شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

marham
balm  |

مرهم

معنی: مرهم . [ م َ هََ ] (ع اِ) آنچه بر جراحت نهند. معرب است یا مشتق از رِهمة است به معنی باران ضعیف ، بسبب نرمی آن و بدان جهت که مرهم طلای نرم است که بر جراحت مالند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). داروی نرم که برجراحت بندند. (دهار).معرب ملهم یا ملغم ، و به لفظ بستن و کردن و زدن و نهادن و افکندن مستعمل است . (از بهار عجم ) (از آنندراج ). آنچه بر جراحت یا ریش نهند بهبود آن را. دوای کوفته و بیخته و آمیخته (با قیر و طیات ) و مانند آن که بر جراحات و اورام نهند. (یادداشت مرحوم دهخدا). ضماد. (زمخشری ). هوکش . ج ، مَراهم . (دهار) :
هر دل که شد از هیبت او تافته و ریش
آن دل نه به دارو بهم آید نه به مرهم .
فرخی .
راحت کژدم زده کشته ٔ کژدم بود
می زده را هم به می دارو و مرهم بود.
منوچهری .
از درد چگونه شود به آنکس
کز سرکه نهاد و شخار مرهم
ناصرخسرو.
وز قول یکی چو نیش تیز است
وز حال یکی چو نرم مرهم .
ناصرخسرو.
دردی که مرا هست به مرهم نفروشم
ور عافیتش صرف دهی هم نفروشم .
خاقانی .
خون رزان ده که هست خون روان را دیت
صیقل زنگ هوس مرهم زخم ستم .
خاقانی .
این مرا مرهم است اگر قومی
خستن من ثواب دیدستند.
خاقانی .
تن سپرکردیم پیش تیر باران جفا
هرچه زخم آید ببوسیم و ز مرهم فارغیم .
خاقانی .
زخم که جانان زند همسر مرهم شناس
زهرکه سلطان دهد همبر تریاق نه .
خاقانی .
بسته ٔ زلف اوست دل آخر از آن کیست او
خسته ٔ چشم اوست جان مرهم جان کیست او.
خاقانی .
دوست بود مرهم راحت رسان
گرنه رهاکن سخن ناکسان .
نظامی .
دم مزن گر همدمی می بایدت
خسته شو گر مرهی میبایدت .
عطار.
چه می گویم که مجروحم چنان سخت
که در هر دو جهان مرهم ندارم .
عطار.
برنهم پنبه گرت مرهم نیست
که دل ریش کردی افکارم .
اثیرالدین اومانی .
بزرگان گفته اند اندکی جمال به از بسیاری مال و روی زیبا مرهم دلهای خسته است . (گلستان سعدی ).
گر مرهم تو بر دل مردم به منت است
بردار مرهمت که نمک می پراکنی .
اوحدی .
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهائی به جان آمد خدارا همدمی .
حافظ.
مرهم ز چاک سینه فکندیم آصفی
فرقی میان سینه فکاران گذاشتیم .
خواجه آصفی (از آنندراج ).
محرم کیشم نه ای به خویشم بگذار
مرهم ریشم نه ای ز نیشم بگذار.
قاآنی .
لازوق ، لزوق ؛ مرهمی که تابه شدن جراحت چسبان باشد. (منتهی الارب ).
- بی مرهمی ؛ فقد مرهم . نبودن مرهم :
با جراحت چون بهایم ساز در بی مرهمی
کزجهان مردمی مرهم نخواهی یافتن .
خاقانی .
صبر من از بیدلی است از تو که مجروح را
چاره ز بی مرهمی است سوختن پرنیان .
خاقانی .
- مرهم ابیض ؛ نوعی مرهم است : جراحت را کم کند و گوشت را نو برویاند. صنعت آن موم سفید پنج درم در ده درم روغن گل یا روغن کنجد حل کرده هفت درم سفیده ٔ کاشغری شسته اضافه نمایند و صلایه کنند تامرهم شود؛ مرهم الابیض ، مرهم الاسفیداج ، مرهم الحواریین ، مرهم الخل ، مرهم الداخلیون ، مرهم الزنجار، مرهم الزنجفر، مرهم النخل ، مرهم خونکار ، مرهم زرد ، مرهم سفید و مرهم قصاب از انواع مرهم است . رجوع به تذکره ٔ داوود ضریر انطاکی ص 303 و 304 شود.
- مرهم بستن ؛ مرهم نهادن :
من که برخود میدرم پیراهن افلاک را
از رفو مرهم نخواهم بست زخم چاک را.
میریحیی شیرازی (آنندراج ).
- مرهم خاکستری ؛ روغن خاکستری . مرهم رمادی . مرهم زییق .
- مرهم خل ؛ مرهم الخل . نوعی مرهم است و صنعت آن مرداسنگ کوفته و بیخته ده درم سرکه و روغن زیت یا زغیر از هر یک چهل درم همه را بهم آمیزند و صلایه کنند تا مرهم شود.
- مرهم زدن ؛ مرهم نهادن :
چو خواهم برجگر مرهم زنم الماس میگردد
همانا هست دست دیگری در آستین من .
مخلص کاشی (از آنندراج ).
نگشوده چشم ما رااز اشک بخیه کردند
برزخم خام بسته مرهم زدند و رفتند.
ارادتخان واضح (از آنندراج ).
- مرهم ساختن ؛ ترتیب دادن مرهم :
سنان جور بردلریش کم زن
چو مرهم می نسازی نیش کم زن .
ناصرخسرو.
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی .
خاقانی .
- مرهم سجره ؛ از انواع مرهم است صنعت آن موم سفید دو درم و نیم در پنج درم روغن گل یا کنجد حل کرده سه درم سجره کوفته و بیخته اضافه نمایند و قطره قطره آب سرد ریخته صلایه کنند تا مرهم شود.
- مرهم شادنة ؛از انواع مرهم است . رجوع به تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 304 شود.
- مرهم کردن ؛ مرهم ساختن :
هزار درد دلم هست و هیچ جنس بنوعی
نساخت داروی دردم نکرد مرهم ریشم .
خاقانی .
نکنم مرهم جراحت خویش
کان جراحت به مهر بازوی تست .
خاقانی .
شاه بدانی که جفاکم کنی
گرد گران ریش تو مرهم کنی .
نظامی .
یکی خسته را مرهم ریش کرد
یکی نوحه بر مرده ٔ خویش کرد.
میرخسرو (از آنندراج ).
- مرهم مقل ؛ از انواع مرهم است و صنعت آن مقل ازرق ده درم در بیست درم لعاب تخم کتان حل کنند و پنج درم موم زرد در ده درم روغن کنجد بگذارند و همه را بهم آمیخته روغن پیه مرغ و روغن کوهان شتر و مغز قلم گاو از هریک پنج درم اضافه نمایند و صلایه کنند تا مرهم شود.
- مرهم نهادن ؛ رجوع به این ترکیب در ردیف خودشود.
- امثال :
مرهم نداری باری پنبه نه . (امثال و حکم دهخدا).
... ادامه
1289 | 0
مترادف: 1- بريزه، پماد، روغن، ضماد، نوشدارو
متضاد: زخم 1- مسكن 2- التيام بخش
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی، جمع: مراهم]
مختصات: (مَ هَ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: marham
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 285
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
balm | salve , ointment , balsam , dressing , copaiba , unguent , unction , oil , inunction , plaster
ترکی
merhem
فرانسوی
pommade
آلمانی
salbe
اسپانیایی
ungüento
ایتالیایی
unguento
عربی
مرهم عطري | البلسم , البلسان نبات , رائحة عطرية , بلسم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مرهم" در زبان فارسی به معنای مسکن و درمان برای زخم‌ها و دردهاست. برای استفاده صحیح از این کلمه و نوشتن جملات درست، نکات زیر را مد نظر قرار دهید:

  1. نحوه‌ی نگارش: کلمه "مرهم" به صورت درست باید با هردو حرف "م" در انتها نوشته شود.

  2. جنس کلمه: "مرهم" به صورت اسم و مذکر به کار می‌رود، بنابراین می‌توان آن را با صفات مذکر توصیف کرد.

  3. ترکیب‌ها: "مرهم" به عنوان یک اسم می‌تواند با سایر کلمات ترکیب شود. به‌طور مثال:

    • مرهم آلام‌: درمان دردها
    • مرهم زخم‌: درمان زخم‌ها
  4. استفاده‌ی مجازی: این کلمه می‌تواند به صورت مجازی نیز به کار برود، به معنای تسکین‌دهنده در مسائل روحی یا احساسی.

    • مثال: عشق او مرهمی بر دل داغدارم بود.
  5. قافیه و وزن: در شعر و نثر ادبی، "مرهم" می‌تواند در وزن و قافیه به‌کار برود و تصویرگری‌های زیبایی را ایجاد کند.

  6. جملات نمونه:
    • مرهم زخم‌های دل را فقط زمان می‌تواند بگذارد.
    • او با حضورش چون مرهمی بر زخم‌های من بود.

با رعایت این نکات می‌توان به نحو احسن از کلمه "مرهم" در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. وقتی که دلbroken بود، دوستانش مرهمی برای دردهایش شدند و به او امید بخشیدند.
  2. در روزهای سخت زندگی، یادگیری مهارت‌های جدید مثل یک مرهم بر زخم‌های روحی است.
  3. کلمات شاعرانه او مرهمی بود بر زخم‌های عاطفی که سال‌ها در دلش نهفته بود.

واژگان مرتبط: بلسان، خوشبویی، مرهم تسکین دهنده، درخت گل حنا، سس، لباس، چاشنی، ارایش، مرهم گذاری وزخم بندی، خمیر، تدهین، مرهم گذاری، روغن مالی، چرب زبانی، نفت، چربی، مواد نفتی، رنگ روغنی، مسح، گچ، مشمع، ارزه، خمیر مخصوص اندود دیوار و سقف

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری