جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: منی . [ م َ] (حامص ) در فارسی تکبر و خودبینی . مرکب از «من » و «یاء» مصدری . (غیاث ) (آنندراج ). تکبر و غرور و فخریه و لاف زنی و خودپرستی و خودبینی و ستایش از خود. (ناظم الاطباء). عجب . تکبر. استکبار. برترمنشی . بزرگ منشی .کبر و غرور. (از یادداشت مرحوم دهخدا) : میان کیان دشمنی افکنی وزآن خویشتن در منی افکنی . فردوسی . منی چون بپیوست با کردگار شکست اندرآورد و برگشت کار. فردوسی . او را سزد بزرگی و هم او را رسد شرف او را رسد منی و هم او را رسد فخار. فرخی . ز نااستواران مجو ایمنی چو یابی بزرگی میاور منی . اسدی . حجت تو منی را ز سر خویش به در کن بنگر به عقابی که منی کرد چه ها خاست . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 499). بعد از آن منی و تکبر و فضول در دماغ سرور متکبران ابلیس ... با خود گفت ... (قصص الانبیاء ص 18). منتهای بدی منی داند برتری در فروتنی داند. سنائی . دوستیی کآن ز تویی و منی است نسبت آن دوستی از دشمنی است . نظامی . لاف منی بود و توئی برنتافت ملک یکی بود و دوئی برنتافت . نظامی . اینجا منی و توئی نباشد در مذهب ما دوئی نباشد. نظامی . از منی بودی منی را واگذار ای ایاز آن پوستین رایاد آر. مولوی . کی رسد همچون تویی را کز منی امتحان همچو من یاری کنی . مولوی . من عدوم چاره نبود کز منی کژ روم با تونمایم دشمنی . مولوی . ندانست در بارگاه غنی که بیچارگی به ز کبر و منی . سعدی . کسی در آینه رویی بدین صفت بیند کند هر آینه جور و جفا و کبر و منی . سعدی . مر او را رسد کبریا و منی که ملکش قدیم است و ذاتش غنی . سعدی . چه گویم و گر هرچه گویم منی است منی چیست ای یار اهریمنی است . نزاری قهستانی (دستورنامه ص 73). شوکت و صولت مائی و منی به حیثیتی می راند که در بوق ترکی نمی گنجید. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 109). در بحر مائی و منی افتاده ام بیار می تا خلاص بخشدم از مائی و منی . حافظ. - منی آوردن ؛ عجب و خودپسندی نمودن : روانم نباید که آرد منی بد اندیشد و کیش آهرمنی . فردوسی . چون از ملک چهارصد و اند سال بگذشت دیو بدو راه یافت و دنیا در دل او شیرین گردانید... منی در خویشتن آورد و بزرگ منشی و بیدادگری پیشه کرد. (نوروزنامه ). - منی داشتن ؛ خودخواهی و خودپسندی داشتن : عقل تا با خود منی دارد عقالش دان نه عقل چون منی زو دور گشت آنگه دوا خوانش نه دا. سنائی . - منی فش ؛ این ترکیب در فهرست ولف متکبر و مغرور معنی شده و شماره ٔ شاهد آن از شاهنامه ٔ مورد نظر ولف قسمت 43 بیت 492 است که با مطابقه با شاهنامه ٔ چ بروخیم و مسکو شاهد اول همین ترکیب است : به رزمی که کردی چنین کش مشو هنرمند بودی منی فش مشو . (شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2704 چ مسکو ج 9 ص 38). ز دست یکی بدکنش بنده ای پلید و منی فش پرستنده ای . فردوسی (یادداشت مرحوم دهخدا). - منی کردن ؛ عجب و خودستائی کردن . خودپسندی کردن . منیت : بجایی که موسیل بود ارمنی که کردی میان بزرگان منی . فردوسی . شنیدند گردان آهرمنی که سالار ناپاک کرد آن منی . فردوسی . منی کرد آن شاه یزدان شناس ز یزدان بپیچید و شدناسپاس . فردوسی . هرگز منی نکرد و رعونت ، ز بهر آنک رسوا کند رعونت و رسوا کند منی . منوچهری . بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید بنگر که از این چرخ جفاپیشه چه برخاست . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 499). بدانکه زن پری عجب و منی کرد و گفت اینهمه لشکرها من می شکنم دروغ گفت ، فتح و نصرت خدای عزوجل داد. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). هر که در این راه منی میکند بر من و تو راه زنی میکند. نظامی . - منی نمودن ؛ خودستائی نمودن . خودخواهی کردن . تکبر نمودن : اسکندرو اراقیت چون تکبر کردند و منی نمودند خدای عز و جل به ایشان بازنمود که قدرت خدای راست . (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). 1- اسپرم، نطفه
2- آب نشاط
3- تكبر، خودبيني، غرور
4- انانيت، خودستايي، لاف، منيت
5- منم منم زدن semen, sperm المني، مني، نطفة، ماء الرجل meni sperme samen semen sperma دانه، تخم، بذر، منی دانه، من
... ادامه
944|0
مترادف:1- اسپرم، نطفه
2- آب نشاط
3- تكبر، خودبيني، غرور
4- انانيت، خودستايي، لاف، منيت
5- منم منم زدن
کلمه "منی" در زبان فارسی به معنی "من" است و در بعضی از زمینهها به مفهوم "نطفه" یا "مایع منی" نیز به کار میرود. در ادامه، قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه را بررسی میکنیم:
۱. کاربرد
فعل و جمله: کلمه "منی" به عنوان ضمیر، جایگزین "من" است و معمولاً در جملات به عنوان فاعل یا مفعول به کار میرود.
مثال: «منی میخواهم به پارک بروم.»
۲. املای درست
در نوشتار فارسی، املای صحیح "منی" به همین صورت است و از لحاظ املایی اشتباهات رایجی ندارد.
نوشتن "من ی" یا ترکیبهای مشابه نادرست است.
۳. نگارش و نشانهگذاری
اگر "منی" در ابتدای جمله بیاید، باید با حروف بزرگ شروع شود.
مثال: «منی به خانه آمدم.»
۴. معانی مختلف
"منی" میتواند معانی مختلفی داشته باشد، بنابراین در متن باید با دقت به زمینه اشاره شود تا سوءتفاهمی پیش نیاید.
در متون علمی یا پزشکی، ممکن است به معنای "مایع منی" استفاده شود.
۵. صرف
"منی" به عنوان اسم، صرف نمیشود، و در گونههای مختلف (مفرد و جمع) نیازی به تغییر ندارد.
۶. جملات مثال
منی به سفر رفتهام.
احساس میکردم که منی (مایع منی) در بدنم تغییری کرده است.
۷. پرهیز از ساختارهای نادرست
از ترکیب کلمات به گونهای که معنی را مخدوش کند پرهیز کنید. به عنوان مثال "منی من" غلط است و باید به "من" بسنده کرد.
نتیجهگیری
کلمه "منی" در زبان فارسی کاربرد خاص خود را دارد و باید با توجه به ساختار جملات، املای صحیح و معنای مورد نظر نوشته و به کار رود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
منی همیشه در کنار دوستانم احساس آرامش میکنم.
وقتی درباره خاطرات گذشته فکر میکنم، یاد منی میافتم که همیشه در کنارم بود.
منی به من یاد داد که هر شکست، فرصتی برای یادگیری است.