شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mon'aqed
contracted  |

منعقد

معنی: منعقد. [ م ُ ع َ ق ِ] (ع ص ) بسته شونده . (غیاث ) (آنندراج ). بسته شده و بسته و بند کرده و گره زده و بسته شده . (ناظم الاطباء).
- منعقداللسان ؛ بسته زبان . (ناظم الاطباء).
|| معاهده و شرط بسته شده و انجام پذیرفته . (ناظم الاطباء). نهاده (عهد، پیمان ، قرارداد). (یادداشت مرحوم دهخدا).
- منعقد شدن ؛ بسته شدن و انجام پذیرفتن . انقعاد یافتن .
- منعقد کردن ؛ بستن و انجام دادن (پیمان ، قرارداد).
|| برپاشده . برگزارشده .
- منعقد شدن ؛ برپا شدن .
- منعقد کردن ماتم یا جشنی ؛ برپا کردن آن . (یادداشت مرحوم دهخدا).
|| زناشویی شده . (ناظم الاطباء). || سفت شده . از حالت مایع به حالت جامد درآمده . جامدشده : آب منعقدی که به تأثیر شعاع آفتاب ، رنگ آتش گیرد. (لباب الالباب چ نفیسی ص 3).
لفظش چو لعل منجمد از خنده ٔ هوا
خطش چو در منعقداز گریه ٔ غمام .
فرید کافی (از لباب الالباب چ نفیسی ص 110).
- منعقد شدن ؛ بسته شدن . به حالت جامد درآمدن .
- منعقد کردن ؛ سفت کردن . به حالت جامد درآوردن .
- منعقد گردیدن ؛ به حالت جامد درآمدن . منجمد شدن . سفت شدن :
ز باد سرد کجا آب منعقد گردد
به لطف طبعش اگر آب را درآغاری .
کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 340).
- منعقد گشتن ؛ منعقد گردیدن :
وز پی آرایش بزم تو اندر کان خویش
منعقد گشتند سیم و نقره و زر عیار.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 255).
خونی از جوش منعقدگشته
پرنیانی به خون درآغشته .
نظامی .
رجوع به ترکیب قبل شود.
|| ابر فراهم آمده . (ناظم الاطباء).
... ادامه
1440 | 0
مترادف: 1- برپا، برقرار، داير 2- بسته، مجري 3- دلمه، منجمد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی]
مختصات: (مُ عَ قِ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: mon'aqed
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 264
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
contracted
ترکی
sözleşmeli
فرانسوی
contracté
آلمانی
vertrag abgeschlossen
اسپانیایی
contratado
ایتالیایی
contratto
عربی
مقطب | مزدحم , التعاقد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «منعقد» در زبان فارسی به معنای «بستن» یا «تنظیم» و «برگزاری» است و معمولاً در متون رسمی و حقوقی به کار می‌رود. برای استفاده صحیح از این کلمه و رعایت درست نگارش آن، نکات زیر را در نظر داشته باشید:

  1. نحوه‌ی استفاده: «منعقد» معمولاً در ترکیب‌های خاص مانند «قرارداد منعقد شده»، «جلسه‌ای منعقد کردن» و ... به کار می‌رود. بنابراین، باید به دقت در ترکیب با دیگر واژه‌ها استفاده شود.

  2. نوع فعل: این کلمه از ریشه «عقد» به معنای «بستن» آمده است و معمولاً به‌عنوان صفت و یا فعل در جملات رسمی به کار می‌رود.

  3. نکات نگارشی:

    • هنگام استفاده از «منعقد» در متن، توجه داشته باشید که با توجه به نوع جمله، فعل و فاعل مناسب را بیاورید.
    • از «منعقد» با حروف و علائم نگارشی صحیح استفاده کنید.
  4. توجه به ساختار جملات: سعی کنید جملات را به گونه‌ای تنظیم کنید که کلمه «منعقد» به‌خوبی در متن جا بگیرد و مفهوم را به‌درستی منتقل کند.

  5. استفاده در مکاتبات: این کلمه به‌ویژه در مکاتبات رسمی و قانونی، مانند نامه‌ها و قراردادها، به کار می‌رود و نشان‌دهنده جدیت و رسمیت نوشته است.

با رعایت این نکات می‌توانید از کلمه «منعقد» به‌درستی و به‌طور مؤثر در نگارش فارسی خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. جلسه‌ی مذاکره بین دو کشور برای امضای توافق‌نامه منعقد شد.
  2. کنفرانس علمی در دانشگاه برگزار گردید و قرارداد همکاری جدیدی منعقد گردید.
  3. در این رویداد، قراردادهای اقتصادی با چندین شرکت بزرگ منعقد شد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری