شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mazid
more  |

مزید

معنی: مزید. [ م َ ] (ع اِمص ) افزونی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زیادتی و افزونی . (آنندراج ) (غیاث ) : لهم مایشاؤن فیها و لدینا مزید. (قرآن 35/50)؛ مر ایشان راست آنچه خواهند در آن و نزد ماست زیادتی و افزونی . و آن پادشاه رحمه اﷲ از ملوک آل سامان به مزید بسطت ملک مخصوص بود. (کلیله و دمنه ). به مزیت خرد و مزید هنر مستثنی است . (کلیله و دمنه ). و حمداﷲ تعالی که مخایل مزید قدرت ودلایل مزیت بسطت هر چه ظاهرتر است . (کلیله و دمنه ). چه عمارت نواحی و مزید ارتفاعات ...به عدل متعلق است .(کلیله و دمنه ). تا مترشح مزیت احماد و متوشح مزید اعتماد پادشاه روزگار خویش شود. (سندبادنامه ص 8). به لواحق مزید شکر آراسته گرداند. (سندبادنامه ص 7).
دولت و حشمت و اقبال تراست
بکمالی که بر آن نیست مزید.
سوزنی .
به طول اختبار و اعتبار به مزید قربت و رتبت مخصوص گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 436).
جمالش را که بزم آرای عید است
هنر اصلی و زیبائی مزید است .
نظامی .
چون خلیفه دید و احوالش شنید
آن سبو را پر ز زر کردو مزید.
مولوی (مثنوی ص 58).
در لب و گفتش خدا شکر تو دید
فضل کرد ولطف فرمود و مزید.
مولوی .
گرم زان مانده ست با او کو ندید
کاله های خویش را ریح و مزید.
مولوی .
...که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت . (گلستان ). پسر گفت ای پدر فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر... و تفرج بلد... و مزید مال و مکنت . (گلستان ).
هل من مزید گوید هر دم جحیم از آنک
خواهد ز جسم دشمن او هر زمان مزید.
قاآنی (دیوان چ معرفت ص 393).
- دعا برمزید دولت کسی کردن ؛ دعا بر مزید عمر کسی کردن . افزونی عمر کسی را خواستن .
- مزیداً علی ماسبق ؛ بیش از پیش . افزون بر آنچه بود.
- مزید انتفاع ؛ افزونی سود. اضافه شدن نفع : قبل از ایام محاصره ٔ اصفهان ، محمدعلی بیک معیرالممالک به جهت توفیر سر کار دیوان اعلی ، و مزید انتفاع سر کار خاصه به خدمت شاه سابق عرض و یک دانگ از وزن عباسی را کم نمود. (تذکرة الملوک چ 2 دبیرسیاقی ص 23).
- مزید بر علت ؛ افزون بر سبب . کنایه از گرفتاریی که علاوه بر گرفتاری قبل عارض شود.
- مزید مقدم ؛ حرفی که در ابتدای کلمه ای درآرند. پیشاوند. پیشوند. پیش آوند جزء پیوندی که پیش از کلمه واقع شود. مانند «نا» و «بی » در «ناپاک » و «بی پول » همچنین مزید مقدم هائی که در اول افعال پیشوندی در می آیند مانند «بر، باز، فرو، فرود، فراز، در، اندر».که با فعل ساده ٔ «آمدن » فعل های پیشوندی ذیل را میسازند «برآمدن ، بازآمدن ، فروآمدن ، فرودآمدن ، فراز آمدن ، در آمدن ، اندر آمدن ». بدیهی است که معنی افعال پیشوندی از معنی فعل ساده ٔ آنها جداست . رجوع به «نا» و «بی » و «بر» و «باز» و «فرو» و «فرود» و «در» و «اندر» و «فراز» شود.
- مزید مؤخر ؛ حرفی که بر آخر کلمه ای الحاق کنند. لاحقه . پس وند. پس آوند. پساوند . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جزء پیوندی که پس از کلمه قرار گیرد. مزید مؤخرها هر کدام معنی خاصی به کلمه ٔ اصلی می افزایند و بعضی از آنهااز اسم ، اسم دیگری می سازند یا معنی خاصی به کلمه اصلی میدهند، مثلاً پسوند «دان » چون به کلمه ٔ دیگری پیوندد دلالت بر «ظرف » یا جائی که مفهوم آن کلمه در آن می گنجد میکند چون : نمکدان ، سنگدان ، قلمدان ، شیردان ، کاهدان ، مرغدان ، بعضی دیگر از مزید مؤخرهائی که از اسم اسمی دیگر با معنی می سازند از این قرارند: «بان » به معنی محافظ و نگهدارنده : باغبان ، مرزبان . «ک » به معنی شباهت : موشک ، خرک . «چه » به معنی کوچکی و خردی : باغچه ، طاغچه . «زار» به معنی جای افراد بسیار: لاله زار، گلزار. «ستان » به معنی مکان و محل : گلستان ، کوهستان . «َه » (بیان حرکت ): گوشه ، دندانه ، «گاه » به معنی محل وجا: مزه گا، شهوتگاه . بعضی مزید مؤخرها با اسم ترکیب میشوند و از آن صفت می سازند نمونه ٔ آنها از این قرار است : «مند» خردمند، هوشمند. «ور»: دانشور. «گر»: کارگر، ستمگر. «ناک »: خطرناک ، نمناک ، غمناک . «آگین -گین » به معنی آلودگی و آمیختگی : عطرآگین ، غمگین . «ین »: زرین ، چرمین «ینه »: سیمینه ، پشمینه . «ی »: شهری ، فلزی . بعضی دیگر از مزید مؤخرها در ترکیب با صفتی اسم میسازند نمونه ٔ آنها از این قرار است : «ی » سفیدی ، بزرگی ، مردی . «ک »: سرخک ، سفیدک سیاهک . «ه » (بیان حرکت ): سفیده ، زرده ، شوره .
- هَل ْ مِن ْ مَزید؛ به معنی آیا هیچ زیادتی هست ؟ آیا افزون بر این هست ؟ و رجوع به «هل » و «هل من مزید» و (قرآن 30/50) شود.
|| نمو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص ) افزونی کرده شده . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || در اصطلاح درایه حدیثی است که در متن آن یا سند آن زیادتی باشد که در متن یا سند احادیث دیگر وارده به همان مضمون نباشد چنانچه بواسطه ٔ سه نفر راوی معین روایت شده و کسی دیگر همان حدیث را بواسطه ٔ چهار نفر روایت کرده و یک نفر به همان سه نفر مذکور اضافه نموده است و یا خود او نیز بواسطه ٔ همان سه نفر روایت کرده است و لکن یک کلمه یا دوکلمه (مثلاً) بر روایت دیگران افزوده است . یکی از تقسیمات اخبار. رجوع به احمدبن موسی بن طاوس الفاطمی ، وبه کشاف اصطلاحات الفنون شود. || (در علم قافیه ) یکی از حروف نه گانه ٔ قافیت است که حرف خروج بدان پیوندد و آن را از بهر آن مزید خواندند که اقصی غایت حروف قافیت در اشعار عربی حرف خروج است و چون در قوافی عجم حرفی بر آن ز
یادت شود آن را مزید خوانند. (از المعجم چ مدرس رضوی ص 153 و ص 202). حروف قافیت نه است : روی و ردف و قید و تأسیس و دخیل و وصل و خروج و مزید و نایر. (از المعجم ص 153). حروف قافیت در یک بیت جمع شده است :
روی و ردف و دگر قید و بعد از آن تأسیس
دخیل و وصل و خروج و مزید با نائر.
(از المعجم حاشیه ٔ ص 153).
قافیه در اصل یک حرف است و هشت آن را تبع
چار پیش و چارپس این نقطه آنها دایره
حرف تأسیس و دخیل و ردف و قید آنگه روی
بعد از آن وصل و خروج است و مزید ونایره .
عند اهل القوافی اسم حرف من حروف القوافی . و در منتخب تکمیل الصناعة می آورد مزید حرفی است که به خروج پیوندد مانند «ش » بستمش و پیوستمش . و این اصطلاح پارسیان است و بعضی مزید رازائد نام کنند و رعایت تکرار مزید در قوافی واجب است و وجه تسمیه ٔ آن به مزید آن است که زیاده کرده شده بر خروج که غایت حروف قافیه ٔ فصحای عرب است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به «حرف مزید» و «حرف قافیت » و «قافیه » شود. || (در علم صرف ) کلمه ای که بر حروف اصلی آن حروفی افزوده باشند. مقابل مجرد چون استعلم از «علم » و تدحرج از «دحرج ».
- مزیدٌ فیه ؛ افزون کرده شده ٔ در آن . (ناظم الاطباء). مقابل مجرد: ثلاثی مزیدٌ فیه ، رباعی مزیدٌفیه .
|| (مص ) افزون شدن . افزون کردن . (از اقرب الموارد) (زوزنی ) (تاج المصادر) (دهار). زیاده کردن . زیاد شدن . زیاد کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : عرصه ٔ ولایت به مواجب ایشان وفا نمی کند و حاجت است که از حضرت به مزید نان پاره انعام فرمایند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 82). کفاة حضرت توقفی کردند که مزید ملتمس اسرافست . (جهانگشای جوینی ). تحصیل جاه و ادب ومزید مال و مکنت . (گلستان ). || (ص ، اِ) افزون . (دهار). اضافه . (برهان ). زائد: الطاف شما مزیدباد. لطفکم مزید . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زیاد کرده شده . (ناظم الاطباء). اضافه و زیاد کرده شده . (برهان ). افزون شده . افزوده . فزوده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
جان پیشکش او بتوان کرد ولیکن
بر جان چه توان کرد مزید ار نپذیرید.
خاقانی .
به تو در گریخت خاقانی و جان فشاند بر تو
اگرش مزید خواهی بپذیر جان ما را.
خاقانی .
همت خاقانی است طالب چرب آخوری
چون سر کوی تو هست نیست مزیدی بر این .
خاقانی .
ملک نوح بر حکم ناصرالدین مزیدی نفرمود و وزارت بدو مقرر داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 136).
گفت : یا با هریره ...هر روزمیا تا دوستی مزید باشد. (گلستان ).
مجوافزون از آن فردا مزیدی
که نبود ای اخی هر روز عیدی .
پوریای ولی .
- برمزید ؛ افزون . زیادت . زیاده :
نه خود خوانده ای در کتاب مجید
که در شکر، نعمت بود بر مزید.
(بوستان ).
همینت بس از کردگار مجید
که توفیق خیرت بود بر مزید.
(بوستان ).
- یوم المزید ؛ روز آدینه . (مهذب الاسماء) (غیاث ).
... ادامه
850 | 0
مترادف: 1- اضافي، افزوني، زيادت، بسياري، فراواني، زيادتي، زيادي
متضاد: قلت 1- افزودن، زياد كردن 2- زياد، افزون
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی]
مختصات: (مَ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: mazid
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 61
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
more
ترکی
daha
فرانسوی
plus
آلمانی
mehr
اسپانیایی
más
ایتالیایی
di più
عربی
أكثر | إضافي , مرة أخرى , بدرجة أكبر , ثانية مرة أخرى , إلى حد بعيد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مزید" در زبان فارسی به معنای "اضافی" یا "فراتر" است و معمولاً در متون رسمی و اداری استفاده می‌شود. در زیر نکاتی دربارهٔ قواعد فارسی و نگارشی مربوط به کلمه "مزید" آورده شده است:

  1. نوشتن کلمه: "مزید" با "ز" و "د" نوشته می‌شود و تلفظ آن "maziid" است.

  2. استفاده در جملات: این کلمه غالباً به‌عنوان صفت به کار می‌رود و قبل از اسم می‌آید. به عنوان مثال:

    • "لطفاً اطلاعات مزید را ارائه دهید."
    • "برای تصمیم‌گیری نیاز به شواهد مزید دارم."
  3. قافیه و هم‌وزنی: در برخی متون ادبی، ممکن است از کلمه "مزید" در قافیه‌ها یا اشعار استفاده شود، که در این موارد بهتر است به معنای خاص کلمه در آن زمینه توجه شود.

  4. رسم‌الخط و املاء: هنگام نگارش، توجه به املای صحیح و کاربرد آن در context مناسب بسیار مهم است. به عنوان مثال، نوشتن "مزید" به صورت "مزیدا" نادرست است.

  5. جایگزینی کلمات: بسته به زمینه، ممکن است جایگزین‌های دیگری نیز برای "مزید" وجود داشته باشد، مانند "اضافی" که معمولاً در زبان محاوره‌ای بیشتر رایج است.

  6. تنوع در کاربرد: کلمه "مزید" در متون حقوقی، علمی و رسمی بیشتر به کار می‌رود و ممکن است در مکالمات روزمره کمتر شنیده شود.

در مجموع، توجه به زمینه استفاده و معنای کلمه، درستی و زیبایی نگارش را افزایش می‌دهد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا سه جمله با کلمه "مزید" آورده‌ام:

  1. برای دریافت اطلاعات مزید دربارهٔ این پروژه، می‌توانید با ما تماس بگیرید.
  2. در جلسه امروز، تصمیم بر این شد که شرح مزیدی دربارهٔ چالش‌های پیش‌رو ارائه شود.
  3. به منظور بهبود کیفیت آموزش، نیاز به منابع مزیدی داریم که دسترسی به آن‌ها برای همه فراهم باشد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری