شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

moqarrar
appointed  |

مقرر

معنی: مقرر. [ م ُ ق َرْ رَ ] (ع ص ) قرارداده شده و با لفظ کردن مستعمل . (آنندراج ). قراریافته و ثبات ورزیده و برقرارشده و برپا و برقرار و معین و قرار داده و قرار داده شده و قرار گرفته و بندوبست شده .(ناظم الاطباء) : از خداوند اندیشند که سایه وحشت وی در دل ایشان مقرر باشد و به مرادی نتوانندرسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 131). و رای هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم مخطی . (کلیله و دمنه چ مینوی ص 48). اگر رأی تو بر این کار مقرر است ... نیک بر حذر باید بود. (کلیله و دمنه ). تا آخر روز بازرگان بضرورت از عهده ٔ مقرر بیرون آمد. (کلیله و دمنه ).
مار است خاک خوار پس او باد زان خورد
کز خوان عید نیست غذای مقررش .
خاقانی .
باقی بمان که تا ابد از بخشش ازل
ملک زمانه بر تو مقرر نکوتر است .
خاقانی .
عالم جانها بر او هست مقرر چنانک
دولت خوارزمشاه داد جهان را قرار.
خاقانی .
- حسب المقرر ؛ بنابر قرارداد. (ناظم الاطباء).
- مقرر داشتن ؛ معین کردن تعیین کردن .برقرار کردن . قرار دادن : وزارت بر قاعده ٔمعهود بر ابوالمظفر برغشی مقرر داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 184). وظایف و رسوم ایشان برقرار سابق و زمان سالف بر ایشان مقرر و مسلم داشت . (تاریخ قم ص 5). هریک از ایشان راپنج دینار مقرر داشته ام . (گلستان ). برحسب شریعت غرای محمدی جزیه برتو مقرر دارم و ولایت تو به تو باز گذارم . (ظفرنامه ٔ یزدی ).
- مقرر شدن ؛ برقرار شدن و برپا شدن . (ناظم الاطباء). تعیین شدن . معین گردیدن . مسلم شدن . برقرار گردیدن . قرار یافتن :
مقر آمد جوانمردی که بی او
نشد کس را جوانمردی مقرر.
عنصری (دیوان چ قریب ص 76).
حال بر آن مقرر شد که شمس المعالی به قلعه ٔ چناشک تحویل کند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 372).
تا به تو بر ملک مقرر شود
عیش تو از خوی تو خوشتر شود.
نظامی .
بر یک ذره ز خاک پایت
شد دارالملک جان مقرر.
عمادی شهریاری .
چگونه ملک بروی مقرر شد. (گلستان ). تا ملک ... بر آنان مقرر شد. (گلستان ). سخن بر این مقرر شد که یکی را به تجسس ایشان برگماشتند. (گلستان ).
عشق دانی چیست سلطانی که هرجاخیمه زد
بی گمان آن مملکت بروی مقرر می شود.
سعدی .
- || حکم شدن . (ناظم الاطباء).
- مقرر کردن ؛ برقرار کردن و معین کردن . (ناظم الاطباء). نهادن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تعیین کردن :
بر من عشق را غایت به جایی است
که کس کردنش نتواند مقرر.
فرخی .
یعنی که قرص خورشید از حوت در حمل شد
کرد اعتدال بر وی بیت الشرف مقرر.
خاقانی .
- || حکم کردن . (ناظم الاطباء). قرار گذاشتن : سلطان میان ایشان به وساطت برخاست و مقرر کرد که هریک تیغ مخاصمت درنیام نهد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 335).
هرکه در کوی هوایت می نهد پای هوس
روز اول ترک سر با خود مقرر می کند.
سلمان ساوجی (از آنندراج ).
نواب سلطان ابراهیم میرزا را مقرر کرد که به اتفاق ... در ایوان عدل نشسته مهمات حسابی خلایق و امور خیریه ٔ ممالک را فیصل دهند. (عالم آرا).
- مقرر گشتن ؛ قرار یافتن . تعیین شدن .معین شدن . برقرار شدن :
همه اقلیم اران تا به ارمن
مقرر گشته بر فرمان آن زن .
نظامی .
چو بر شیرین مقرر گشت شاهی
فروغ ملک برمه شد ز ماهی .
نظامی .
- وجه مقرر ؛ باج و خراج و مالیات . (ناظم الاطباء).
|| محقق گشته و ثابت . (ناظم الاطباء). معلوم . واضح . آشکار. روشن . ظاهر :
نیست رازی به زیر پرده ٔ عقل
که دل شاه را مقرر نیست .
عنصری (دیوان چ قریب ص 42).
ایشان را مقرر است که چون سلطان گذشته شد امیرمحمد جای وی نتواندداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 131). مقرر است که ما بنده ... و فرمانبردار سلطان محمودیم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 132). گفت بودلف بنده ٔ خداوند است و سوار عرب است و مقرر است که در ولایت جبال چه کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 170). چون گذشته شد مقرر است که مرده باز نیاید جزع و گریستن ، دیوانگی باشد و کار زنان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 484).
با خصم مگوی از آنچه زی تو
معلوم نباشد و مقرر.
ناصرخسرو.
جود تو چو روز است در آفاق مقرر
رای تو چو عقل است بر افلاک مقدم .
امیرمعزی .
حرص تو در طلب علم و کسب هنر مقرر. (کلیله و دمنه ). جهانیان را مقرر است که بدیهه ٔ رای و اول فکرت شاهنشاه دنیا... راهبر روح قدس است . (کلیله و دمنه ). ترا مقرر است که فاش گردانیدن این حدیث از جهت من ناممکن است . (کلیله و دمنه ). وفور امانت تو مقرر است . (کلیله و دمنه ). معلوم و مقرر است که هر چند آدمیان را روزگار دورتر انجامد در همتها قصور زیادت بود. (اسرار التوحید چ صفا ص 8).
مقرر است که آن نور چشم سرواندام
کند به باغ نظر همچو نور دیده مقام .
(از آنندراج ).
- مقرر شدن ؛ معلوم شدن . آشکار شدن : مردمان را چون مقرر شد وزارت او، تقرب نمودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 381). ملک را مقرر شود که در کار شتربه تعجیل واجب است . (کلیله و دمنه ). مقرر شد که دوستی تو با من از برای این اغراض بود. (کلیله و دمنه ).
چون مقرر شدبزرگی رسول
پس حسد ناید کسی را از قبول .
(مثنوی چ رمضانی ص 91).
- مقرر کردن ؛ روشن کردن . معلوم کردن . مطلع کردن . آگاه کردن . نشان دادن . اعلام کردن : به دهلیزدیوان بنشین که مهمی پیش است تا آن کرده شود و هشیار باش تا
آنچه رود مقرر کنی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 226). می خواستم که در روزگار وزارت خداوندگار اثری بماند این توفیر بنمودم و به مجلس عالی مقرر کردم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 342).
- مقرر گردانیدن ؛ معلوم گردانیدن . روشن کردن . ثابت کردن . آگاه کردن : نامه ها را برساند و پیغامها بگذارد و احوالها مقرر خویش گرداند و بازگردد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 331). گفت طاهر، مستوفی و بوسعید را بخوانید و فرمود این حال مرا مقرر باید گردانید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 125). صواب آن است که ... مقرر گردانیم که از ما کاری دیگر نیاید. (کلیله و دمنه ). در آن کیفیت صنعت و نسب ومذهب من ... مقرر گرداند. (کلیله و دمنه ).
- مقرر گشتن (گردیدن ) ؛ معلوم گشتن . آشکار شدن . مسلم شدن : این دو جواب نادر و این حکایات بازنمودم تا دانسته آید و مقرر گردد که این دولت در این خاندان بزرگ بخواهد ماند روزگار دراز. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 201). باد این قوم بنشست که مقرر گشت که هرچه می گویند و می شنوند خطاست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 326). دشمنان و مفسدان غمگین و دل شکسته گردند که مقرر گردد ایشان را که بازار ایشان کاسد خواهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210). بونصر گفت بزرگا غبنا که این امروز دانستم . امیر گفت اگر پیشتر مقرر گشتی چه کردی ؟ گفت هر دو را از دیوان دور کردمی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 140).
هم در عرب آثار تو گشته ست مهیا
هم در عجم اقبال تو گشته ست مقرر.
امیرمعزی .
چون مقرر گشت که مصالح دین بی شکوه پادشاهان دیندار نامرعی است ... (کلیله و دمنه ).
... ادامه
521 | 0
مترادف: اسم واخوان، تقريرگر، تقريركننده، بيان كننده، واگو
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی]
مختصات: (مُ قَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: moqarrar
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 540
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
appointed | established , fixed , settled , definite , determinate , prescribed
ترکی
reçete
فرانسوی
prescrit
آلمانی
vorgeschrieben
اسپانیایی
prescrito
ایتالیایی
prescritta
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "مقرر" در زبان فارسی به عنوان صفت و اسم به کار می‌رود و قواعد و نکات نگارشی خاصی دارد. در زیر به برخی از این نکات اشاره می‌شود:

