جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مختصر. [ م ُ ت َ ص َ ] (ع ص )چیزی که زوائد از آن دور شود و کوتاه گردد. (آنندراج ). سخن کوتاه و مجمل و بطور اجمال . کوتاه و کم و برگزیده . منتخب و کوتاه شده . (ناظم الاطباء) : من مدحت او چونکه همی مختصر آرم آری چو سخن نیک بود مختصر آید. فرخی . و بنده ملطفه ای پرداخته بود مختصر، این مشرح پرداختم تا رای عالی بر آن واقف گردد. (تاریخ بیهقی ادیب ص 360). وگرت رغبت باشد که درآئی زین در بشنو از من سخنی کین سخن مختصر است . ناصرخسرو. من مدحت تو گفت ندانم همی تمام مانند تو توئی و سخن گشت مختصر. مسعودسعد (دیوان ص 199). آن خلق را پیمبر دیگر تو می بدی کت هست علم آن وسخن گشت مختصر. مسعودسعد. از این مختصر آمد تا به ملال نینجامد. (گلستان ). - مختصر کردن ؛ کوتاه کردن و کم کردن . (ناظم الاطباء). کوتاه و مجمل کردن مطلبی وسخنی : چو مدح تو می گفت نتوان تمام همین جای کردم سخن مختصر. مسعودسعد. مختصر کردم چو آمد ده پدید خود نبود آن ده ره دیگر گزید. مولوی . || اندک . قلیل . (ناظم الاطباء). خرد. کوتاه : برگ مهمانی تو ساخته ام گرچه بس ساخته ای مختصر است . خاقانی . گر عزیز است عمر مختصر است من بدین عمر مختصر چه کنم . عطار. دل مبند ای حکیم بر دنیا که نه چیزی است جاه مختصرش . سعدی . - مختصرنظر ؛ کوتاه نظر : نظر همی کنم ار چند مختصرنظرم به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم . سنائی (دیوان چ مصفا ص 199). و رجوع به ترکیب بعد شود. - مختصرنظری ؛ کوتاه نظری . (از آنندراج ) : تا کی به مختصرنظری جسم و جان نهی این از فروغ آتش و آن از نمای خاک . خاقانی (آنندراج ). و رجوع به ترکیب قبل شود. || کوچک و حقیر : به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید چو باشه درپی هر صید مختصر نرود. حافظ. || حقیر. ناچیز. (ناظم الاطباء). بی ارزش : نزدیک تو کیهان مختصر شد هر چیز جهان مختصر نباشد. ناصرخسرو. به وام کن زر و زین مختصر مرا دریاب چه وام خیزد از این مختصر پدیدار است . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 842). من که خاقانیم نموداری مختصر دیده ام ز طالعخویش . خاقانی . مقدور من سری است که درپایت افکنم گر زانکه التفات بدین مختصر کنی . سعدی . این چنین مختصری ساخته شد که دو عالم ببرش مختصراند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص 859). - مختصرشکل ؛ خرداندام . حقیرالجثه : خرسی دستور مملکت او بود همیشه اندیشه ٔ آن کردی که این دو یار مختصرشکل که رجوع به معظمات امور با ایشان است روزی به تعرض منصب من متصدی شوند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 104). - مختصر گرفتن ؛ ناچیز شمردن . حقیر و بی اهمیت دانستن : هلاک نفس به نزدیک طالبان مراد اگر چه کار بزرگ است مختصر گیرند. سعدی . || فرومایه . (ناظم الاطباء). || ناچیز. پست : آن زبانی که نباشد سخنش همره دل نشمرد جان خردمند بجز مختصرش . سنائی . نظر همی کنم ار چند مختصرنظرم به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم . سنائی . || کوچک . که مساحت آن بسیار نیست . محدود : مسقط رأس او (کرکوز) دیهی است مختصر بر چهارفرسنگی «بیش بالیغ» نام آن یرلیغ. (جهانگشای جوینی ج 2 ص 225). به حکم آنکه این خطه ٔ مختصر که مسقط رأس این ضعیف است در تصرف دیوان این پادشاه بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 13). || بی اهمیت . پست : تا به کاری مختصرش نصب کردند. (گلستان ). || ناقص و ناتمام : گفته بودی که تمامم به وفا برو ای شوخ که بس مختصری . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 690). انموذج، زبده، گزيده، خلاصه، مجمل، ملخص، موجز، نامشروح، فشرده، كوتاه ، حقير، كوچك ، ناچيز، كم اهميت ، سردستي ، كم، اندك مفصل، مطول زياد، بسيار brief, concise, summary, short, little, succinct, terse, abridged, laconic, synoptic, curt, compendious, synoptical, telegraphic موجز، مختصر، وجيز، مقتضب، رسالة، أمر قضائي، أرشد، أبقى، طلع، لخص kısa bilgi bref knapp breve breve کوتاه مختصر، کوتاه، لب گو، فشرده ومختصر، اختصاری، انجام شده بدون تاخیر، کمتر، کوچک، قاصر، کم، اندک، ناچیز، چکیده، مختصر و مفید، بی شاخ و برگ، کم حرف، مختصر گو، هم نظیر، کوتاه و مختصر، اجمالی، تلگرافی، از راه دور نگاری
موجز|مختصر , وجيز , مقتضب , رسالة , أمر قضائي , أرشد , أبقى , طلع , لخص
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «مختصر» در زبان فارسی به معنای «خلاصه» یا «کوتاه» است و در متون و نگارشها کاربردهای مختلفی دارد. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه و استفاده صحیح از آن اشاره میکنم:
نوشتن صحیح: همواره از نوشتن «مُختصر» (با حرف «م» زبر) پرهیز کنید، زیرا نوشته صحیح «مختصر» است.
معنی و مفهوم: این کلمه میتواند به عنوان صفت برای توصیف یک متن یا توضیحی استفاده شود که در آن اطلاعات به صورت خلاصه و مختصر ارائه شده است.
کاربرد در جملات: «مختصر» میتواند به تنهایی یا به عنوان بخش از یک عبارت به کار رود. مثلاً:
«این گزارش بسیار مختصر است.»
«لطفاً توضیحات را مختصر کنید.»
توجه به سیاق: استفاده از «مختصر» در متون علمی، ادبی، یا روزمره به تداوم و هماهنگی متن بستگی دارد. باید دقت کنید که استفاده از واژههای مختصر با لحن کلی متن همخوانی داشته باشد.
پرهيز از ابهام: در صورتی که از «مختصر» در متنهای تخصصی استفاده میکنید، بهتر است به طور واضح توضیح دهید که این مختصر مبتنی بر کدام اطلاعات است تا ابهام ایجاد نشود.
نکتههای نگارشی:
استفاده از علائم نگارشی در جملات مرتبط با «مختصر» باید مطابق با قواعد دستور زبان فارسی باشد.
توجه به نقطهگذاری و فاصلهها در جملات کمک میکند تا متن شما منظمتر و قابل فهمتر باشد.
به طور کلی، «مختصر» یک کلمه ساده اما کارآمد در زبان فارسی است که میتواند به کیفیت نگارش شما بیفزاید اگر با دقت و در جاهای مناسب استفاده شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
متن مختصر و مفید درباره تاریخچه هنر معاصر برای دانشجویان آماده کردم.
او با یک توضیح مختصر، مفهوم پروژهاش را برای همه توضیح داد.
در این کتاب، نکات کلیدی به صورت مختصر و جامع جمعآوری شده است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کوتاه مختصر، کوتاه، لب گو، فشرده ومختصر، اختصاری، انجام شده بدون تاخیر، کمتر، کوچک، قاصر، کم، اندک، ناچیز، چکیده، مختصر و مفید، بی شاخ و برگ، کم حرف، مختصر گو، هم نظیر، کوتاه و مختصر، اجمالی، تلگرافی، از راه دور نگاری