جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مغنی . [ م ُ غ َن ْ نی ] (ع ص ) سرودگوی . (مهذب الاسماء). مطرب سرودگوینده . (غیاث ) (آنندراج ). سرودگوینده . سراینده . غناکننده . مطرب و آوازخوان . (ناظم الاطباء). آنکه کار او غنا باشد. (از اقرب الموارد). خواننده . خنیاگر. نوایی . قوال . آوازه خوان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : نوای مغنی و آواز رود روان را همی داد گفتی درود. فردوسی . مغنی درآمد به آواز رود همی خواند این خسروانی سرود. فردوسی . پرآتش دل ابر و پرآب چشم خروش مغنی و جستن به خشم . فردوسی . با نعره ٔ اسبان چه کنم لحن مغنی با نوفه ٔ گردان چه کنم مجلس و گلشن ؟ ابراهیم بزاز (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
چنو برکشد نعره اندر چراخور مغنی بسوزد کتاب اغانی . ؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). مغنی ناطقه ارغنون زبان ، او تار نطق فروگسست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 325). بساز ای مغنی ره دلپسند بر اوتار این ارغنون بلند. نظامی . مغنی بیاچنگ را ساز کن به گفتن گلو را خوش آواز کن . نظامی . مغنی بر آهنگ خود ساز گیر یکی پرده ز آهنگ خود بازگیر. نظامی . مغنی بیار آن نوای غریب نوآیین تر از ناله ٔ عندلیب . نظامی . بامدادان به حکم تبرک دستاری از سرو دیناری از کمر بگشادم و پیش مغنی بنهادم . (گلستان ). چو یار اندر حدیث آید به مجلس مغنی را بگو تا کم سراید. سعدی . مغنی کجایی به گلبانگ رود به یادآور آن خسروانی سرود. حافظ. مغنی دف و چنگ را ساز ده به آیین خوش نغمه آواز ده . حافظ. مغنی از آن پرده نقشی بیار ببین تا چه گفت از درون پرده دار. حافظ. مغنی نوای طرب ساز کن به قول و غزل قصه آغاز کن . حافظ. || (اِ) نام آلتی موسیقی از کثیرالاوتارها. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آلتی مرکب و مقتبس از قانون و نزهت و رباب . (مجله ٔ موسیقی ). سازی است که اگرچه مطلقات دارد، اما بر روی آن گرفت توان کردن و آن را دسته ای نباشد و هیأت آن چون تخته ای بود مطول که بر آن اوتار بندند و اوتار آن اکثر بیست وچهار باشد و هر وتری را وتری دیگر یلی آن باشد که نصف مقدار آن باشد لاجرم نغمات آن زیر و بم معاً مسموع شود. (از مقاصد الالحان ). آوازخوان، خنياگر، خواننده، سرودخوان، سرودگو، نغمه خوان a singer مغني şarkıcı un chanteur ein sänger un cantante un cantante