شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mallāh
sailor  |

ملاح

معنی: ملاح . [ م َل ْلا ] (ع ص ، اِ) کشتیبان . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کشتیبان و این مأخوذ از مَلح به معنی هردو بال طپیدن مرغ است . (غیاث ). ناوبان . ناویار. ناوکار. دریاورز. دریانورد. آب نورد. جاشو. بَحّار. صاری . نوتی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ملوان . (فرهنگستان ) :
برو با سپاهت هم اندر شتاب
چو کشتی که ملاح راند به آب .
فردوسی .
بدو گفت ملاح کای شهریار
بدین ژرف دریا نیابی گذار.
فردوسی .
چو ملاح روی سکندر بدید
بجست و سبک بادبان برکشید.
فردوسی .
در پادشا همچو دریا شمر
پرستنده ملاح و کشتی هنر.
فردوسی .
مرد ملاح نیز اندک رو
راند بر باد کشتی اندر ژو .
عنصری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
تو کشتیی که ز رعد و ز برق و باد ترا
چو بنگریم شراع است و لنگر و ملاح .
مسعودسعد.
درو براند ملاح طبع هر روزی
هزار کشتی بی بادبان و بی لنگر.
امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص 392).
شب چو کشتی بود و موجش لنگر و ملاح ماه
گفتی آن کشتی سکون از جنبش لنگر گرفت .
امیرمعزی .
ملاحان به درگاه سلطان فریاد کردند که ای خداوند عالم ، معیشت ما قومی درویشان از عبور این آب باشد. اگر از ما جوانی به انطاکیه رود پیر بازگردد. (سلجوقنامه ٔ ظهیری ص 31).
ملاح خرد به کشتی وهم
در بحر دلش کران ندیده ست .
خاقانی .
بخت ملاح کشتی طرب است
بخت فلاح کشته ٔ بطر است .
خاقانی .
او ینال تکین را ببست و مقود کشتی را به دست ملاح داد تا او را به لشکر سلطان سپرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 406). همچون سفینه ٔ شکسته که آب از رخنه های او درآید و میل رسوب کند تا در قعر بنشینداصلاح ملاح هیچ سود نکند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 98).
ملک خواند ملاح را یک تنه
روان گشت بی لشکر و بی بنه .
نظامی .
چو ملاح آمدش تا دست گیرد
مبادا کاندر آن حالت بمیرد.
(گلستان ).
یکی از بزرگان گفت ملاح را که بگیر این هردوان را که به هریکی پنچاه دینارت دهم . ملاح در آب رفت . (گلستان ). ملاح بی مروت به خنده برگردید و گفت ... جوان را دل از طعنه ٔ ملاح به هم برآمد. (گلستان ). ملاح طمع کرد و کشتی بازگردانید. (گلستان ).
شد روان کشتی به رود نیل چون ملاح غیب
بادبان از پرنیان زرنگارش درکشید.
ابن یمین .
- امثال :
من کثرةالملاحین غَرِقَت السفینة . (قابوس نامه چ یوسفی ص 151). نظیرِ خانه به دو کدبانو نارفته بماند. (قابوسنامه ایضاً ص 150). خانه ای را که دو کدبانوست خاک تا زانوست . آب انبار شلوغ کوزه ٔ بسیار می شکند. ماماکه دوتا شد سر بچه کج بیرون می آید. آشپز که دوتا شد آش یا شور است یا بیمزه . دیگ شراکت به جوش نیاید. (امثال و حکم ص 2). و رجوع به ملاحبان شود.
|| نمک فروش . (مهذب الاسماء). نمک فروش و شوره فروش یا صاحب نمک .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فروشنده ٔنمک یا صاحب آن . (از اقرب الموارد). || متعهد بر اصلاح و درستگی جوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).متعهد بر اصلاح و درستگی نهر. (ناظم الاطباء). متعهد نهر برای اصلاح دهانه ٔ آن . (از اقرب الموارد). || به لغت اهالی مراکش ، جایی که در آن یهودیان سکنی دارند. (ناظم الاطباء).
... ادامه
842 | 0
مترادف: 1- جاشو، دريانورد، كشتي بان، ملوان، ناخدا، ناوبان، ناوكار 2- شناگر، سباح، آب ورز
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت) [عربی]
مختصات: (مَ لّ) [ ع . ] (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: mallAh
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 79
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
sailor | jack tar , mariner , sailer , mallah
ترکی
mallah
فرانسوی
malla
آلمانی
mallah
اسپانیایی
malla
ایتالیایی
mallah
عربی
بحار | الملاح , ملاح
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ملاح" در زبان فارسی به معنای فردی است که کار دریانوردی و کشتی‌داری انجام می‌دهد. در زیر چند نکته در مورد قواعد استفاده و نگارش این کلمه آورده شده است:

  1. نحوه نگارش: این کلمه به صورت «ملاح» نوشته می‌شود و به هردو شکل مفرد و جمع قابل استفاده است.

  2. مفرد و جمع: مفرد "ملاح" است و جمع آن "ملّاحان" یا "ملاح‌ها" خواهد بود. در برخی مناطق، ممکن است جمع دیگری نیز مورد استفاده قرار گیرد.

  3. نقش دستوری: "ملاح" می‌تواند به عنوان اسم و در جملات به عنوان فاعل، مفعول و یا دیگر نقش‌های دستوری به کار رود. به عنوان مثال:

    • ملاح کشتی را هدایت می‌کند. (فاعل)
    • ما از ملاح کمک گرفتیم. (مفعول)
  4. مناسبت استفاده: این کلمه بیشتر در متون مرتبط با دریانوردی، کشتی‌داری و تاریخ دریایی کاربرد دارد و در مکاتبات رسمی یا ادبیات مرتبط نیز می‌تواند به کار رود.

  5. نکته‌های نگارشی:
    • در جملات باید دقت شود که کلمه به درستی و بدون اعراب (زیر یا زبر) نوشته شود، چرا که در اینجا اعراب‌گذاری خاصی ندارد.
    • در عبارت‌های مرکب، می‌توان از "ملاح" در ترکیبات دیگر نیز استفاده کرد، مانند "ملاح تجاری"، "ملاح نظامی" و غیره.

این نکات می‌توانند در نوشتن و استفاده صحیح از این کلمه کمک کننده باشند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. ملاح در کشتی به زحمت در میان امواج طوفانی هدایت می‌کند.
  2. مهارت‌های ملاحی او در مسافرت‌های دریایی، همیشه ما را به مقصد رسانده است.
  3. ملاح با دقت نقشه‌های دریایی را بررسی کرد تا مسیر صحیح را پیدا کند.

واژگان مرتبط: دریا نورد، ناوی، قایق بادبانی، کشتیران

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری