورد استفاده قرار میگیرد و بار عاطفی خاصی را منتقل میکند.
نکات نگارشی : در نوشتن این کلمه، باید به نکات وقفه و فاصلهها توجه کنید و از غلطهای املایی پرهیز کنید.
با رعایت این قواعد، میتوان از کلمه "محزون" به شکل صحیح و مؤثر در نگارشهای خود استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
چهرهاش در هنگام خواندن شعر غمگین، به شدت محزون بود.
صدای محزون ساز، احساس دلتنگی را در دل همه حاضران بیدار کرد.
وقتی خبر جدایی او را شنیدم، قلبم به شدت محزون شد.
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: دلسرد، پکر، پژمان، سیاه، سوزناک، ناله امیز، شکوهامیز، غمگین، غمناک، اندوهناک، دلتنگ، مکدر، غم انگیز، تیره، تاریک، سایه دار، سیر، گرفتار غم، خیالی، اندیشناک، فجیع، حزن انگیز، سوگوار، ماتمزده، غمگین کننده، عزادار، پر ولع، اندوهگین، تعزیت امیز، صغیر، خردسال، کوچکتر، خرد، کمتر