  1. معنی و کاربرد:

    • "مقرر" به معنای تعیین شده، مشخص یا معین است. معمولاً در متون رسمی و قانونی استفاده می‌شود.
  2. نحوه نوشتن:

    • این کلمه باید به صورت کامل و بدون تغییر نوشته شود. به عنوان مثال، نباید "مقّرر" یا اشکال دیگر آن را نوشت.
  3. جنس و عدد:

    • "مقرر" می‌تواند به عنوان صفت برای نام‌های مذکر و مؤنث استفاده شود. به عنوان مثال:
      • جلسه مقرر (جمع)
      • قانون مقرر (مفرد)
  4. نقش در جمله:

    • "مقرر" می‌تواند به عنوان صفت همراه اسم استفاده شود یا به عنوان اسم مستقل در جملات کاربرد داشته باشد.
  5. درزبان رسمی و غیررسمی:

    • در متون رسمی و اداری معمولاً از "مقرر" بیشتر استفاده می‌شود، در حالی که در محاوره کمتر کاربرد دارد.
  6. نکات نوشتاری:

    • در هنگام نوشتن متون، توجه به رسم‌الخط صحیح و نیز رعایت فاصله‌های مناسب بین کلمات و جملات اهمیت دارد.
  7. استفاده از علائم نگارشی:
    • هنگام استفاده از "مقرر" در جملات، باید از علائم نگارشی مناسب (مانند ویرگول، نقطه، و ...) به درستی استفاده شود.

به طور کلی، رعایت دقت در نگارش و فهم معنای کلمات، از جمله "مقرر"، در نوشتار فارسی بسیار مهم است.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. ساعات کار جدید طبق تصمیم هیئت مدیره مقرر شده است.
  2. در جلسه‌ی امروز، تاریخ برگزاری کنفرانس به طور دقیق مقرر گردید.
  3. طبق قانون، اجاره‌بها باید در موعد مقرر پرداخت شود.

واژگان مرتبط: منصوب، منتصب، معین، موعود، موکل، پا بر جا، مثبت، ثابت، مقطوع، ماندنی، جایگیر، چیز تسویه شده، قطعی، مسلم، روشن، صریح، محدود، تعیین شده، معلوم، مستقر شده

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری