شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mo'jez
miracle  |

معجز

معنی: معجز. [ م ُ ج ِ ] (ع ص ، اِ) عاجزکننده . (آنندراج ) (غیاث ). درمانده کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
عاجزی گرگ است ای غافل که او مردم خورد
عاجزی تو بی گمان هر چند کاکنون معجزی .
ناصرخسرو.
تو معجز ملکانی و هست رای ترا
به ملک معجزه ٔ بیشمار از آتش وآب .
مسعودسعد.
|| خرق عادت و کرامات نبی . (غیاث ) (آنندراج ). معجزه و اعجاز. (ناظم الاطباء) :
عصا برگرفتن نه معجزبود
همی اژدها کرد باید عصا.
غضایری (از امثال و حکم ص 1104).
به یک چشم زد از دل سنگ سخت
به معجز برآورد نو بر درخت .
اسدی .
در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت
از معجزات خویش قویتر ز قوتش .
ناصرخسرو.
کلیم آمده خود با نشان معجز حق
عصا و لوح و کلام و کف و رخ انور.
ناصرخسرو.
با معجز انبیا چه باشد
زراقی و بازی دوالک .
ابوالفرج رونی .
بلی در معجز و برهان بر ابراهیم چنین باید
که نه صیدش کند اختر نه دامن گیرد اصنامش .
خاقانی .
عیسی ام رنگ به معجزسازم
بقم و نیل به دکان چه کنم .
خاقانی .
به ساعتی شکند رمح او طلسم عدو
به پیش معجز موسی چه جای نیرنگ است .
ظهیر فارابی .
به معجز بدگمانان را خجل کرد
جهانی سنگدل را تنگدل کرد.
نظامی .
به معجز میان قمر زد دو نیم .
سعدی (بوستان ).
همی آهن به معجز نرم گردد. (گلستان ). و رجوع به معجزه شود.
- معجز عیسوی ؛ احیاء موتی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زنده ساختن مردگان :
یاد باد آنکه چو چشمت به عتابم می کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود.
حافظ.
- معجز نظام ؛ دارای نظام اعجازآمیز. که نظم و تربیت آن معجزآساست : بر طبق کلام معجز نظام ماننسخ من آیة. (قرآن 106/2) (حبیب السیر چ قدیم تهران ص 124). برطبق کلام معجز نظام و جعلنا کم شعوباً... (قرآن 49/13) (حبیب السیر چ قدیم تهران جزو 4 از ج 3 ص 323).
- معجزنما ؛ نشان دهنده ٔ معجز. ظاهر سازنده ٔ معجزه : معجزنما محمد و مشکل گشا علی است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- معجزنما شدن ؛ ظهور معجزی از مزاری و بقعه ای از پیامبر یا ائمه یا اولیاء. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| فارسیان به معنی عاجز گردانیدن کسی را به امری و یا امری غریب که بدان عاجز توان کرد استعمال کنند. (آنندراج ). شگفت . شگفتی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). امر خارق العاده . کاری شگفت انگیز که بیرون ازجریان طبیعی امور باشد :
معجز حسن آشکارا کردی و پنهان شدی
خوش نشستی چون قیامت در جهان انگیختی .
خاقانی .
صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان
ماه نو و شفق نگر نور فزای صبحدم .
خاقانی .
ز آتش موسی برآرم آب خضر
ز آدمی این سحر و معجز کس ندید.
خاقانی .
معجز کلی فرستادت به مدح
تو جزاش از سحر اجزایی فرست .
خاقانی .
- معجز آثار ؛ عجیب و نادر. (ناظم الاطباء). که کارهای اعجازآمیز و شگفتی آور از او ظهور کند.
- معجز آوردن ؛ معجز ظاهر ساختن . اتیان معجزه . اظهار امر خارق العاده :
ازپس تحریر نامه کرده ام مبدا به شعر
معجز آوردن به مبدا برنتابد بیش از این .
خاقانی .
- معجز نشان ؛ حیرت انگیز و عجیب و مشهور در کرامت و اعجاز. (ناظم الاطباء).
- معجزنمای ؛ نشان دهنده ٔ معجز. کاری شگفت انگیز نماینده :
زین دم معجز نمای مگذر خاقانیا
کزدم این دم توان زاد عدم ساختن .
خاقانی .
و رجوع به دو ترکیب بعد شود.
- معجز نمایی ؛ معجز نشان دادن . کاری شگفت انجام دادن :
غم چه باشد چون ضمیر وحی پرداز مرا
فرمدحش آیت معجزنمایی می دهد.
خاقانی .
و رجوع به ترکیب قبل و بعد شود.
- معجز نمودن ؛ معجز نشان دادن . کاری شگفت انگیز انجام دادن :
به شعر خوب و شیرین جان فزایم
به حکمت در سخن معجز نمایم .
ناصرخسرو (دیوان چ سهیلی ص 541).
در سخن عطار اگر معجز نمود
تو به اعجاز سخن می نگروی .
عطار.
و رجوع به دو ترکیب قبل شود.
... ادامه
352 | 0
مترادف: 1- اعجاز، كرامت، معجزه 2- خارق العاده، شگفت انگيز
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی]
مختصات: (مُ جِ) [ ع . ] (اِفا.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: mo'jez
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 120
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
miracle
ترکی
mucize
فرانسوی
miracle
آلمانی
wunder
اسپانیایی
milagro
ایتالیایی
miracolo
عربی
معجزة | أعجوبة , عجيبة , التمثيلية الأعاجيبية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "معجز" در زبان فارسی به معنای چیزی است که از قدرت طبیعی فراتر رفته و معمولاً در زمینه‌های مذهبی یا معنوی به کار می‌رود. در اینجا به برخی از قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نحو و صرف:

    • "معجز" به عنوان اسم می‌تواند به صورت مفرد و جمع (معجزات) به کار رود.
  2. زبان‌شناسی:

    • "معجز" از ریشه "عجز" به معنای ناتوانی و ضعف گرفته شده است و با پیشوند "مـ" که به معنای "مسبب" یا "فعل" است، ترکیب شده است.
  3. نوشتار صحیح:

    • در نوشتن این کلمه، توجه به املای صحیح آن اهمیت دارد. املای درست "معجز" است و باید از اشتباهاتی نظیر "معجزه" که به طورغیررسمی در برخی موارد استفاده می‌شود پرهیز کرد.
  4. ترکیب‌ها:

    • این کلمه می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود. به عنوان مثال: "معجزه‌گر"، "معجزه‌گونه"، و غیره.
  5. استفاده در جملات:

    • می‌توانید از "معجز" در جملات با دقت استفاده کنید. به عنوان نمونه: "این کتاب داستانی درباره معجزات پیامبران است."
  6. نکات نگارشی:

    • در نگارش متن‌های ادبی، دقت در ایجاد هماهنگی با سایر کلمات و جملات، این کلمه را بیشتر درخشان می‌کند.
  7. استفاده در مکالمه:
    • کلمه معجز معمولاً در متن‌های رسمی یا ادبی به کار می‌رود و در مکالمات غیررسمی کمتر استفاده می‌شود.

این قواعد به شما کمک می‌کند به درستی و به زیبایی از کلمه "معجز" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. معجزه‌ای که در زندگی‌ام رخ داد، باعث تغییرات مثبت و شگفت‌انگیزی شد.
  2. او همیشه به معجزات طبیعت اشاره می‌کند و معتقد است که هر روز یک معجزه تازه در اطراف ما وجود دارد.
  3. داستان این کتاب درباره یک کودک است که با کمک یک معجزه توانست دنیا را نجات دهد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری