شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

ma'ruf
famous  |

معروف

معنی: معروف . [ م َ ] (ع ص ) مشهور و شناخته . خلاف منکر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شناخته شده و شهرت یافته و نامور. (ناظم الاطباء). مشهور. (اقرب الموارد). نامی . نامدار. نامبردار. بلندآوازه . روشناس . سرشناس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
چگونه گیرد پنجاه قلعه ٔ معروف
یکی سفر که کند در نواحی لوهر.
عنصری .
اما حدیث قرمطی به از این باید که وی را بازداشتند بدین تهمت نه مرا و این معروف است .... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 181). در روزگار امیر مودود معروف تر گشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 255).
پیمانه ٔ این چرخ را همه نام است
معروف به امروز ودی و فردا.
ناصرخسرو.
گر زی تو قول ترسا مجهول است
معروف نیست قول تو زی ترسا.
ناصرخسرو.
ز فعل نیک باید نام نیکو مرد را زیرا
به داد خویشتن شد نز پدر معروف نوشروان .
ناصرخسرو.
این اردشیر ظالم و بدخوو خونخوار چند معروف را بکشت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 73). به آبی رسید که به راهب معروف بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 43). مگر آنکه سخن گفته شود به عادت مألوف و طریق معروف . (گلستان ).
ندانی که در کرخ تربت بسی است
بجز گور معروف ، معروف نیست .
(بوستان ).
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده .
سعدی .
- گل معروف ؛ در بیت ذیل از فرخی به معنی سوری است چه پیش قدما آنگاه که گل گویند مراد گل سوری باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
از بس گل مجهول که در باغ بخندید
نزدیک همه کس گل معروف شد آخال .
فرخی (یادداشت ایضاً).
- معروف شدن ؛ شهرت یافتن . مشهور گشتن . شناخته شدن :
معروف شد به علم تو دین زیرا
دین عود بود و خاطر تو مجمر.
ناصرخسرو.
به مردی چو خورشید معروف از آن شد
که صمصام دادش عطا کردگارش .
ناصرخسرو.
زیرا که چو معروف شد این بنده سوی تو
مجهول بمانده ست ز بس جهل توسالار.
ناصرخسرو.
معروف شد حکایتم اندر جهان و نیست
با تو مجال آنکه بگویم حکایتی .
سعدی .
- معروف گشتن ؛ معروف شدن . شهرت یافتن :
معروف گشته از کف او خاندان او
چون از سخای حاتم طی خاندان طی .
منوچهری .
|| (اِ) نیکویی . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). دهش و احسان . (ناظم الاطباء). احسان . (اقرب الموارد). || خیر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || هر چیزی را گویند از اطاعت خدای تعالی و تقرب به او و نیکویی به مردم که مشهور باشد. هر کار مشروع و روا و شایسته . (ناظم الاطباء). هرآنچه در شرع پسندیده باشد. (از تعریفات جرجانی ). ضد منکر است و آن هر چیزی است که در شرع پسندیده باشد و گویند هرآنچه نفس بدان خوشی و آرامش یابد و آن را نیک شمرد. (از اقرب الموارد): نماز را برپا داشتند و زکوة را دادند و به معروف حکم کردند و از منکر بازداشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 314).
سوی یزدان منکر است آنکو به تو معروف نیست
جز به انکار توام معروف را انکار نیست .
ناصرخسرو.
- امر به معروف ؛ امر کردن کسان برای انجام دادن واجبات شرعی . مردم را به طاعت خداو روی آوردن به اعمال مشروع و شایسته ٔ دین راهنمائی کردن . مقابل نهی از منکر : چه بسیار مردم بینم که امر به معروف کنند و نهی از منکر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 98). و رجوع به ترکیب بعد شود.
- امر معروف ؛ امر به معروف :
چو منکر بود پادشه را قدم
که یارد زد از امر معروف دم .
سعدی (بوستان ).
و رجوع به ترکیب قبل شود.
|| (ص ) در اصطلاح محدثان ، قسمی از مقبول است ، مقابل منکر و گفته اند معروف حدیثی را گویند که راوی ضعیفی برای کسی که اضعف از اوست روایت کرده باشد برطریق مخالف . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). در اصطلاح محدثان حدیثی است مقبول که راوی آن ضعیف بود و مخالف با حدیث دیگری باشد که ضعیف تر از آن است . (فرهنگ علوم نقلی جعفر سجادی ). || لفظی است که به هر دو زبان عربی و عجمی موضوع باشد بی تغییری چون مکه و مدینه و اکثر اسماء مواضع و اودیه و اعلام از این اقسام است اما آنچه از مختصر ابن حاجب مستفاد می شود این نوع داخل معرب است و اتفاق لغتین بعید است و اعلام موضوع نیست در لغت و از اینجاست که اعلام را از قسم حقیقت و مجاز خارج گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || فعلی که نسبت به فاعل داشته باشد و مجهول فعلی باشد که نسبت به مفعول دارد. (غیاث ). در اصطلاح نحویان فعل معلوم را معروف نیز گویند. مقابل مجهول . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به معلوم شود. || (اصطلاح دستوری ) واو و یاء بر دو نوع بوده است : معروف و مجهول . واو و یاء چون کاملاً تلفظ می شد آنها را معروف نامیدند مانند واو در کلمات : فروز، تموز، شوخ ، کلوخ ، دور. و یاء در کلمات : بیخ ، جاوید، تیر، پیش ، ریش . (از دستور قریب و بهار و... ج 1 ص 13). و رجوع به مجهول شود. || مردی که بر دست ریش دارد. (مهذب الاسماء). صاحب دست کف ریش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که کف دست وی ریش باشد. (ناظم الاطباء). || (اِ) گوشه ای است از شعبه ٔ همایون . (تعلیقات بهجت الروح چ بنیاد فرهنگ ایران ص 132).
... ادامه
1037 | 0
مترادف: 1-صفت 2- اسمي، بنام، خنيده نام، خوش نام، زبانزد، سرشناس، شناخته، شهره، شهير، مشهور، نام آور، نامدار، نامور، نامي 3- نيكي، حسنه 4- دانسته 5-
متضاد: گمنام 1- منكر
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی]
مختصات: (مَ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: ma'ruf
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 396
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
famous | introduced , presented , offered , reported , stated , submitted , well-known
ترکی
Ünlü
فرانسوی
célèbre
آلمانی
berühmt
اسپانیایی
famoso
ایتالیایی
famoso
عربی
مشهور | معروف , ذائع الصيت , ممتاز
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "معروف" در زبان فارسی به معنی شناخته شده، مشهور یا آشنا است. در استفاده از این کلمه و ترکیب‌های آن، چند نکته نگارشی و قواعدی وجود دارد:

  1. نحوه استفاده: "معروف" می‌تواند به عنوان صفت در جمله‌ها استفاده شود. مثلاً:

    • این کتاب یک نویسنده معروف دارد.
    • او به عنوان یک هنرمند معروف شناخته می‌شود.
  2. حالت جمع: "معروف" به صورت جمع نمی‌آید، ولی می‌تواند به صورت "معروف‌ها" نیز به کار رود:

    • معروف‌ها در این حوزه زیادند.
  3. قید: می‌توانید این کلمه را به عنوان قید به کار ببرید، اما در این حالت منطقی‌تر است که از ساختارهای دیگر استفاده کنید، مثل:

    • او به طور معروفی در این زمینه کار می‌کند.
  4. نکات نگارشی:

    • کلمه "معروف" به صورت مکتوب همیشه با اعراب‌گذاری صحیح نوشته می‌شود و از اعراب گذاری دیگر استفاده نمی‌کند (به جز در مواقع خاص).
    • هنگام استفاده از "معروف" کنار واژه‌ها، فراموش نکنید که فاصله‌ها و نشانه‌های نگارشی را رعایت کنید.
  5. استفاده در ترکیب‌ها: این کلمه می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود:
    • شخصیت معروف
    • اثر معروف

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "معروف" به صورت صحیح و موثر در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. این کتاب به خاطر داستان‌های جذابش در سراسر جهان معروف است.
  2. او یکی از نقاشان معروف تاریخ هنر به شمار می‌رود.
  3. رستوران این شهر به خاطر غذاهای لذیذش معروف شده است.

واژگان مرتبط: مشهور، برجسته، نامی، نبیه، ستوده، پیشکشی، معروض علیه، پیشکی، نیکنام، واضح، مشخص

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری