جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: نازیبا. (ص مرکب ) زشت . بدشکل . (ناظم الاطباء). قبیح . بدگل : روی ترکان هست نازیبا و گست زرد و پرچین چون ترنج آبخست . علی فرقدی . گرمی و سردی ترا هر دو مثالست از ستم زآن همی هریک جهان را زشت و نازیبا کند. ناصرخسرو. زشت باشد دبیقی و دیبا که بود بر عروس نازیبا. سعدی . || بی زینت . بی آرایش . (ناظم الاطباء). ناآراسته . نامزین : ثنای او به دل ما فرونیاید ازآنک عروس سخت شگرفست و حجله نازیبا. خاقانی . || نالایق . || قبیح . زشت . بد. نامستحسن . ناخوب . || ناپسند. ناشایسته . (ناظم الاطباء). نامناسب . نابجا : سوءالکی است در این حالتم بغایت لطف گمان بنده چنانست کان نه نازیباست . انوری . || ناسپاس . بی وفا. (ناظم الاطباء). 1- بدگل، زشت، كريه، مهيب
2- بي ظرافت
3- نامستحسن، نامقبول، نامناسب برازنده، زيبا unworthy, unseemly, unbecoming, inelegant, ugly, unbeautiful, ungraceful, unhandsome غير مستحق، جائر، تافه، حقير، غير جدير ب، لا يستحق çirkin laid hässlich feo brutto نالایق، مهمل، نا زیبا، نا شایسته، نا زیبنده، نامستحق، بعید، بد منظر، ناخوشایند، ناهنجار، زشت، کریه، بی قواره، ترسناک، مهیب، بد گل، نامطبوع، خالی از لطف، نا مناسب، ناصواب
غير مستحق|جائر , تافه , حقير , غير جدير ب , لا يستحق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "نازیبا" ترکیب دو بخش "نا" و "زیبا" است که در زبان فارسی به معنای "نازیبا" است و به چیزی اطلاق میشود که زیبا نیست. در نگارش این کلمه، برخی نکات نگارشی و دستور زبانی وجود دارد:
نقاطگذاری: این کلمه هیچگونه علائم نگارشی خاصی ندارد و بهسادگی نوشته میشود.
نوشتار صحیح: حتماً باید دقت کنید که کلمه را به درستی و با املای صحیح بنویسید.
قواعد ترکیب: "نا" به عنوان پیشوند منفی در زبان فارسی عمل میکند و به کلمه "زیبا" الصاق میشود.
توجه به سیاق: استفاده از کلمه "نازیبا" در جملات باید در سیاقی باشد که معنا و مفهوم درست را منتقل کند.
موارد استفاده: این کلمه معمولاً در توصیف افراد، اشیاء یا موقعیتهایی به کار میرود که از نظر ظاهری یا دیگر معیارها زیبا نیستند.
به عنوان مثال:
"این تصویر نازیبا است."
"او لباس نازیبایی به تن داشت."
اگر سوال دیگری دارید یا به توضیحات بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
هوای امروز آنقدر گرم و نازیبا بود که هیچ کس نتوانست در پارک بماند.
او به خاطر رفتار نازیبای خود از دوستانش عذرخواهی کرد و وعده داد که در آینده بهتر عمل کند.
تصویر نازیبای روی دیوار خاطرات تلخی از گذشته را به یادم آورد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: نالایق، مهمل، نا زیبا، نا شایسته، نا زیبنده، نامستحق، بعید، بد منظر، ناخوشایند، ناهنجار، زشت، کریه، بی قواره، ترسناک، مهیب، بد گل، نامطبوع، خالی از لطف، نا مناسب، ناصواب
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر