شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

maxmur
drunk  |

مخمور

معنی: مخمور. [ م َ ] (ع ص ) کسی که او را خمار است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که وی را خمار باشد.مست و مدهوش و می زده . (ناظم الاطباء). کسی که به خمارمستی دچار شده باشد. (از محیط المحیط) :
مرا ده ساقیا جام نخستین
که من مخمورم و میلم به جام است .
منوچهری .
خمر مخور پورا، کان دود خمر
مار شود در سر مخمور، مار.
ناصرخسرو (دیوان چ سهیلی ص 504).
اگر هشیار اگر مخمور باشی
چنان زی کز تعرض دور باشی .
نظامی .
گنه کار و خودرأی و شهوت پرست
به غفلت شب و روز مخمور و مست .
(بوستان ).
چه داند خوابناک مست و مخمور
که شب را چون به روز آورد رنجور.
سعدی .
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می .
حافظ (دیوان چ قزوینی ص 300).
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد.
حافظ.
- مخمورسر ؛ مست شراب زده :
گوئی که خروس از می ، مخمورسر است ایرا
چشمش چو لب کبکان خونبار نمود اینک .
خاقانی .
- مخمور شدن ؛ مخمور ماندن . دل از دست دادن . در مستی و شور افتادن . مست گشتن . بی طاقت شدن :
پست اعراض تو نگشت بلند
مست انعام تو نشد مخمور.
مسعودسعد (دیوان ص 267).
قطره ای آوازه ٔ دریا شنید
از طمع شوریده و مخمور شد.
عطار.
- مخمور گشتن ؛ مخمور شدن .در شور و مستی افتادن :
ز دام کین تو نادیده هیچکس صحت
ز جام مهر تو ناگشته هیچکس مخمور.
وطواط.
- مخمور ماندن ؛ شوریده و واله ماندن . مخمور شدن .مست گشتن . بی طاقت شدن :
بیامد هم آنگه به جائی نشست
ز می مانده مخمور وز دوست مست .
فردوسی .
دو یار از عشق خود مخمور مانده
به عشق اندر ز یاران دور مانده .
نظامی .
|| در صفت چشم به معنی پرخواب . خوابناک چون چشم مستان . خواب آلوده :
ببردی از دل من تاب زان دو زلف بتاب
خمار عشق فزودی به چشمک مخمور.
مسعودسعد.
آن نرگس مخمور تو گلگون چون است
بادام تو پسته وار پر خون چون است
ای داروی جان و آفتاب دل من
چونی تو و چشم دردت اکنون چون است .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 710).
به دو مخمور عروس حبشیت
خفته در حجله ٔ جزع یمنت .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 568).
آنچه از نرگس مخمور تو در چشم من است
برنیاید ز گل و لاله و ریحان دیدن .
سعدی .
... ادامه
355 | 0
مترادف: 1- خمارآلوده، خمارزده، خمار، مي زده 2- سرخوش، ملنگ
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (مَ) [ ع . ] (اِمف .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: maxmur
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 886
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
drunk
ترکی
sarhoş
فرانسوی
ivre
آلمانی
betrunken
اسپانیایی
ebrio
ایتالیایی
ubriaco
عربی
سكران | ثمل , سكير , الثمل , عربيد , حفلة سكر , في حالة سكر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مخمور" در زبان فارسی به معنای کسی است که به شدت تحت تأثیر مشروبات الکلی قرار گرفته است. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و ادبی مربوط به استفاده از این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحوه نوشتن: این کلمه به صورت "مخمور" نوشته می‌شود و صحیح است.

  2. نقش دستوری: "مخمور" می‌تواند به عنوان صفت و یا اسم استفاده شود. وقتی به عنوان صفت استفاده می‌شود، معمولاً در کنار اسم‌هایی مثل "انسان"، "مرد" یا "زن" به کار می‌رود.

  3. حالت‌های مختلف: این کلمه می‌تواند در جملات مختلف به کار برود. به عنوان مثال:

    • او مردی مخمور بود.
    • صدای مخمور او همه را مجذوب کرد.
  4. مفاهیم مرتبط: در ادبیات فارسی، مفهوم "مخمور" به گاهی اوقات به عنوان نمادی از آزادگی، سرمستی و یا عدم توازن عاطفی نیز به کار می‌رود. شاعران و نویسندگان معمولاً از این کلمه به عنوان استعاره‌ای برای عشق یا شیدایی نیز استفاده می‌کنند.

  5. قوانین استعمال: در متن‌های رسمی یا علمی، استفاده از این کلمه ممکن است نامناسب باشد، ولی در متن‌های ادبی، شعر و داستان می‌توان از آن به خوبی استفاده کرد.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "مخمور" به درستی و به صورت مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در مهمانی شب گذشته، همه مهمانان به قدری مخمور بودند که نمی‌توانستند راه خود را پیدا کنند.
  2. او با حالی مخمور وارد خانه شد و با صدای بلند آواز خواند.
  3. بعد از یک شب پر از شادی و رقص، مخمور و خندان به خواب رفت.

واژگان مرتبط: مست، خورده، سرمست، خنگ، لول

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری