شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

ma'in
certain  |

معین

معنی: معین . [ م ُ ع َی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) مقررشده . (غیاث ). مخصوص و مقرر کرده شده . (آنندراج ). ثابت و برقرار و مخصوص و محقق و معلوم . (ناظم الاطباء). تعیین شده :
بی نمودار طبع صافی تو
صورت مکرمت معین نیست .
مسعودسعد.
آنکه نه راهبری معین ونه شاهراهی پیدا. (کلیله و دمنه ). مخایل نجابت بر ناصیه ٔ او معین و دلایل شهامت بر جبین او مبین . (سندبادنامه ص 42). بر هریک از سایر بندگان و حواشی خدمتی معین است . (گلستان ). تا خدمتی که بر بنده معین است بجای آورد. (گلستان ).
زنان را به عذر معین که هست
ز طاعت بدارند گه گاه دست .
(بوستان ).
ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز
کایشان به دل ربودن مردم معینند.
سعدی .
ترا خود هرکه بیند دوست دارد
گناهی نیست بر سعدی معین .
سعدی .
چون قوت نامیه و قوت حسی که آرام جایشان اندامهایی است معین . (مصنفات باباافضل ج 2 ص 45). || جامه ٔ منقش به چهارخانه های خرد همچون چشم گاو. (منتهی الارب ). جامه ٔ منقش و رنگارنگی که در آن نقشهای چهارگوشه ٔ خرد مانند چشم گاو باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به چشمه . چشمه چشمه . به صورت چشمها نگار کرده . منقش به صورت چشم . به صورت چشم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
زبان مار من یعنی سر کلک
کزو شد مهره ٔ حکمت معین .
خاقانی (یادداشت ایضاً).
|| گاو نر سیاه مابین پیشانی . (منتهی الارب ). گاوی که میان دو چشم وی سیاه باشد. (ناظم الاطباء). گاو نر و او را به جهت بزرگی چشمانش و یا به جهت سیاه و سپیدی آن چنین گویند. (از اقرب الموارد). || گشن گاو که به ترکی بوقا نامندش . و گشنی است از گاو. (منتهی الارب ). گشن از گاوان . (ناظم الاطباء).
... ادامه
777 | 0
مترادف: دستيار، مددكار، معاضد، همدست، يار
متضاد: نامعين
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (مُ عَ یَّ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: mo'ayyan
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 170
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
certain | given , specified , determined , defined , appointed , fixed , regular , assigned , auxiliary , thetic , aiding , helping , supporting , thetical , assistant , adjuvant , adjutant , helper , lozenge , rhomb , rhomboid , supporter , moeen
ترکی
moeen
فرانسوی
moeen
آلمانی
moeen
اسپانیایی
moeen
ایتالیایی
moen
عربی
مؤكد | معين , متأكد , يقيني , متيقن , لا ريب فيه , محتوم , واثق , تأكيد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «معین» در زبان فارسی به چندین صورت و معنا مورد استفاده قرار می‌گیرد و به همین دلیل، قاعده‌ها و نکات نگارشی خاصی برای آن وجود دارد. در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. مفهوم و معانی

  • کلمه «معین» به معنای مشخص، تعیین‌شده و یا دارای خصوصیات مشخص است.
  • در برخی مواقع، به معنای «کمک‌کننده» یا «مساعد» نیز به کار برده می‌شود.

2. استفاده در جملات

  • «معین» می‌تواند به عنوان صفت و یا اسم به کار برود. مثلاً:
    • به عنوان صفت: «این کتاب معین به درک بهتر علم کمک می‌کند.»
    • به عنوان اسم: «معین این موضوع در جلسه مطرح شد.»

3. قواعد نوشتاری

  • در نوشتار رسمی، بهتر است از کلمه «معین» به صورت صحیح و در مکان مناسب استفاده شود.
  • به‌کاربردن علامت‌های نگارشی مناسب در جملات حاوی کلمه «معین» مهم است، مثل کاما، نقطه و...
  • در متون حقوقی یا علمی، دقت در استفاده از کلمه «معین» و توضیحات پیرامون آن ممکن است ضروری باشد.

4. نکات نگارشی

  • کلمه «معین» باید به‌درستی در جملات تلفظ و نوشته شود.
  • در نوشتار فارسی، استفاده از حروف بزرگ یا کوچک باید به‌جا و در مواقع مناسب انجام شود.

5. ترکیب با سایر کلمات

  • «معین» در ترکیب با سایر کلمات می‌تواند معانی مختلفی بگیرد؛ مثلاً:
    • «معین‌المسئله» به معنای مسئله‌ای که مشخص و معین است.
    • «معین‌الوقت» به معنای زمانی که معین و مشخص شده است.

6. صرف و نحو

  • از نظر صرف و نحو، «معین» صفت غیرقابل صرف است و بدون تغییر در حالت‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد.

با توجه به این نکات می‌توانید در نوشتارهای خود از کلمه «معین» به درستی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. معین به عنوان یکی از بهترین دانش‌آموزان کلاس همیشه در مسابقات علمی شرکت می‌کند.
  2. دوست معین برای او یک کتاب جدید درباره تاریخ ایران هدیه خرید.
  3. معین تصمیم گرفته است تا در تابستان به مسافرت برود و تجربیات جدیدی کسب کند.

واژگان مرتبط: مسلم، قطعی، فلان، معلوم، محقق، داده، مبتلا، مشخص، مشخص شده، تعیین شده، مصمم، محدود، منصوب، مقرر، منتصب، موعود، موکل، ثابت، مقطوع، ماندنی، جایگیر، منظم، عادی، مرتب، با قاعده، متقارن، کمکی، امدادی، کمک دهنده، عوضی، مطلق، وضع شده، وابسته به یا شامل پایاننامه، ممد، متحمل، دستیار، معاون، کمک، نایب، یاور، دوای ممد، یار، اجودان، هم دست، لوزی، قرص لوزی شکل، شکل لوزی، دایره، چرخ، حامی، پشتیبان، نگهدار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری