شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

modām
continual  |

مدام

معنی: مدام . [م ُ ] (ع اِ) باران پیوسته . (منتهی الارب ). مطر الدائم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || شراب . (اوبهی ) (غیاث اللغات ). می . (دستورالاخوان ). می انگوری . (منتهی الارب ). خمر. مدامة. (اقرب الموارد) (متن اللغة).مل . نبید. عقار. قهوه . راح . قرقف . باده . صهبا. (یادداشت مؤلف ) :
دل تو باد سوی لهو و چشم سوی نگار
دو گوش سوی سماع و دو دست سوی مدام .
فرخی .
گرهی را نشانده بودم پیش
برنهاده به دست جام مدام .
فرخی .
صبوح از دست آن ساقی صبوح است
مدام از دست آن دلبر مدام است .
منوچهری .
نه دام الا مدام سرخ پر کرده صراحی ها
نه تله بلکه حجره ٔ خوش بساط اوکنده تا پله .
عسجدی .
عارض چو شیر گشت مدام از دو کف بنه
اندر پیاله کس نکند شیر با مدام .
(مقامات حمیدی ).
از صفای می ولطافت جام
درهم آمیخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نیست گوئی می
یا مدام است و نیست گوئی جام .
؟
من بسته ٔ دام تو سرمست مدام تو
آوخ که چه دام است این یارب چه مدام است آن .
خاقانی .
بهر حلی های گوش و گردن بربط
سیم و زر از ساغر و مدام برآید.
خاقانی .
زآن عرب بنهاد نام می مدام
زآنکه سیری نیست می خور را مدام .
مولوی .
باده شان کم بود گفت او با غلام
رو سبو پر کن به ما آور مدام .
مولوی .
با محتسبم عیب مگوئید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است .
حافظ.
شرب مدام شد چو میسر مدام به
می چون حرام گشت به ماه حرام به .
؟.
|| ج ِ مُدامَة. (از دستور الاخوان ). رجوع به مدامة شود. || (ص ) همیشه داشته شده . اسم مفعول است از ادامت . (غیاث اللغات از منتخب اللغات و صراح و کشف اللغات ). رجوع به معنی بعدی شود. || (ق ) همیشه . پیوسته . مداوم . دائم . دائماً. بردوام . همواره . هموار. هماره . لاینقطع. جاوید. جاودان . همیشگی . (از یادداشتهای مؤلف ) :
ز تابیدن روز تا گاه شام
یکایک شدندی مبارز مدام .
فردوسی .
بیاور آنکه گواهی دهد ز جام که من
چهارگوهرم اندر چهارجای مدام .
ابوالعلاء ششتری .
باغ آراسته کز ابر مدام آب خورد
تازه تر باشد هر ساعت و آراسته تر.
فرخی .
مگر که نار کفیده ست چشم دشمن تو
کز او مدام پریشان شده ست دانه ٔ نار.
فرخی .
صبوح از دست آن ساقی صبوح است
مدام از دست آن دلبر مدام است .
منوچهری .
هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مدامش باغبان خونین جگر بی .
باباطاهر.
آنکه چون جد و پدر در همه حال مدام شاکر و ذاکر باشد بر رب علیم . (تاریخ بیهقی ص 389).
هر کجا باشی تو کام خویشتن یابی مدام
هر کجا گوران بود آنجا بود آب و گیا.
قطران .
همیشه در طلب باغ و راغ و گلشن و قصر
مدام در طلب جوهر و زر و زیور.
ناصرخسرو.
گر همی عاصی نگوید عاصیم
بی زبان فعلش همی گوید مدام .
ناصرخسرو.
مدام در حق ملکت دعای خاقانی
قبول باد ز حق بالعشی والاشراق .
خاقانی .
روان حاتم طائی و جان معن یمن
زکوة خواه سخای مدام او زیبد.
خاقانی .
از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد
هست طلسم وفا مدام شکسته .
خاقانی .
دور باشید از کسی که مدام
کفر آرد نهفته ایمان فاش .
عطار.
به حکم آنکه یار او را چو جان بود
مدام از شادی او شادمان بود.
نظامی .
ز آن عرب بنهاد نام می مدام
ز آنکه سیری نیست می خور را مدام .
مولوی .
سرش مدام ز شور شراب عشق خراب
چومست دایم از آن گرد شور و شر می گشت .
سعدی .
آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق
تا تو یک روز چو ساغر به دهن بازآئی .
سعدی .
مدامش به روی آب چشم از سبل
دویدی و بوی پیاز از بغل .
سعدی .
آنکس که به دست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد.
حافظ.
در بزم عیش یکدو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال مدام را.
حافظ.
... ادامه
770 | 0
مترادف: 1- باقي، برقرار 2- پيوسته، جاودان، دايماً، علي الدوام، علي الاتصال، لاينقطع، مستمر 3- باده، شراب، مي 4- بارش پيوسته
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (قید) [عربی]
مختصات: (مُ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: modAm
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 85
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
continual | unremitting , all the time
ترکی
her zaman
فرانسوی
tout le temps
آلمانی
die ganze zeit
اسپانیایی
todo el tiempo
ایتالیایی
tutto il tempo
عربی
مستمر | متواصل , متواتر , متتابع مع فترات
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مدام" در زبان فارسی به معنای "همواره" یا "به طور مداوم" است. این کلمه به عنوان یک قید استفاده می‌شود و به توصیف فعل‌ها کمک می‌کند. در ادامه، به قواعد و نکات نگارشی مرتبط با "مدام" اشاره می‌کنم:

  1. جایگاه در جمله:

    • معمولاً "مدام" در جمله به عنوان قید زمان در نزدیک فعل می‌آید. به‌عنوان مثال: "او مدام در حال مطالعه بود."
  2. نحو استفاده:

    • برای ایجاد تأکید روی تکرار یا استمرار عمل، "مدام" می‌تواند در نقاط مختلف جمله قرار گیرد؛ اما باید در نظر داشته باشید که جایگاه آن با معنای کلی جمله همخوانی داشته باشد.
  3. نحوه نگارش:

    • کلمه "مدام" همیشه به صورت یکپارچه نوشته می‌شود و نباید آن را جدا نوشت.
  4. غلط‌های نگارشی:

    • از اشتباهات رایج می‌توان به نوشتن "مدام" به صورت "مداماً" اشاره کرد که نادرست است.
  5. تنوع معنایی:

    • "مدام" ممکن است در برخی متون به معنای "به‌طور مکرر" یا "پیوسته" نیز به کار رود.
  6. مثال‌های کاربردی:
    • "مدام در حال کار کردن است."
    • "این صدا مدام در گوشم می‌پیچد."

با رعایت این نکات می‌توان به نحو صحیحی از کلمه "مدام" در جملات فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او مدام در حال مطالعه برای امتحاناتش است تا نتیجه‌ی خوبی بگیرد.
  2. صدای باران مدام بر روی سقف می‌خورد و حس آرامش را در من ایجاد می‌کند.
  3. بچه‌ها مدام در پارک بازی می‌کنند و از تاب و سرسره لذت می‌برند.

واژگان مرتبط: دائمی، پیوسته، همیشگی، پی در پی، لاینقطع، مداوم، بی امان، مصر درکار، پشت کاردار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری