جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: محل . [ م ُ ح ِل ل ] (ع ص ) از حرم بیرون آمده . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). || شکننده ٔ حرمت حرام :رجل محل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). از احرام بیرون آمده . (از منتهی الارب ). مقابل محرم . آنکه محرم نباشد. از احرام بیرون آمده (در مکه ). (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به احلال شود. || حلال کننده . (از منتهی الارب ). || مردی که ماه حرام یا حرم را حرمت ننهد: رجل محل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مردی که بر هیچ عهدی از عهود نپاید. (یادداشت مرحوم دهخدا). مرد که هیچ عهد بر خود ندارد: رجل محل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || واجب گرداننده . (از منتهی الارب ). رجوع به احلال شود. || آنکه قتلش حلال (روا) باشد. (از تاج العروس ). مقابل محرم ، آنکه قتلش حرام باشد. (از ذیل اقرب الموارد). || گوسپند که چون گیاه بهار خورد شیر فرودآرد: شاة محل . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). گوسپند بسیار شیر از خوردن گیاه بهاره بعد از آنکه شیرش کم یا خشک شده بود. (منتهی الارب ). 1- جايگاه، جا، حله، ربع، ماوا، مسكن، مقام، مكان، موقعيت، موضع، نقطه
2- محلت، كوي، برزن، محله، سرگذر
3- اعتنا، توجه
4- موقع، وقت، هنگام
5- ارز، ارزش، قدر، منزلت
6- اعتبار، موجودي
7- فرصت، مجال مهلت
8- حد، اندازه
9- مورد
10- تنا location, place, site, position, locality, spot, locale, room, situs, vacancy, whereabout موقع، مركز، مكان تصوير فلم، لقطات خارجية مکان، موقعیت، تعیین محل، اندری، جایگاه، وهله، مقر، زمین زیر ساختمان، محل خاص، لکه، لحظه، خال، اتاق، خانه، فضا، ناحیه، وضع، جای خالی، خلاء، محل خالی، پست بلاتصدی، محل تقریبی، حدود تقریبی
location|place , site , position , locality , spot , locale , room , situs , vacancy , whereabout
عربی
موقع|مركز , مكان تصوير فلم , لقطات خارجية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «محل» در زبان فارسی دارای چندین معنی و کاربرد است و قواعد خاصی برای نگارش و استفاده از آن وجود دارد. در ادامه به برخی از این قواعد و نکات نگارشی اشاره میشود:
تعریف و معانی:
«محل» به معنای مکان، موقعیت یا جای خاصی است.
همچنین میتواند به معنای محلولی در ریاضیات یا جایی برای انجام فعالیتی نیز به کار رود.
نحوه استفاده:
معمولاً «محل» به عنوان اسم و برای اشاره به یک مکان خاص استفاده میشود.
مثال: «محل کار»، «محل زندگی»، «محل تحصیل»
تلفظ و نگارش:
این کلمه به صورت «محل» نوشته و تلفظ میشود و به صورت مفرد به کار میرود.
قید و صفت:
هنگام استفاده از «محل» در جملات، میتوان آن را به عنوان قید یا صفت به کار برد. به عنوان مثال: «محل مناسب برای برگزاری همایش».
ترکیبات و اصطلاحات:
«محل» در ترکیبات مختلف نیز به کار میرود، مانند «محل اقامت»، «محل ضبط» و غیره.
نکات نگارشی:
در نوشتن، توجه به همنشینی کلمات مهم است. به عنوان مثال: ترکیب «محل سکونت» به درستی استفاده شده است.
همچنین، نوشتن آن با حروف کوچک و در صورت لزوم با توجه به علائم نگارشی (مثل ویرگول یا نقطه) باید انجام شود.
با رعایت این نکات میتوان به درستی و به شیوهای صحیح از کلمه «محل» استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
محل برگزاری جشن تولد، باغ زیبایی بود که همگی را شگفتزده کرد.
این محل به دلیل زیبایی طبیعیاش، مکان مناسبی برای عکاسی است.
محل کار من به قدری شلوغ است که هیچوقت احساس تنهایی نمیکنم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مکان، موقعیت، تعیین محل، اندری، جایگاه، وهله، مقر، زمین زیر ساختمان، محل خاص، لکه، لحظه، خال، اتاق، خانه، فضا، ناحیه، وضع، جای خالی، خلاء، محل خالی، پست بلاتصدی، محل تقریبی، حدود تقریبی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر