جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: موری . (ص نسبی ) منسوب به مور. || حرکت موری ، کوشش موری ، حرکت و کوشش چون مور، ضعیف و آهسته . (از یادداشت مؤلف ). || (اِ) راهگذر آب باشد. (از ناظم الاطباء) (جهانگیری ). آبراهه . رهابه . رهاب . راهگذر آب باشد در زیر زمین . (برهان ). رهگذر آب صحن ، و این در فارسی و هندی مشترک است . (غیاث ) (آنندراج ). || لوله را گویند که کوزه گران از سفال سازند به جهت راه گذر آب و غیره . (برهان ). تنبوشه و لوله ٔ سفالی که در راهگذر آب و جز آن گذارند. (ناظم الاطباء). گنگ . (لغت فرس اسدی ). گنگ کاریزها باشد. (صحاح الفرس ). تنبوشه . گنگ . کول و آن تنبوشه ٔ بزرگ است که در نقبهای کاریز یعنی قنات بکار برند. آبراهه . رهابه . رهاب . (یادداشت مؤلف ). مُنگ (در تداول مردم قزوین )؛ برنج ، موری آب خانه . (بحر الجواهر) : ... نت کاریز و ... من موری است آب موری من به رنگ چو دوغ . طیان (از صحاح الفرس ). زنگی روی چون در دوزخ بینی همچو موری مطبخ . جامی (از فرهنگ جهانگیری ). || لوله ٔ کوزه . (غیاث ) (آنندراج ). || ناودان . (ناظم الاطباء) (از برهان ). || نوعی از آش است . (غیاث ) (آنندراج ). || (اصطلاح پزشکی ) مجرای بول و منی واقع در میان گرده و مثانه که به تازی برانح یا برانج گویند. (از یادداشت مؤلف ). باید دانست که آلتهای بول گرده است و مثانه و مجراهایی که میان هر دوست و این مجراها را طبیبان به تازی برانح گویند و تفسیر برانح به زبان اهل خراسان موری است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ونوع جرم آن [ نوع جرم مجرای قضیب ] نه از نوع خایه است و همچون موری است میان خایه و بن قضیب نهاده و به تازی این موری ها را اوعیةالمنی گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || مورش مهره . (ناظم الاطباء). به معنی مورش هم هست که مهره های ریزه باشد که زنان بردست و گردن بندند. (برهان ). || نوعی از پارچه ٔ ریسمانی . (ناظم الاطباء) (از برهان ). نوعی از بافته ٔ ابریشمی . (غیاث ) (آنندراج ). قسمی پارچه چون سمنقر. نوعی جامه ٔ نخی باریک و فراخ چشمه . (یادداشت مؤلف ). || ناله و زاری آهسته و در زیر لب . (ناظم الاطباء). رجوع به زنجه موره و زنجه موری و همچنین زنجه مویه شود. devisor, cause, legator, murray الموصى المورث ممتلكات بوصية علت، موجب، سبب، جنبش، هدف، اری دنده، میرای گذار، مور
کلمه "موری" به معنای "مور" یا "مورچه" در زبان فارسی استفاده میشود. در اینجا به تعدادی از قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میشود:
نقطهگذاری: کلمه "موری" در جملات معمولاً بدون علامت نگارشی خاصی به کار میرود مگر اینکه در متن خاصی به عنوان مثال، در شعر یا ادبیات مورد استفاده قرار گیرد که ممکن است نیاز به استفاده از ویرگول یا سایر نشانههای نگارشی داشته باشد.
تطابق با جنسیت و تعداد: در هنگام استفاده از "موری"، باید به این نکته توجه کرد که در جملات فارسی معمولاً تطابق جنسیتی و تعدادی در نظر گرفته میشود. به عنوان مثال:
"موری رفت" (مفرد)
"موریها رفتند" (جمع)
استفاده در ترکیبات: کلمه "موری" میتواند در ترکیبات مختلف نیز به کار رود. مثلاً:
"موریجات" (به معنای چیزهای مربوط به مور)
"موریخور" (به معنای موجودی که خوراکش مور است)
صرف فعل: هنگام استفاده از "موری" به عنوان فاعل، فعل مرتبط باید با آن وفق داشته باشد. به عنوان مثال:
"موری میخواند" (فعل در زمان حال)
"موری خواند" (فعل در زمان گذشته)
معانی و کاربردها: همچنین باید به معانی و سیاقهای مختلف این کلمه توجه کرد، زیرا "موری" ممکن است در زمینههای مختلف به شکلهای گوناگونی مورد استفاده قرار گیرد.
توجه به این نکات به شما کمک میکند که در نوشتار خود دقت بیشتری داشته باشید و قواعد درست نگارشی را رعایت کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
موری در فصل بهار به دشتهای سرسبز میرود و از زیبایی طبیعی لذت میبرد.
موری با دوستی نزدیکش تصمیم گرفتند یک سفر ماجراجویانه به جنگل انجام دهند.
در داستان قدیمی، موری به عنوان یک شخصیت شجاع و دلاور شناخته میشود که همیشه در کنار دیگران میایستد.