شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mahal[l]
location  |

محل

معنی: محل . [ م َ ح َل ل ] (ع اِ) جای فرود آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جایی که در آن توقف کنند و سکنی نمایند. (از ناظم الاطباء). آنجا که بدان درآیند. جای درآمدن . درآمدنگاه . جای باش . (یادداشت مرحوم دهخدا). موقف و موضع. مسکن و منزل و مقام . (ناظم الاطباء). جای . جایگاه : در این تن سه قوه است یکی خرد... دیگر خشم ... سه دیگر آرزو... و هر یک از این قوتها را محل نفسی دانند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 95).
محل این سخن سرفراز بشناسند
کسان که سغبه ٔ مسعودسعد سلمانند.
مسعودسعد (دیوان ص 121).
عمید ملک منصور سعید آنک
محلش نور چشم کارزار است .
مسعودسعد.
مر خاتم را چه نقص اگر هست
انگشت کهین محل خاتم .
خاقانی .
خود نیست مرا محل راحت
ترسم که رساندم جراحت .
امیرحسینی سادات .
- محل خبر ؛ در اصطلاح علمای اصول فقه حادثه ای را گویند که خبر درباره ٔ آن وارد شده است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- محل نظر ؛ مقام فکر. (غیاث ) (آنندراج ).
|| در اصطلاح نحویان کوفه ، اسم مفعول را گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || در اصطلاح حکماء منحصر است در هیولی و موضوع . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).رجوع به حال شود. || کنایه از جای اعتراض . (غیاث ) (آنندراج ). || زمینه . موقع.
- برمحل ؛ بجا. به مناسبت : سنگ دادن بر محل به از زر دادن بی محل . (از مجموعه ٔ امثال چ هند).
- محل قابل ؛ زمینه ٔ مساعد :
محل قابل و آنگه نصیحت قایل
چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال .
سعدی .
|| بنا. عمارت . کوشک . خانه و حولی . (ناظم الاطباء). || توسعاً (به ذکر محل و اراده ٔ حال و مناسبت جای و جایگاه نشستن یا ایستادن کسی در حلقه ٔ حاضران مجمعی یا مجلس امیری یا بزرگی ) قدر و منزلت . (آنندراج ). مکان . جاه . رتبت : تا مگر حرمت ترا نگاهدارد که حال و محل تو داند نزدیک من و دست از بودلف بردارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 170). و آن کسانی که رسیدند بر مقدار و محل و مراتب نواخت می یافتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 247). چنانکه تو در خدمت زیادت میکنی ما زیادت نیکوئی و محل و جاه فرمائیم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 266). عراقی دبیر... بیشتر پیش امیر بودی و کارهای دیگر راندی و محلی تمام داشت در مجلس این پادشاه . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 139).
طمع ندارم ازین پس ز خلق جاه و محل
مگر ز خالق داد ار خلق ، عزوجل .
ناصرخسرو.
چو چرخ عالی از رتبت محلت
چو آب صافی از پاکی نژادت .
مسعودسعد (دیوان ص 51).
به بارگاه تو کان هست و باد مرکز ملک
محل و رتبت من پای بر سپهر نهاد.
مسعودسعد.
با محلی چو مهر روزافزون
با سپاهی چو ابر صاعقه بار.
مسعودسعد.
کلک و گفتار تو پیرایه ٔ فضل است و محل
لفظ و دیدار تو سرمایه ٔ سمع است و بصر.
سنایی .
هرکه به محل رفیع رسید اگر چه چون گل کوته زندگی بود عقلا آن را عمری دراز شمرند. (کلیله و دمنه ). هر که نفسی شریف ... دارد خویشتن را از محل وضیع به منزلتی رفیع می رساند. (کلیله و دمنه ). من از محل و درجت خویش فتادم . (کلیله و دمنه ).
محل و قدر ترا کردگار کرد افزون
هر آنچه کرد و کند کردگار نیست محال .
سوزنی .
خاقانی خاک درگه تست
او را چه محل که آسمان هم .
خاقانی .
شاه نشناسدت محل گرچه
سخنت زاد سفره ٔ سفر است .
خاقانی .
گمراه بود آنکس کو پیش سگ کویت
دل را محلی بیند جان را خطری داند.
عطار.
وگر گویند آن قدر و محل بین
تو پای روستائی در وحل بین .
سعدی .
محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم
که برگذشتی و ما را بهیچ نخریدی .
سعدی .
از این نامورتر محلی مجوی
که خوانندخلقت پسندیده خوی .
سعدی .
- محل داشتن ؛ اهمیت و اعتبار و جاه و مقام داشتن :
عیسی چه محل دارد جائی که خران باشند.
ابن یمین .
- || در اصطلاح مالیه ، جایی برای هزینه کردن داشتن . اعتبار داشتن . پادار بودن اعتبار هزینه ای یا پرداختی .
- محل سگ نگذاشتن ؛ مطلقا اعتنا نکردن به کسی و او را آدم ندانستن ، این تعبیر قدری از «محل نگذاشتن » مؤکدتر و مبالغه آمیزتر است . (فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). او را به انداره ٔ یک سگ تلقی کردن (غالباً در جمله ٔ منفی استعمال شود).
- محل کردن ؛ محل نهادن .محل گذاشتن . اعتنا کردن . توجه به کسی یا کاری کردن .
- محل گذاشتن ؛ اعتنا کردن . اهمیت دادن . محل نهادن .
- محل نکردن به کسی ؛ توجه نکردن و اهمیت ندادن به او. به او بی اعتنائی کردن : مر او را دو برادرزاده بودند سخت فقیر و این عم مالدار و سفله بود و این برادرزادگان را هیچ محل نکردی و هیچ چیز ندادی . (طبری ترجمه ٔ بلعمی ).
- محل نگذاشتن به کسی یا کسی را ؛ او را به چیزی نشمردن . (یادداشت مرحوم دهخدا).
- || در تداول عوام ، اعتنا نکردن . بی اعتنایی کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). بی اعتنایی به کسی ی-ا در کاری تغافل کردن . خود را به نفهمی زدن . (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ). توقیر و احترام نکردن .
- محل ننهادن ؛ وقع ننهادن . بی اعتنایی کردن . مقامی درخور ندادن کسی را :
بود یک هفته را محل منهید.
خاقانی .
منه آبروی ریا رامحل
که این آب در زیر دارد وحل .
سعدی .
سعدی و عمرو و زید را هیچ محل نمی نهی
وین همه لاف میزنم چون دهل میان تهی .
سعدی .
حکیمان او را محلی ننهادندی که چیزی از نهان وی گوی
ند. (مجمل التواریخ ).
- محل نهادن ؛ جایگاه و مقام و مرتبه تعیین کردن : هر یکی را بر قدر او مرتبتی و محلی نهد. (سیاست نامه ).
- || در محل و مقامی درآوردن :
همه دزدان نظم ونثر منند
دزد را چون نهم محل نقاد.
خاقانی .
- محل یافتن ؛ مقام و مرتبه و منزلت پیدا کردن . به مرتبتی رسیدن : صاحب ... محل سپاه سالاری یافت . (تاریخ بیهقی ).
|| پایه . شأن . مکانت :
محل علی گر بدانی همی
بیندیشی از کار و بار علی .
ناصرخسرو.
- پرمحل ؛ والامقام . بزرگ قدر :
دریغ آدمیزاده ٔ پرمحل
که باشد کالانعام بل هم اضل .
سعدی .
- عالی محل ؛ بلندپایه :
نگه کرد سلطان عالی محل
خودش در بلا دید و خر در وحل .
سعدی .
|| مقام . درجه . پایه . مرتبه :
هر چند برآستان کویت
گردون به محل پاسبانیست .
خاقانی .
نگیرد چرخ جز پرمایگان را
که ندهند این محل بی پایگان را.
امیرخسرو دهلوی .
|| وقت و هنگام . (ناظم الاطباء). وقت . (آنندراج ). فصل و موقع. (ناظم الاطباء).
- بی محل ؛ بی وقت . نابهنگام :
باران بی محل ندهد نفع کشت را
در وقت پیری اشک ندامت چه فائده .
صائب .
آغاز عشق از خاطرم بیتابیی سر می زند
مرغی که خواند بی محل در خون خود پر می زند.
ساحری جنابذی (از بهار عجم ).
|| خطر. (یادداشت مرحوم دهخدا). ارزش . بها :
سروبالای من آنگه که درآید به سماع
چه محل ، جامه ٔ جان را که قبا نتوان کرد.
حافظ.
... ادامه
303 | 0
مترادف: 1- جايگاه، جا، حله، ربع، ماوا، مسكن، مقام، مكان، موقعيت، موضع، نقطه 2- محلت، كوي، برزن، محله، سرگذر 3- اعتنا، توجه 4- موقع، وقت، هنگام 5- ارز، ارزش، قدر، منزلت 6- اعتبار، موجودي 7- فرصت، مجال مهلت 8- حد، اندازه 9- مورد 10- تنا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: محلّ، جمع: محال]
مختصات: (مَ حَ لّ) [ ع . ] (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 78
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
location | place , site , position , locality , spot , locale , room , situs , vacancy , whereabout
عربی
موقع | مركز , مكان تصوير فلم , لقطات خارجية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «محل» در زبان فارسی دارای چندین معنی و کاربرد است و قواعد خاصی برای نگارش و استفاده از آن وجود دارد. در ادامه به برخی از این قواعد و نکات نگارشی اشاره می‌شود:

  1. تعریف و معانی:

    • «محل» به معنای مکان، موقعیت یا جای خاصی است.
    • همچنین می‌تواند به معنای محلولی در ریاضیات یا جایی برای انجام فعالیتی نیز به کار رود.
  2. نحوه استفاده:

    • معمولاً «محل» به عنوان اسم و برای اشاره به یک مکان خاص استفاده می‌شود.
    • مثال: «محل کار»، «محل زندگی»، «محل تحصیل»
  3. تلفظ و نگارش:

    • این کلمه به صورت «محل» نوشته و تلفظ می‌شود و به صورت مفرد به کار می‌رود.
  4. قید و صفت:

    • هنگام استفاده از «محل» در جملات، می‌توان آن را به عنوان قید یا صفت به کار برد. به عنوان مثال: «محل مناسب برای برگزاری همایش».
  5. ترکیبات و اصطلاحات:

    • «محل» در ترکیبات مختلف نیز به کار می‌رود، مانند «محل اقامت»، «محل ضبط» و غیره.
  6. نکات نگارشی:
    • در نوشتن، توجه به هم‌نشینی کلمات مهم است. به عنوان مثال: ترکیب «محل سکونت» به درستی استفاده شده است.
    • همچنین، نوشتن آن با حروف کوچک و در صورت لزوم با توجه به علائم نگارشی (مثل ویرگول یا نقطه) باید انجام شود.

با رعایت این نکات می‌توان به درستی و به شیوه‌ای صحیح از کلمه «محل» استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. محل برگزاری جشن تولد، باغ زیبایی بود که همگی را شگفت‌زده کرد.
  2. این محل به دلیل زیبایی طبیعی‌اش، مکان مناسبی برای عکاسی است.
  3. محل کار من به قدری شلوغ است که هیچ‌وقت احساس تنهایی نمی‌کنم.

واژگان مرتبط: مکان، موقعیت، تعیین محل، اندری، جایگاه، وهله، مقر، زمین زیر ساختمان، محل خاص، لکه، لحظه، خال، اتاق، خانه، فضا، ناحیه، وضع، جای خالی، خلاء، محل خالی، پست بلاتصدی، محل تقریبی، حدود تقریبی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری