شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

monaqqat
dotted  |

منقط

معنی: منقط. [ م ُ ن َق ْ ق َ ] (ع ص ) نقطه گذارده و منقوط. || نقطه دار. (ناظم الاطباء). بانقطه . نقطه نقطه . خال خال . خالدار. نقطه دار. (یادداشت مرحوم دهخدا). دارای نقطه ها :
گر ماه در لباس کبود منقط است
تو شاه در قبای نسیج مغرقی .
عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص 513).
زلف تو داود دیگراست که دارد
عاج منقط به زیر ساج معقد.
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 187).
ببین چون ره صید مجروح ، راهم
منقط ز بس قطره های مقطر.
عمعق (دیوان چ نفیسی ص 143).
منقط از شرر گام او هوا به شهاب
منقش از اثر نعل او زمین به هلال .
عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ج 1ص 242).
از اشکشان چو سیب گذرها منقطش
وز بوسه چون ترنج حجرها مجدرش .
خاقانی .
از شقه ٔ اخضر آسمان و شعر منقط اختران ... برتر آید. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 404). شاهین که امیر سلاح دیگر جوارح الطیور بود کلاه زرکشیده در سرکشیده و قزاگند منقط مکوکب پوشیده . (مرزبان نامه چ قزوینی ص 285).
- چرخ منقط؛ آسمان پرنقطه از ستاره ها :
زخمه گه چرخ منقط مباش
از خط این دایره در خط مباش .
نظامی .
- مکان منقط ؛ جای خجکدارگردیده از گیاه پاره ها. (ناظم الاطباء).
- منقط شدن ؛ نقطه دار شدن :
روح بی جسمش معذب شد به زندان سقر
جسم بی روحش منقط شد به دندان کلاب .
امیر معزی (دیوان چ اقبال ص 67).
- منقط گردانیدن ؛ نقطه دار گردانیدن : سیلاب سیلان عرق فراش را چون لگن منقط گردانیده . (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 109).
... ادامه
406 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات: (مُ نَ قَّ) [ ع . ] (اِمف .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 199
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
dotted
عربی
منقط | مزدان بنقط نافرة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "منقط" به معنای "مناطق" یا "محل‌ها" در زبان فارسی کاربرد دارد. اما به نظر می‌رسد که شما به کلمه‌ای دیگر اشاره کرده‌اید، چرا که "منقط" به تنهایی به عنوان یک کلمه مستقل در زبان فارسی رایج نیست.

اگر منظور شما "منطق" باشد، قواعد و نکات نگارشی مربوط به آن عبارتند از:

  1. استخدام حرف ه: در نگارش این کلمه، باید به‌درستی از حرف ه در انتهای آن استفاده کنید: "منطق" نه "منطق".

  2. استفاده در جمله: مثال‌هایی از جمله برای استفاده از این کلمه:

    • "منطق در تفکر منطقی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است."
    • "برای حل مسائل ریاضی، استفاده از منطق ضروری است."
  3. ضرب‌المثل‌ها و عبارات: این کلمه می‌تواند در عبارات و ضرب‌المثل‌ها نیز به کار رود. مثلاً "با منطق صحبت کن" نشان‌دهنده اهمیت تعقل و دلیل در گفتگوهاست.

اگر مقصود شما کلمه دیگری بوده است یا نیاز به توضیحات بیشتری دارید، لطفاً بیشتر توضیح دهید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. با وجود منقط بودن نقشه، توانستم به راحتی مسیر را پیدا کنم.
  2. در این نمایشگاه، آثار هنری منقط زیادی از هنرمندان مختلف به نمایش گذاشته شده است.
  3. منقط شدن مکالمات گاه و بیگاه باعث اختلال در فهم موضوع می‌شود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری