شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mo(e)šk
musk  |

مشک

معنی: مشک . [ م َ ] (اِ)خیک سقایان . (آنندراج ). قربه . (منتهی الارب ) (نصاب الصبیان ). رکوه . قندید. غرب . غاویه . اناب . (منتهی الارب ). در پهلوی مشک ، و آن اصلاً بمعنی چرم ، مخصوصاً چرمی که در آن آب ریزند و سپس بصورت «مشک اپرزین » در پهلوی ... درآمده بمعنی خیمه ٔسلطنتی و همین معنی است که در فارسی مشکوی و مشکو شده . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). پوست گوسفند که درست و بدون شکافتن از وسط کنده باشند خواه آن را دباغی کرده یا نکرده باشند و در آن ماست و دوغ و آب و جز آن ریزند. (ناظم الاطباء). راویه . خیک آب . خیک بی موی . خیک . نای مشک . نار مشک . (یادداشت مؤلف ) :
سپهبد بفرمود تا مشک آب
پر از باد کردند هم درشتاب .
فردوسی .
هم از پیش آن کس که با بوی خوش
همی رفت با مشک صد آبکش .
فردوسی .
بشد لنبک و مشک چندی کشید
خریدار آبش نیامد پدید.
فردوسی .
خواجه احمد حسن گفت : از ژاژ خائیدن توبه کردی ؟ گفت ای خداوند مشک و ستور بانی مرا توبه آورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 165). در راه بوالفتح بستی را دیدم خلقانی پوشیده و مشکی در گردن . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 163). گفتم بوالفتح بستی را با مشک دیدم سخت نازیبا،ستوربانیست اگر بیند وی را عفو کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 165).
مشک پربادی از سر و دل و تن
ریسمانی شوی به یک سوزن .
سنائی .
چه باشی مشک سقایان گهت دق و گه استسقا
نثارافشان هر خوان و زکوةاستان هر خانی .
خاقانی .
آب و آتش بزن تو بر تن مشک
خواه از او آب ، خواه آتش زن .
خاقانی .
تا به گوش ابر آن گویا چه خواند
تا چه مشک از دیده ٔ خود اشک راند.
مولوی .
کشتی چو شکست خواجه را در دریا
مشکی پرباد به ز انبان زرش .
واعظ قزوینی .
... ادامه
1873 | 0
مترادف: سارا، غاليه، نافه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [سنسکریت] ‹مشگ›
مختصات: (مُ) (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: maSk
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 360
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
musk | waterskin
ترکی
misk
فرانسوی
musc
آلمانی
moschus
اسپانیایی
almizcle
ایتالیایی
muschio
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مشک" در زبان فارسی به‌معنی عطر یا بوی خوش و همچنین به‌عنوان یک موجود زنده (در بعضی از کاربردها) به‌کار می‌رود. برای نگارش و استفاده صحیح از این کلمه، نکات زیر را در نظر داشته باشید:

  1. نقطه‌گذاری: در جملاتی که "مشک" به‌کار رفته است، از نقطه‌گذاری صحیح استفاده کنید. مثلاً: "مشک در بین عطرها بسیار محبوب است."

  2. تطابق در جنس و عدد: "مشک" یک اسم مذکر مفرد است. در صورتی که بخواهید به شکل جمع اشاره کنید، می‌توانید از "مشک‌ها" استفاده کنید.

  3. استفاده از ترکیبات: "مشک" می‌تواند در ترکیب با دیگر واژه‌ها به‌کار برود. مثلاً: "مشک سرخ"، "مشک طبیعی"، "مشک عطر".

  4. قید و صفت: می‌توانید برای توصیف "مشک" از قیدها و صفات استفاده کنید. مثلاً: "مشک خوشبو"، "مشک معطر".

  5. توجه به مفهو‌م: "مشک" در فرهنگ فارسی به عنوان نمادی از خوشبویی و زیبایی شناخته می‌شود، بنابراین در استفاده از این کلمه، به معنای آن توجه کنید.

با رعایت این نکات، می‌توانید به نحو احسن از کلمه "مشک" در نگارش‌های خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در دشت‌های وسیع، مشک‌های خوشبو را از گل‌های وحشی می‌چیدند.
  2. او با خود مشک فوق‌العاده‌ زیبایی را در پارچه‌ای گرانبها حمل می‌کرد.
  3. در هنگام مراسم شادی، مردم با مشک عطرآگین جشن را خوشبوتر می‌کنند.

واژگان مرتبط: بوی مشک، خیک، خیگ

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری