شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

musiqār
musician  |

موسیقار

معنی: موسیقار. (معرب ، اِ) یک نوع سازی که از نی های بزرگ و کوچک ترتیب داده اند. (ناظم الاطباء). نام سازی است که در آن نی هائی بزرگ و کوچک به اندام مثلث با هم وصل کنند. (غیاث ) (از آنندراج ) (از برهان ). سازی است که اروپائیان آن را فلوت پان گویند و امروز به سازدهنی مشهور است . ساختمان این ساز از نایهای کوچک و بزرگ که در کنار هم نهاده اند تشکیل می گردد.اولیای چلبی انواع مختلفی از موسیقار را ذکر کند و گوید: بزرگ آن را «بطال » و کوچک آن را «جرفت » می نامیدند. در زبان ترکی آن را «مزمار دودگی » می خوانند و این نوع ساز هرچند که فعلاً در ترکیه معمول نیست ، نوعی از آن در رومانی وجود دارد. این ساز شاید همان سازی باشد که آن را امروزه در بالکان «موسکال » می نامند. آلتی است از آلات موسیقی چون بربط و جز آن . آلت موسیقی است از جنس نای . نایلوس . (از یادداشت مؤلف ). موسیقور. (مفاتیح ). سرنای . یراعه . (زمخشری ) :
هنوز رودسرایان نساختند به روم
ز بهر مجلس او ارغنون و موسیقار.
فرخی .
به چنین روز به گوشش غو کوس
ز ارغنون خوشتر و از موسیقار.
فرخی .
به یاد شهریارم نوش گردان
به بانگ چنگ و موسیقار و طنبور.
منوچهری .
همی نواختی آن لعبت بدیع که هست
نواش مست ولیکن به لحن موسیقار.
مسعودسعد.
به سایه ابر بگسترد فرش بوقلمون
ز شاخ بلبل بگشاد لحن موسیقار.
مسعودسعد.
تا چکاوک بست موسیقار بر منقار خویش
ارغنون بسته ست بلبل بر درخت ارغوان .
امیرمعزی .
چشم موسی تار شد بر طور غیرت ز انتظار
از لب داود صوتی به ز موسیقار کو؟
سنایی .
استخوانم شکل موسیقار شد از غم ظهیر
در صفیر آید تنم چون برکشم فریاد را.
ظهیر فاریابی .
به بهار و شکوفه خوش سازد
نحل و موسیجه لحن موسیقار.
خاقانی .
نغمت و الحان بلبل شکسته شد و اوتار و موسیقار صلصل گسسته گشت . (سندبادنامه ص 124).
همان نغمه دماغش در جرس داشت
که موسیقار عیسی در نفس داشت .
نظامی .
چو موسیقار می نالم به زاری
که کار مشکل و دشوار دارم .
عطار.
درخت موسی از دورم نمودند
درون سینه موسیقار دارم .
عطار (دیوان ص 352).
صورت آلت موسیقاری نام آن شهرور که بعد از ابوحفص هیچ کس آن را در عمل نتوانست آورد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ).
اگر موسی نیم موسیجه هستم
درون سینه موسیقار دارم .
مولوی (از انجمن آرا).
سرو در حالت است از آنکه نواخت
صوت موسیجه ساز موسیقار.
امامی هروی (از انجمن آرا).
- موسیقار ختایی ؛ آلتی است از مطلقات آلات ذوات النفخ . چچیق .
|| سازی که درویشان می نوازند. || سازی که شبانان می نوازند. (ناظم الاطباء) (از برهان ). به معنی نای موسی است . (جهانگیری ). || موسیقی . (یادداشت مؤلف ) : و من تلک ثاوفرسیطس ... و له کتب ...و التصانیف المعتبرة خصوصاً فی موسیقار. (ملل و نحل شهرستانی ). || نام پرنده ای که در منقار آن سوراخهای بسیار است و از آن سوراخها آوازهای گوناگون برمی آید و موسیقی از آن مأخوذ است . (از ناظم الاطباء) (از غیاث ) (از آنندراج ) (از برهان ). مرغی است که از سوراخهای منقارش آوازهای گوناگون برآید. گویند موسیقی از آن مأخوذ است . شیخ عطار گفته :
فیلسوفی بود دمسازش گرفت
علم موسیقی ز آوازش گرفت .
امااین قول بر اساسی نیست و افسانه است . و رجوع به ققنوس شود. (انجمن آرا) (آنندراج ). || مرد موسیقی دان . (یادداشت مؤلف ). مؤلف الحان . (مفاتیح ) : فنقول الان و ان الموسیقی هی الغناء و الموسیقار هوالمغنی و الموسیقات هو آلة الغناء. (رسائل اخوان الصفا). فلما احس الموسیقار بذلک منهما و کان ماهراًفی صناعته غیر نغمات الاوتار. (رسائل اخوان الصفا). موسیقی دان . (دزی ج 2 ص 624). || مطرب . (مفاتیح ).
... ادامه
252 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [معرب، مٲخوذ از یونانی] ‹موسیقال› [قدیمی]
مختصات: (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 417
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
musician
عربی
موسيقي | موسيقار , عازف
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "موسیقار" به معنای فردی است که در زمینه موسیقی حرفه‌ای و تخصص دارد. در رابطه با این کلمه و قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با آن، می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:

  1. تلفظ: کلمه "موسیقار" به صورت "مُوسیقیار" تلفظ می‌شود. علامت "غ" در انتهای کلمه به صورت غنایی و با صدای نرم بیان می‌شود.

  2. جنس کلمه: "موسیقار" یک اسم مردانه است و به فردی اشاره دارد که در زمینه موسیقی فعالیت می‌کند.

  3. جمع: جمع "موسیقار" به صورت "موسیقاران" یا "موسیقاکاران" می‌باشد. (با توجه به contexte)

  4. تغییرات نوشتاری: در متون رسمی و علمی، بهتر است از کلمه "موسیقی‌دان" یا "موسیقی‌شناس" استفاده شود، که ممکن است دلالت به تخصص‌های متفاوتی داشته باشد.

  5. استفاده در جملات:

    • "او یک موسیقار برجسته است."
    • "موسیقاران مشهور ایرانی در جشنواره‌های جهانی شرکت می‌کنند."
  6. نکات نگارشی:
    • استفاده صحیح از ویرگول، نقطه و سایر علائم نگارشی در جملات مهم است.
    • از به‌کاربردن کلمه در متون رسمی باید دقت شود که معنا و مفهوم دقیق‌رسانی شود.

توجه به این نکات در نوشتار و گفتار به فهم بهتر و دقیق‌تر کلمه "موسیقار" کمک خواهد کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. موسیقار مشهور شهر تصمیم گرفت تا یک کنسرت بزرگ در میدان اصلی برگزار کند.
  2. استعدادهای خلاقانه‌ی هر موسیقار می‌تواند به ایجاد آثار هنری منحصر به فرد منجر شود.
  3. پس از سال‌ها تمرین و تلاش، سرانجام توانست به عنوان یک موسیقار حرفه‌ای در صنعت موسیقی شناخته شود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری