جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: مندوب . [ م َ ] (ع ص ) مستحب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). (نزد فقهاء) عملی است که در نظر شارع انجام دادن آن راجح بر ترک آن است اما ترک آن جایز است . (از تعریفات جرجانی ). || مرده که بر آن گریند و بشمارند نیکیهای وی را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || (نزد نحویان ) متفجع علیه به «یا» یا «وا». (از تعریفات جرجانی ).کسی که بر او تأسف و غمخواری کنند و تأسف خویش رابه لفظ «یا» یا «وا» ادا سازند. و این اظهار تأسف را ندبه نامند و البته لفظ «وا» مخصوص ندبه و لفظ «یا» مشترک بین ندبه و ندا می باشد. و متفجع علیه ، یا کسی است که بر فقدان او تأسف خورند و یا کسی است که مرده وابسته به اوست مثل یا زیداه ، یا عمرواه ، یا حسرتاه ، یا مصیبتاه ، واویلاه ، و حکم مندوب در اعراب و بنا در حکم منادی است و بعضی گفته اند مندوب خود در حکم منادی است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). نزد نحویان منادای مندوب آن است که بدان تفجع و اظهار درد شود به لفظ «یا» و «وا» مانند «واویلا». (فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ). || لفظی که در حالت مصیبت یا گریه به طریق نوحه متلفظ نموده شود. (غیاث ) (آنندراج ). لفظی که در حالت مصیبت و یا گریه به طریق نوحه تلفظ کنند. (ناظم الاطباء). || خوانده شده و برانگیخته شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - امر مندوب الیه ؛ کار خوانده شده به سوی آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || متوجه گشته . (ناظم الاطباء). || فرستاده شده در لغت مکه . (از اقرب الموارد). آنکه وی را برای مهمی برگزینند و جایی فرستند. رسول . منتخب . فرستاده . فرسته . سفیر. ایلچی . برانگیخته . (یادداشت مرحوم دهخدا). برگزیده شده . انتخاب شده : او را به مباشرت آن منصب دعوت کردند بدان مسرور و مغرور و از سفارتی که بدان مندوب بود و وساطتی که به اعتماد او منوط و مربوط بود اعراض کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 202). - مندوب شدن ؛ برگزیده شدن . انتخاب شدن . برگزیده شدن برای رسالتی یا اجرای امر مهمی : من بنده بدان رسالت مندوب شدم . (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص 30 و 31). 1-مستحب 1- حرام
2- واجب
3- منتخب، برگزيده delegate مندوب، مفوض، ممثل، موفد، مبعوث، نائب، انتدب، فوض
مندوب|مفوض , ممثل , موفد , مبعوث , نائب , انتدب , فوض
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "مندوب" در فارسی بهمعنای نماینده یا کسی است که به نمایندگی از دیگران انجام وظیفه میکند. در نگارش و استفاده از این کلمه، قواعد و نکات زیر قابل توجه هستند:
نوشتن درست: کلمه "مندوب" باید به صورت صحیح نوشته شود و از نوشتن نادرست مانند "مندوب" با اعرابگذاری یا نشانههای نادرست باید خودداری کرد.
تلفظ: این کلمه معمولاً به دو صورت تلفظ میشود: mândub و mândou. تلفظ صحیح در متون رسمی و محاورهای مهم است.
ساختار جمله: هنگام استفاده از "مندوب" در جمله، باید جمله را طوری ساخت که کلمه در جای مناسب قرار گیرد. بهعنوان مثال:
"او به عنوان مندوب شرکت به اجلاس رفت."
"مندوبین کشورهای مختلف در این کنفرانس حضور دارند."
جمعسازی: جمع کلمه "مندوب" به شکل "مندوبین" یا "مندوبها" است. در متون علمی یا رسمی، بهتر است از "مندوبین" استفاده شود.
استفاده در متون رسمی: در نوشتارهای رسمی، استفاده از کلمه "مندوب" بهجای "نماینده" یا "وکیلی" که بهطور خاص نماینده افراد است، متداول است.
مفاهیم مرتبط: توجه به معانی دیگر واژههای مرتبط با "مندوب" مانند "نمایندگی"، "وکیل"، و "نماینده" و انتخاب درست در زمینههای مختلف نیز اهمیت دارد.
با رعایت این اصول، میتوان از کلمه "مندوب" بهدرستی در نوشتار فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
مندوب فروش شرکت، به مشتریان جدید اطلاعات کاملی درباره محصولات ارائه داد.
در کنفرانس سالانه، مندوب کشور ما به معرفی دستاوردهای علمی جدید پرداخت.
برای رایگیری در این شورا، هر گروه باید یک مندوب انتخاب کند تا نماینده آنها باشد.