جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: منگ . [ م َ ] (اِ) روش و قاعده و قانون . (برهان ) (ناظم الاطباء) (جهانگیری ). به معنی طرز و روش دنگ است نه منگ . (انجمن آرا). جهانگیری این بیت بندار رازی را شاهد آورده : بت چینی به ینگ و منگ و آسا کله گیلی و گردن دیلم آسا. رشیدی گوید: «به معنی طرز و روش «ینگ » است که بیاید نه «منگ » ولی جهانگیری «ینگ » را به همین معنی با شواهدی آورده . در یک نسخه ٔ خطی (متعلق به کتابخانه ٔ دهخدا) مصراع اول چنین آمده : بت چینی بلنگ و منگ آسا. ظ «ینگ و منگ » یا «لنگ و منگ » یا نظیر آن کلمه ای چینی و به معنی موضع و ناحیتی است از چین و «گیل » و «دیلم » در مصراع دوم مؤید این حدس است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || قمار. (برهان ) (انجمن آرا) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء) : نشکیبند ز لوس و نشکیبند ز فحش نشکیبند ز لاف و نشکیبند ز منگ . قریع. یا به له یا به منگ صرف کند برف را یار دوغ و ترف کند. سنایی . دولت آن راست در این وقت که آبست از که حیلت آن راست در این شهر که نانست از منگ . سنائی (دیوان چ مدرس رضوی ص 343). مکن از کعبتین نهی و قدح با له و منگ عمر خویش هدر. سنائی (ایضاً ص 253). دنیا قمارخانه ٔدیو است و اندر او ما منگیاگران و اجل نقش بین منگ آن خربغا که از شَرَه ِ منگیاگری یک را به ده مجاهزه کردی گرو به منگ . سوزنی (از انجمن آرا). || قمارباز. (برهان ). قمارباز و قماربازی . (ناظم الاطباء). رجوع به منگیاگر شود. || لاف و گزاف و لاف زدن و گزاف گویی کردن . (برهان ). لاف و گزاف و لاف زدگی و گزاف گویی . (ناظم الاطباء). || دزدو راهزن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لیکن به معنی دزد «شنگ » است . احتمال دیگر تصحیف خوانی «مشنگ » است به «مُنگ ». (فرهنگ نظام ، حاشیه ٔ برهان چ معین ). || شکستن اندام یعنی نوعی خود را درهم پیچند که صدا از پشت و پهلو و شانه و گردن و اعضاء دیگر برآید. (برهان ). || اشکیل ودغا و بازی دادن . (برهان ) (جهانگیری ). اشکیل و دغا و فریب . (ناظم الاطباء). اشکیل و دغا. (انجمن آرا). || درخت بزرالبنج است چه بزرالبنج را تخم منگ خوانند. (برهان ). درخت بزرالبنج و تخم آن را تخم منگ گویند و آن دانه ای است که چون خورده شود عقل مختل گردد و منج معرب آن است و در قاموس آمده که منج دانه را گویند نه درخت را. (انجمن آرا). درخت بزرالبنج . (جهانگیری ). درخت بنگ که تخم آن را بزرالبنج گویند. (ناظم الاطباء) : حریر مهربانی ناید از سنگ نبیذ ارغوانی ناید از منگ . (ویس و رامین ). خر منگ خورد گویی دیوانه شد به شعر خرزهره خورده بودی باری بجای منگ . سوزنی . || گیاه و روییدنی و رستنی . (برهان ). هر گیاه روییدنی و رستنی . (ناظم الاطباء). و به معنی گیاه نیز آمده . (انجمن آرا) : منگش به کلیم کیمیابخش خاکش به مسیح توتیابخش . ؟ (از انجمن آرا) (از فرهنگ جهانگیری ). || ریوند. (ناظم الاطبا). || (ص ) گیج . (یادداشت مرحوم دهخدا). گیج سرگشته . || کسی که در برابر غلبه ٔ بیماری یا مسمومیت و نظایر آن گرفتار سرگیجه شده باشد یا در سر خود سنگینی احساس کند. || کم هوش . گول . (فرهنگ فارسی معین ). - منگ شدن ؛از کثرت هیاهو دماغ از درک بازماندن . منگ شدن سر ازاثر دود یا مخدری . سستی و ماندگی بسیار در سر پیدا آمدن . گیجی و سنگینی سخت که در سر پیدا آید از بسیاری آواز یا اندیشه ها یا از دود قلیان و جز آن . (یادداشت مرحوم دهخدا). 1-اسم
2- بي حواس، بي هوش، پخمه، پريشان، حواس پرت، خرفت، كم هوش، سرگشته، گيج
3- قمار
4- خميازه، دهن دره meng منغ meng meng meng meng meng
... ادامه
573|0
مترادف:1-اسم
2- بي حواس، بي هوش، پخمه، پريشان، حواس پرت، خرفت، كم هوش، سرگشته، گيج
3- قمار
4- خميازه، دهن دره
کلمه "منگ" در زبان فارسی بهعنوان صفتی برای توصیف حالت خاصی از سرگیجه یا منگ بودن به کار میرود. در نگارش و استفاده از این کلمه، توجه به نکات زیر مهم است:
نقطهگذاری: اگر "منگ" در وسط جمله به کار میرود، باید به قواعد نقطهگذاری توجه شود. مثلا: "او بهقدری خسته بود که منگ شده بود."
قید سلیقهای: این کلمه ممکن است به صورت قید نیز به کار رود و میتوان آن را با قیدهایی دیگر کنار هم استفاده کرد. مانند: "او بهطرز عجیبی منگ بود."
استفاده از هممعنیها: گاهی اوقات میتوانید از هممعنیهای کلمه استفاده کنید. بهعنوان مثال، بجای "منگ" میتوانید از "سرگیجهدار" یا "گنگ" استفاده کنید.
توجه به لحن و معنا: در نگارش، بسته به لحن متن، میتوانید از این کلمه برای ایجاد تأثیرات متفاوتی استفاده کنید. بهعنوان مثال، "منگ" میتواند نوعی حالت گمشدگی یا سردرگمی را تداعی کند.
تماس با خواننده: هنگام استفاده از این کلمه، بهخصوص در متون ادبی یا شاعرانه، میتوانید از آن بهعنوان ابزاری برای ایجاد حس همذاتپنداری با خواننده استفاده کنید.
با رعایت این نکات، میتوانید بهطور مؤثری از "منگ" در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
دیروز در بازی فوتبال، یکی از بازیکنان به زمین افتاد و به شدت منگ شد.
او بعد از مطالعه طولانیمدت، احساس منگی و سردرد شدیدی کرد.
منگ شدن او در اثر خستگی باعث شد تا ادامهی کار را متوقف کند و کمی استراحت کند.