جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مسته . [ م ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) جور و ستم . || غم و اندوه . (برهان ) (انجمن آرا) (جهانگیری ). || نام دارویی است که آن را به عربی سعد گویند. (برهان ). بیخ گیاهی است دوائی که در کنار جو و کنار رودخانه ها و تالاب بهم رسد و آن را سکک نیز نامند. (جهانگیری ). سعده . (الفاظ الادویه ). || چاشنی باشد چنانکه باز را و شکاریها را گوشت دهند و بدان بنوازند. (لغت فرس اسدی ). طعمه ٔ جانوران شکاری مثل باز و شاهین و چرغ و شکره . (از برهان ). طعمه ٔ مرغان شکاری . (انجمن آرا). خورش شکره . (نسخه ای از لغت فرس ). خورش اشکره . (صحاح الفرس ). چاشنی شکره . خورش شکره . کمی از گوشت یا مغز سرطائری به مرغ شکاری دهند تا او به شکار حریص شود. (یادداشت مرحوم دهخدا). چشته . چاشنی . کریز. فریه : منم خو کرده بر بوسش چنان چون باز بر مسته . رودکی . راست چون بهر صید خواهی کرد بازرا مسته داد باید پیش . بونصر طالقان (از لغت فرس ). روزی که امل سست شود درطلب عمر وقتی که اجل مسته دهد تیغ و سنان را. ابوالفرج رونی . خشم گردید مسته ٔ حلمت زهر گردید مسته ٔ تریاک . ابوالفرج رونی . طعمه ٔ شیر کی شود راسو مسته ٔ چرخ کی شود عصفور؟ مسعودسعد. تنم به تیر قضا طعمه ٔ هزبر نهند دلم به تیر عنا مسته ٔ عقاب کنند. مسعودسعد. باز ترا که شاه طیور است چون عقاب از گوسفند پخته ٔافلاک مسته باد. اثیر. کیوان موافقان ترا گر جگر خورَد نسرین چرخ را جگر جَدْی مسته باد. انوری (ازانجمن آرا). - مسته ٔ چیزی را خوردن ؛ از آن چشته خور شدن . از آن مزه یافتن . از آن بهره مند گشتن و سود بردن . حریص و شائق شدن : و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مسته ٔ خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند. (تاریخ بیهقی ص 62). - مسته خوار ؛ مسته خور. چشته خور. کریزخور. خورده کریز. - مسته خوردن ؛ کریز خوردن . چشته خوردن . خوردن مرغ شکاری مسته را. - مسته دادن ؛ چاشنی دادن به مرغ شکاری : چون مرغ چند دیدت هوای دل یک چند داده بود ترا مسته . ناصرخسرو. - || طعمه دادن . - مسته طلب ؛ چشته طلب : لیسیدم آستان بزرگان و مهتران چون یوز پیر مسته طلب کاسه ٔ پنیر. سوزنی . drunk سكران، ثمل، سكير، الثمل، عربيد، حفلة سكر، في حالة سكر
سكران|ثمل , سكير , الثمل , عربيد , حفلة سكر , في حالة سكر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "مسته" در زبان فارسی به معنای "مست" و در برخی موارد به معنای "نوشته شده" یا "طی شده" نیز استفاده میشود. برای بررسی قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه، موارد زیر را میتوان در نظر گرفت:
استفاده در جملات: "مسته" معمولاً به عنوان صفت یا اسم در جملات به کار میرود. برای مثال:
او در مهمانی مسته بود. (مسته به عنوان صفت)
این نوشته مسته شده است. (مسته به عنوان فعل ماضی)
تلفظ و نگارش: دقت در تلفظ و نگارش صحیح کلمه اهمیت دارد. در زبان فارسی، حروف و حرکات مهم هستند و باید به درستی استفاده شوند.
تطابق با قواعد صرف و نحو: مثل سایر کلمات، "مسته" نیز باید با سایر کلمات در جمله همخوانی داشته باشد. مثلاً از نظر جنس و عدد با اسم دیگری که با آن آمده است، باید تطابق داشته باشد.
معنای کلمات همقافیه: در نوشتارهای ادبی، ممکن است "مسته" در مقایسه با کلمات همقافیه همچون "مست" یا "معشوق" به منظور ایجاد حس شعری و زیبایی در متن به کار رود.
مناسبتهای نگارشی: در نوشتارهای رسمی یا غیررسمی، استفاده صحیح از "مسته" میتواند تأثیر زیادی بر روی مفهوم جمله داشته باشد.
اگر نیاز به اطلاعات بیشتری در مورد استفاده و معناهای مختلف کلمه "مسته" دارید، خوشحال میشوم که بیشتر کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در ادامه سه جمله با کلمه "مسته" برای شما آوردهام:
در جشن تولدی که برگزار کردیم، همه مهمانها به قدری خوشحال بودند که جو فضای مستهای را ایجاد کرده بود.
هوای گرم تابستان باعث شد که احساس مستهای به من دست دهد و تصمیم بگیرم به کنار دریا بروم.
نقاشیهای او همیشه حسی از مستی و شادابی را منتقل میکند که تماشاگران را مجذوب خود میسازد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر