شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

mo[w]keb
procession  |

موکب

معنی: موکب . [ م َ ک ِ ] (ع اِ) نوعی از رفتار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). || گروه روان جهت آرایش ، سواران باشند یا پیادگان . (منتهی الارب ). || گروه سواران یا پیادگان . (ناظم الاطباء). گروهی سواران . ج ، مواکب . (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ). گروه سواران . (دهار) (از غیاث ). گروه سوار. (از کنزاللغات ). جمع سواران . (آنندراج ). || گروه شترسواران که برای آرایش و زینت باشند. ج ، مواکب . (ناظم الاطباء). جماعت شترسواران . ج ، مواکب . (منتهی الارب ). || گروه سواران که در سواری امیر خود باشند.(غیاث ) (آنندراج ). گروه سوار یا پیاده که در خدمت سلطان باشند. (از یادداشت مؤلف ). گروه کلان از سواران و پیادگان و جماعت برگزیده از سپاهیان و گروه محافظپادشاه و جز آن و سواران بسیار که در رکاب پادشاه برای شوکت و حشمت می روند. (ناظم الاطباء) :
با موکبیان یابم در موکب او جای
با مجلسیان یابم در مجلس او بار.
فرخی .
بسی نمانده که شاه جهان بیاراید
مصاف و موکب اورا به صدهزار سوار.
فرخی .
به جای خیمه شیانی نهاد بر اشتر
به جای موکب گوهر نهاد بر استر.
عنصری .
ز گرد موکب تابنده روی خسرو عصر
چنانکه در شب تاری مه دو پنج و چهار.
بوحنیفه ٔ اسکافی (ازتاریخ بیهقی ).
بر آن دکان بایستاد... و موکبی سخت نیکو و بسیار مردم آراسته با سلاح تمام بگذشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 272). چون شنود که موکب سلطان از پروان به غزنین روی دارد با پسرش سلیمان و... به خدمت استقبال آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 251).
تویی که پیش و پس موکبت به سر بدود
هر آن کسی که یمین از یسار بشناسد.
ظهیر فاریابی .
ز گردی کز هوای کفر خیزد
چه زحمت موکب پیغمبری را.
ظهیر فاریابی .
این چه موکب بود یارب کاندرآمد تازیان
بارگیرش صبحدم بود و جنیبت کش صبا.
خاقانی .
از آن موکب امروز مردی نیابم
وز آن انجم اکنون سهایی نبینم .
خاقانی .
جان از پی گرد موکب تو
بر شه ره ترکتاز بستیم .
خاقانی .
... به شعار مظاهرت تظاهر جست و در خدمت موکب او به بست آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 192).
چو طالع موکب دولت روان کرد
سعادت روی در روی جهان کرد.
نظامی .
که سی روزه سفر کن کاینک از راه
به سی فرسنگی آمد موکب شاه .
نظامی .
به موکب خرامد چو باران و برف
به هیبت نشیند چو دریای ژرف .
نظامی .
- فلک موکب ؛ که آسمان و آنچه در اوست موکب اوست . کنایه از با شکوه و جلال بسیار :
ای فلک موکب ستاره حشر
وی زبشرت گشاده روی بشر.
اوحدی .
- موکب بهار ؛ موکب فصل ربیع. استعاره از گلها و شکوفه ها و زیباییهای بهار :
روز از برای ثقل کشی موکب بهار
پالان به توسن استر گرما برافکند.
خاقانی .
- موکب جلال ؛ ملتزمین رکاب پادشاه که نمایانگر شکوه و جلال اویند. شکوه و شوکت خسروانی :
گفتا که چند شب من و دولت به هم نخفتیم
اندر رکاب خسرو در موکب جلالش .
خاقانی .
- موکب شاه اختران ؛ خورشید و دستگاه او :
موکب شاه اختران رفت به کاخ مشتری
شش مهه داده ده نهش قصر دوازده دری .
خاقانی .
- موکب فصل ربیع ؛ بهار :
دان که دواسبه رسید موکب فصل ربیع
دهر خرف بازیافت قوت فصل شباب .
خاقانی .
|| سپاه و لشکر. (از غیاث ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). لشکر و سپاه . (برهان ).
... ادامه
651 | 0
مترادف: حشم، سواران، ملتزمين، همراهان، گروه سواران
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: مَوکب، جمع: مواکب] [قدیمی]
مختصات: (مُ کِ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: mowkeb
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 68
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
procession
ترکی
alay
فرانسوی
procession
آلمانی
prozession
اسپانیایی
procesión
ایتالیایی
processione
عربی
موكب | مسيرة , انبثاق , زياح , تقدم , سير , ركب قافلة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "موکب" در زبان فارسی به معنای محل یا فضای اطاف برای استراحت و پذیرایی از مهمانان، به ویژه در مراسم‌ها و مناسبت‌های خاص مانند ایام محرم و صفر، استفاده می‌شود. در نگارش و استفاده از این کلمه، رعایت برخی از قواعد نگارشی و دستوری اهمیت دارد:

  1. قید معنایی: "موکب" به معنای محل استراحت و پذیرایی می‌باشد و معمولاً در متن‌هایی با موضوع مذهبی یا فرهنگی به کار می‌رود.

  2. نویسه‌گردانی: در متون رسمی، بهتر است کلمه "موکب" با حروف کوچک نوشته شود، مگر اینکه در ابتدای جمله باشد.

  3. شیوه‌های جمع‌بندی: برای جمع بستن این کلمه، می‌توان از "موکب‌ها" استفاده کرد. به عنوان مثال: "موکب‌های اربعین"

  4. بکارگیری صحیح در جمله: هنگام استفاده از این کلمه در جمله، باید توجه داشت که با دیگر اجزای جمله به درستی هماهنگ شود. به عنوان مثال:

    • "ما در موکب اربعین با مهمانان پذیرایی کردیم."
    • "موکب‌های زیادی در راهپیمایی اربعین برپا شده‌اند."
  5. اهمیت واژه‌گزینی: در استفاده از این کلمه، باید دقت کرد که در متون غیررسمی یا محاوره‌ای از معانی و زمینه‌های کاربرد آن به درستی استفاده شود.

با رعایت نکات فوق، می‌توانید از کلمه "موکب" به درستی و به طور مناسب در نگارش و مکالمات خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در ایام محرم، موکب‌های بسیاری در شهر برپا شد تا به زائران حسینی خدمات‌دهی کنند.
  2. خانواده‌ام هر سال به موکب معروفی در مسیر کربلا می‌روند و در اوقات نذری‌پایه به زائران خدمت می‌کنند.
  3. موکب ما برای پذیرایی از زائران، غذاهای مختلفی را تهیه کرده و با عشق و محبت به آنها تقدیم می‌کند.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری