شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

marzi[y]

مرضی

معنی: مرضی . [ م َ ضی ی ] (ع ص ) مرضو. (منتهی الارب ). || خوش و پسندیده . (منتهی الارب ). مختار. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه یا آنچه مورد پسند باشد. مورد رضایت . خشنود و قانع شده . مقبول و مطبوع و خوش آیند. لایق ستایش و موافق میل و پذیرا. (ناظم الاطباء) : و کان یأمر أهله بالصّل̍وة والزّکو̍ة و کان عند ربه مرضیا. (قرآن 55/19). بعثه سراجاً منیراً و مبشراً و نذیراً و هادیاً و مهدیاً و رسولا مرضیاً. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 298). و بدان که خدمت تو محل مرضی بافت . (کلیله و دمنه ). بهتر کارها آن است که فاتحتی مرضی و عاقبتی محمود دارد. (کلیله و دمنه ). مذموم طریقت را به تکلیف ... بر اخلاق مرضی ... نتوان داشت .(کلیله و دمنه ). و صور اعمال نامرضی امتناع نمایند.(سندبادنامه ص 4). از مساعی حمید و مآثر مرضی و مشکور... (سندبادنامه ص 7) ... و آن چندان مساعی حمید و مآثر مرضی که ... (سندبادنامه ص 18). پس آنگه هر یکی رااز اطراف بلاد حصه ٔ مرضی معین کرد. (گلستان سعدی ).
- مرضی الاخلاق ؛ کسی که خوی وی پسندیده باشد. (ناظم الاطباء).
- مرضی الطرفین ؛ آنچه مورد رضایت و پسند هر دو طرف باشد. آنچه هر دو طرف دعوی آن را قبول داشته باشند. آنچه هردو خصم بدان رضا دهند: حکم مرضی الطرفین ، قاضی مرضی الطرفین ، محکمه ٔ مرضی الطرفین .
- مرضی عنه ؛ مورد رضایت . پسندیده . مقبول .
|| در اصطلاح درایه . مشکور است . رجوع به مشکور شود.
... ادامه
1538 | 0
مترادف: پسنديده، خوشايند، مقبول، مرضيه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی: مرضیّ] [قدیمی]
مختصات: (مَ یّ) [ ع . ] (اِمف .)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: marazi
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 1050
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
ترکی
hastalıklı
فرانسوی
morbide
آلمانی
morbid
اسپانیایی
mórbido
ایتالیایی
morboso
عربی
مرض | داء , علة سبب , علة مرض , سقم , إعتلال في الصحة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مرضی" به معنای مورد قبول یا پسندیده است و به‌طور کلی در زبان فارسی به صورت زیر مورد استفاده قرار می‌گیرد:

  1. معنای کلمه: "مرضی" صفتی است که به معنای چیزی است که مورد قبول یا پسند افراد باشد. به عنوان مثال، "این کار از نظر او مرضی است."

  2. قواعد نگارشی:

    • جنس و عدد: "مرضی" یک صفت است و می‌تواند برای توصیف اسم‌های مذکر و مؤنث به کار رود. به عنوان مثال: "نظر مرضی او" یا "انتخاب مرضی آن‌ها".
    • توافق با اسم: در جمله‌ها باید با اسم‌هایی که توصیف می‌کند، از نظر جنس و عدد توافق داشته باشد. مثلاً "نظر مرضی" و "نظرات مرضی" (جمع).
    • استفاده در ترکیبات: "مرضی" می‌تواند در ترکیبات مختلف نیز استفاده شود، مانند "نظر مرضی" یا "حکم مرضی".
  3. مثال‌های استفاده:
    • "این طرح به‌عنوان یک طرح مرضی در نظر گرفته شده است."
    • "او نظرات مرضی را در این جلسه مطرح کرد."

اگر سوال دیگری در این زمینه دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. پزشک با دقت تمام به بررسی وضعیت مرضی بیمار پرداخت تا بهترین روش درمان را تعیین کند.
  2. در برخی از فرهنگ‌ها، اعتقادات خاصی درباره مرضی‌های روانی وجود دارد که می‌تواند به stigmatization افراد منجر شود.
  3. برای پیشگیری از مرضی‌های واگیردار، رعایت بهداشت فردی ضروری است و باید از مکان‌های شلوغ دوری کرد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری