شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

momassal
representative  |

ممثل

معنی: ممثل . [ م ُ م َث ْ ث ِ ] (ع ص ) (اصطلاح هیئت ) در اصطلاح اهل هیئت ، جرمی کروی که دو سطح متوازی آن را احاطه می کند و مرکز آن دو مرکز عالم و منطقه و قطبهای آن در سطح منطقةالبروج و دو قطب آن است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). اوج بلندترین جای است که آفتاب بدو رسد از کره ٔ خویش ، زیراک آفتاب بر محیط ممثل خویش نرود و لیکن بر محیط فلک دیگر اندر سطح ممثل گرد بر گرد زمین ، ومرکزش از مرکز ممثل بیرون آمده ، و این فلک را خارج المرکز خوانند. (التفهیم ص 116). سطح منطقةالبروج همه گویهای ستارگان سیاره را همی برد و بهر کره ای دایره ای کند موازی هر منطقه را و آن دایره فلک ممثل آن ستاره است که آن کره او راست و ممثل از آن جهت نام کردند که او را موازی است و در سطح اوست و مرکز هر دو یکی است ، پس بر مثال اوست . (التفهیم ص 116). فلک کلی هر کوکب را فلک ممثل آن کوکب گویند به جهت آن که مماثل فلک البروج است ، چه مراکز آنها با مرکز فلک البروج که آن را مرکز عالم گویند متحدند. (شرح بیست باب ملا مظفر). || منطقه ٔ هر یک از ممثلات را به مجاز نیز ممثل گویند. (شرح بیست باب ملا مظفر). فلک ممثل نیز بر منطقه ٔ فلک ممثل بطور مجاز اطلاق می شود به علت تسمیه ٔ حال به اسم محل . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
... ادامه
618 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (مُ مَ ثَّ) [ ع . ] (اِمف .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 610
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
representative
عربی
ممثل | مندوب , الوكيل , نائب , ممثل ل , صفة , الناطق بإسم , وكيل , تمثيلي , نيابي , نموذجي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

واژه "ممثل" به معنای نماینده یا نمایندگی به کار می‌رود و در زبان فارسی در ترکیب‌های مختلفی استفاده می‌شود. در ادامه به برخی قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌شود:

  1. جنس کلمه: "ممثل" یک اسم مذکر است و به فردی اطلاق می‌شود که نمایندگی یا نقشی را بر عهده دارد.

  2. نوشتار صحیح: این کلمه با املای صحیح به صورت "مُمَثِّل" و به‌صورت معنایی به کار می‌رود.

  3. ترکیب‌ها: "ممثل" می‌تواند در ترکیب‌های مختلفی به کار رود، مانند:

    • "ممثل دولت"
    • "ممثل مجلس"
    • "ممثل شرکت"
  4. مخالف و موافق: به‌نسبت برخی معانی، ممکن است کلمه‌های مخالف یا مترادف داشته باشد. مثلاً "نماینده" می‌تواند مترادف "ممثل" باشد.

  5. کاربرد: کلمه "ممثل" در متون رسمی و غیررسمی به کار می‌رود و در اسناد قانونی، کنفرانس‌ها و جلسات نیز به‌طور متداول استفاده می‌شود.

  6. جمع آن: جمع "ممثل" به شکل "مُمَثِّلین" یا "مَمثَّل‌ها" به کار می‌رود که بستگی به ساختار جمله و متن دارد.

  7. نکات نگارشی:
    • استفاده درست از فاصله‌ها و نشانه‌گذاری‌های لازم در متن.
    • توجه به تعریف‌ها و متونی که واژه "ممثل" در آن‌ها به کار می‌رود.

با رعایت این نکات می‌توانید استفاده صحیح و موثری از کلمه "ممثل" در نگارش‌های رسمی و غیررسمی داشته باشید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. ممثل مشهور فیلم‌های ایرانی در جشنواره بین‌المللی حضور پیدا کرد و جوایز بسیاری را از آن خود کرد.
  2. از نظر من، ممثلین باید بتوانند احساسات واقعی شخصیت‌های خود را به خوبی منتقل کنند.
  3. او از کودکی رویای ممثل شدن را در سر داشت و حالا به یکی از بهترین‌ها در عرصه سینما تبدیل شده است.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری