شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

masāf[f]
battle  |

مصاف

معنی: مصاف . [ م َ صاف ف ] (ع اِ) ج ِ مَصَف ّ. (منتهی الارب ). موضعهای صف . (از یادداشت مؤلف ). جاهای صف زدن . (منتهی الارب ). || جای صف زدن برای کشتی و زورآزمایی . محل مبارزه در کشتی گیری و دیگر حرکات پهلوانی و غیره : فرمود تا مصارعت کنند... و مصاف آراسته کردند. (گلستان ). || موضعهای صف در جنگ . جاهای صف زدن در جنگ . (از منتهی الارب ). میدانهای جنگ . رزمگاه . مقام جنگ و رزمگاه . (ناظم الاطباء). صاحب غیاث و به تبع او صاحب آنندراج گوید: اگرچه معنی مصاف جای صف زدن است لیکن مجازاً به معنی جنگ و مقام جنگ مستعمل می شود و به ضم خطاست و لفظ عربی که حرف آخر آن مشدد باشد فارسیان به تخفیف خوانند چنانکه در قد و خد. پس فاء مصاف را در فارسی به تخفیف خواندن درست باشد. (از غیاث ) (از آنندراج ). جنگ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از غیاث ). نبرد. ناورد. نورد. رزم . (یادداشت مؤلف ).کارزار. جنگ به تعبیه و لشکریان به صف :
برفتند روزی چهل در مصاف
کسی را نبد گاه مردی و لاف .
فردوسی .
دم اژدها گیرم اندر مصاف
نتابد برِ گرز من کوه قاف .
فردوسی .
جگر بیست مبارز ستدن روز مصاف
نیزه ٔ بیست رش دستگرای تو کند.
منوچهری .
کجا حمله ٔ او بود چه کوهی چه مصافی
کجا هیبت او بود چه شیری چه شگالی ؟
فرخی .
جاسوسان و منهیان ما بازنمودند که خصمان گفته بودند پیش مصاف این پادشاه ممکن نیست که کسی بایستد و اگر بر اثر ما که به هزیمت رفته بودیم کس آمدی کار ما زار بودی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 581، چ فیاض ص 569).
با یک تنه تن خود چون بس همی نیایی
اندر مصاف مردان چه مرد هفت و هشتی ؟
ناصرخسرو.
پردل بود اندر مصاف دانش
زیرا که زبان ذوالفقار دارد.
مسعودسعد.
به تازی گر ز شیران صد مصاف است
به یاری گر ز پیلان صد قطار است .
مسعودسعد.
هر کس که گلستانی خواهد به مه دی
گو خاک مصافت بین روز دگر فتح .
مسعودسعد.
آن لشکر از بیم پرویز به مصاف رومیان رفتند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 105). کارزار دایم ، در مصافها نفس را به فنا سپارد. (کلیله چ مینوی ص 388). سلطان به ترتیب مصاف مشغول شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 298). در این عهد شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و فخرالدوله به خراسان افتاده بودند از مصافی که میان ایشان و مؤیدالدوله بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
رستم و بهرام را به هم چه مصاف است
این دو خلف را به هم چه خشم و خلاف است ؟
خاقانی .
از پی یک صره ای ز سیم و زر زرد
بر دو محل سپیدشان چه مصاف است ؟
خاقانی .
به مصاف سرکشان در چو تو تیغزن نخیزد
به سریر خسروان بر چو تو تاجور نیاید.
خاقانی .
روز کین اژدهای رایت را
به مصاف و غزا فرستادی .
خاقانی .
از مصاف بولهب فعلان نپیچانم عنان
چون رکاب مصطفی شد ملجاء و منجای من .
خاقانی .
من ز مصافش سپر انداخته
جان سپر دشنه ٔ او ساخته .
نظامی .
گو رو به مصاف شاه بنگر.
(از سندبادنامه ص 16).
گربه شیر است در گرفتن موش
لیک موش است در مصاف پلنگ .
سعدی (گلستان ).
این بار نه بانگ چنگ و نای و دهل است
کاین بار مصاف شیر و جنگ مغل است .
سعدی .
چو تیغت ندارد زبان در مصاف
مکن رنجه تیغ زبان را به لاف .
امیرخسرو دهلوی .
- جنگ مصاف ؛ جنگی بوده است که سپاهیان دو طرف به تعبیه یعنی آرایش نظامی و رده بندی و صف کشی با آداب و آیین خاص به جنگ می پرداخته اند یعنی دسته های سپاهیان در قلب و میمنه و میسره و جناحها مستقر می گشته اند و سپس بر هم حمله می برده اند برخلاف جنگهای چریکی که دسته ای از سپاهیان از جای درمی آمده و بر خصم می تاخته و فاتح یا منهزم از آنان بازمی گشته است : پس از عید جنگ مصاف بباید کرد و پس از آن شغل ایشان از لونی دیگر پیش باید گرفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 575). جنگ سخت شد از هر دو روی و من جنگ مصاف این روز دیدم در عمر خویش . (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 568). اگر یک زخم بباید زد و این جنگ مصاف بکرد نامه بباید نوشت به خط بونصر مشکان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 547). بنده منتظر جواب است جوابی جزم که جنگ مصاف باید کرد یا نه . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 546).
- مرد مصاف ؛ مرد جنگ . مرد میدان جنگ . مرد دلیر و پهلوان و جنگاور :
مرد مصاف در همه جا یافت می شود
در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام .
صائب .
- مصاف افتادن ؛ جنگ درگرفتن : میان ایشان پنج نوبت مصاف افتاد چهار بار برکیارق مظفر بود و یک بار سلطان محمد. (سلجوقنامه ٔ ظهیری ص 39).
- مصاف پیوستن ؛ جنگ کردن : گرد بر گرد خرگاه طواف کردن و با سر پوشیدگان درگاه مصاف پیوستن کار لنگان و لوکان و بی فرهنگان است . (مقامات حمیدی ذیل لنگ ). پس آهنگ جنگ آورد و مصاف پیوست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 350).
- مصاف جای ؛ میدان جنگ . رزمگاه . آوردگاه . ناوردگاه : مهرویه از باغ بیرون آمد و روی به راه نهاد تا بدان مقام رسید که مصاف جای بود. (سمک عیار ج 1 ص 118).
- مصاف خواستن ؛ طلب مصاف کردن . خواستار جنگ شدن . مبارز برای مبارزه طلبیدن : خورشیدشاه با پهلوان گفت ایشان به جنگ بیرون نمی آیند ما را بایدبیرون رفتن و مصاف خواستن . (سمک عیار ج 1 ص 179).
- مصاف خیز ؛ خیزنده به مصاف . آنکه به جنگ برخیزد و آن که به جنگ و نبرد پردازد :
از زلزله ٔ مصاف خیزان
شد قلّه ٔ بوقبیس ریزان .
نظامی .

- مصاف دادن ؛ جنگیدن . جنگ کردن . رزمیدن . نبرد کردن . به جنگ پرداختن . به نبرد پرداختن . (از یادداشت مؤلف ) : و آنچه هیچ پادشاه را میسر نشد از مصاف دادن و کشتن ،او را میسر بود. (راحةالصدور ص 63). اصفهبد با او مصاف داد و او را بشکست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 261). صمصام الدوله به دفع ایشان مشغول شد و با ایشان چند مصاف بداد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 313).
- مصاف شکستن ؛صف شکستن . غلبه کردن بر دشمن . پیروز شدن در جنگ : اگر پادشاهی با شجاعت ده مصاف بشکند چون از حلم بی بهره بود به یک عربده همه را باطل گرداند. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 349).
- مصاف طلبیدن ؛ مصاف خواستن . طلب نبرد کردن . مبارز خواستن برای مبارزه .
- مصاف کردن ؛ جنگیدن . نبرد کردن . به جنگ و نبرد آغازیدن . محاربه کردن . مصاف دادن : پس بر آن قرار گرفت که مصاف کنند و تاش گرگ پیر بود و چهل سال سپهسالاری کرده بود. (چهارمقاله ص 26).
- مصاف کشیدن ؛ صف جنگ ترتیب دادن . لشکرها به صف داشتن .
- هم مصاف ؛ همرزم . حریف . هماورد. هم نبرد :
سکندر نه گر خود بود کوه قاف
که باشد که من باشمش هم مصاف ؟
نظامی .
|| صف لشکر در جنگ . لشکر که در جنگ صف برکشد. لشکر صف زده در جنگ :
ز دور دیدم گردی برآمده به فلک
میان گرد مصافی چو آهنین دیوار.
فرخی .
بدان صفت ز درازی کشیده هر دو مصاف
که وهم کس نرسد از میان همی به کنار.
امیرمعزی (دیوان ص 199).
- مصاف از پس مصاف ؛ صف درصف . رده ها از پی هم .
- مصاف از پس مصاف برکشیدن ؛ صف پشت سرهم کشیدن . صف های لشکر به دنبال هم ترتیب دادن :
جایی که برکشند مصاف از پس مصاف
وآهن سلب شوند یلان از پس یلان .
فرخی .
- مصاف زدن ؛ صف زدن . صف آرایی کردن . رده برکشیدن . صف کشیدن :
هر کجا زلف او مصاف زند
زشت باشد که نافه لاف زند.
سنائی .
... ادامه
1057 | 0
مترادف: 1- آرزم، جنگ، رزم، غزا، غزوه، نبرد 2- صف آرايي 3- ميدان جنگ، رزمگاه، عرصه نبرد، عرصه، ميدان نبرد
متضاد: آرامش، صلح
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: مصافّ، جمعِ مصفّ]
مختصات: (مَ فّ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: masAf
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 211
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
battle | combat , battlefield , rencounter , ranks of warriors , confrontation
ترکی
yüzleşme
فرانسوی
affrontement
آلمانی
konfrontation
اسپانیایی
confrontación
ایتالیایی
confronto
عربی
معركة | قاتل , وغى , عراك , تعارف , قتال , موقعة , كافح
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مصاف" در فارسی به معنای نبرد، مقابله یا رویارویی است. در استفاده از این کلمه، باید به نکات زیر توجه داشت:

  1. نحو و دستور زبان:

    • "مصاف" معمولاً به عنوان اسم مذکر به کار می‌رود.
    • می‌توان آن را با افعال و صفات مختلف ترکیب کرد. مانند: "در مصاف با دشمن"، "به مصاف رفتن"، "مصاف سخت" و غیره.
  2. پیشوند و پسوند:

    • می‌توان با استفاده از پیشوندها و پسوندهای مختلف، کلماتی نظیر "مصاف‌گر" (شخصی که در مصاف شرکت دارد) ساخت.
  3. مفرد و جمع:

    • "مصاف" به صورت مفرد به کار می‌رود و جمع آن "مصاف‌ها" است، اگرچه در کاربرد عمومی کمتر استفاده می‌شود.
  4. نکات نگارشی:

    • توجه به نوشته‌ها و به شکل صحیح آن، که "مصاف" باید با "ص" نوشته شود، نه "س".
    • استفاده از ویرگول یا نقطه برای جدا کردن عبارات در جملات پیچیده که شامل "مصاف" است.
  5. معانی و کاربرد:
    • "مصاف" در متون ادبی و فرهنگی به‌طور گسترده‌ای به‌کار می‌رود و می‌تواند به معنای رقابت یا چالش نیز استفاده شود.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "مصاف" در نگارش‌های خود به درستی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. تیم فوتبال کشورمان در مصاف با حریفان قدرتمند خود نمایش بی‌نظیری از مهارت‌ها و استراتژی‌های بازی ارائه داد.
  2. در مصاف میان دو شخصیت تاریخی، حقایق و موضوعات مهمی درباره عدالت و آزادی مطرح شد.
  3. این کتاب به بررسی مصاف بین علم و ناامیدی در دوران مدرن می‌پردازد.

واژگان مرتبط: نبرد، جنگ، مبارزه، نزاع، جدال، رزم، پیکار، محاربه، میدان جنگ، میدان، رزمگاه، نبردگاه، عرصه منازعه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری