جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ناسزا. [ س َ ] (ص مرکب ) ناسزاوار. نالایق . فرومایه ، که سزاوار و لایق نباشد. (ناظم الاطباء). ناقابل . نابرازنده . که برازنده و درخور نباشد. نااهل . ناشایسته . غیرمستحق . نالایق : تا اگر همه ولایتها بشود این یکی به دست شما بماندو به دست غربا و ناسزاآن نیوفتد. (تاریخ سیستان ). ناسزا را مکن آیفت که آبت بشود به سزاوار کن آیفت که جاهت دارد. دقیقی . گشاید در گنج بر ناسزا نه زآن مزد یابد نه هرگز جزا. فردوسی . بزرگی که بختش پراکنده گشت به پیش یکی ناسزا بنده گشت . فردوسی . منم بنده ای شاه را ناسزا چنین بر تن خویش ناپارسا. فردوسی . سر ناسزایان برافراشتن وز ایشان امید بهی داشتن . فردوسی . مگردان از آزادگان فرهی مده ناسزا را بر ایشان مهی . اسدی . گر هیچ ناسزا را خدمت کنم بدانک هستم سزای هرچه در آفاق ناسزا. مسعودسعد. تا چون نامه نویسد و اسرار صورت کند مهر بدو برنهد تا چشم خائنان و ناسزاآن از وی دور بود. (نوروزنامه ). زناسزایان تخت نیا گرفت بتیغ نبیره را چه به از مسند نیا دیدن . سوزنی . حسن یوسف را حسد بردند مشتی ناسپاس قول احمد را خطا گفتند جمعی ناسزا. خاقانی . هیچ نکرده گناه تا کی باشم بکوی خسته ٔهر ناحفاظ بسته ٔ هر ناسزا. خاقانی . به ناسزا چه برم بعد ازین مدایح خویش سزای مدح توئی و تراست مدح سزا. انوری . صبر بر قسمت خدا کردن به که حاجت به ناسزا بردن . سعدی . تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد هر دلی در حلقه ای در ذکر یارب یارب است . حافظ. || ناشایسته . ناسزاوار. نامناسب . (ناظم الاطباء). بد. کاربد. ناصواب . نابایست . ناشایست . ناروا. خطا : همیشه خرد را تو دستور دار بدو جانت از ناسزا دور دار. فردوسی . ز کاری که کردی بیابی جزا چنان چون بود درخور ناسزا. فردوسی . تا زنداه ی زی گمرهی سازنده ای با ناسزا. ناصرخسرو. همواره از تو لطف خداوندی آمده ست وز ما چنانکه درخور ما، فعل ناسزا. سعدی . از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی گر میان همنشینان ناسزائی رفت رفت . حافظ. || بد. ناخوشایند. نامطبوع : یکی ناسزا آگهی یافتم بدان آگهی تیز بشتافتم . فردوسی . || ناسزاوار. نه درخور. نه به استحقاق : هر کجا تاریکی آمد ناسزا از فروغ ما شود شمس الضحی . مولوی . || بدون استحقاق . نابجا. برخلاف واقع. به خلاف حقیقت : ستاینده ای کو زبهر هوا ستاید کسی را همی ناسزا. فردوسی . || که همال و کفو نیست . که درخورد و قرین و همتا نیست . نادربرابر.نادرخور : مرا خواستی [ بجنگ ] کس نبودی روا که پیشت فرستادمی ناسزا. فردوسی . || نانجیب . (یادداشت مؤلف ). فرومایه . ناکس : به تیزیش یک تازیانه بزد بدانسان که از ناسزایان سزد. فردوسی . ترا ناسزا خواند و سرسبک ورا شاه بی رای و مغزش تنک . فردوسی . بدو گفت خسرو که آری رواست همه بیمم از مردم ناسزاست . فردوسی . ناسزائی را که بینی بخت یار عاقلان تسلیم کردند اختیار. سعدی . بود صحبت ناسزا فی المثل چومستی که افعی نهد در بغل . نزاری قهستانی . || ننگین . بد. (یادداشت مؤلف ). ناسزاوار : چو بنهاد بر نامه بر مهر شاه بفرمود تا دوکدانی سیاه بیارند با دوک و پنبه دروی نهاده بسی ناسزا رنگ و بوی . فردوسی . فرستاده ای بی منش برگزید که آن خلعت ناسزارا سزید. فردوسی . نبایست آن خلعت ناسزا فرستاد نزدیک آن پرجفا. فردوسی . || دشنام . زشت . فحش . سقط : روز آدینه قائد بسلام خوارزمشاه آمد مست بود و ناسزاها گفت . (تاریخ بیهقی ص 337). گر هیچ ناسزا را خدمت کنم بدانک هستم سزای هرچه در آفاق ناسزا. مسعودسعد. بر زبان آنکه فحش و ناسزا باشد روان گر هزارش فحش گوئی نبود او را زان زیان . ؟ - سخن ناسزا ؛دشنام . ناشایسته : سخنان ناسزا گفتند. (گلستان ). اینش سزا نبود دل حق گزار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید. حافظ. || بیهوده . ناصواب . نادرست . باطل . ناشایست : چنین بد از اندیشه ٔ شاه نیست جز از ناسزا گفت بدخواه نیست . فردوسی . || گستاخ . نادان . ابله . بی ادب . (ناظم الاطباء). 1- بددهاني، دشنام، سب، سقط، شتم، شنيع، فحش، لعن، ناشايست، هتك
2- بد، ناروا، ناصواب
3- نافرزام، نكوهيده profanity, swear, swearword, malison, blasphemy تجديف، تدنيسية، دنس، عدم تقوى، الألفاظ النابية küfür blasphème blasphemie blasfemia bestemmia کفر، کفر گویی، بی حرمتی بمقدسات، سوگند، عهد، قسم دروغ، بد دهانی، بد زبانی، نفرین، توهین به مقدسات
کلمه "ناسزا" که به معنای سخن زشت یا فحش به کار میرود، دارای قواعد و نکات نگارشی زیر است:
نوشتار: "ناسزا" به صورت جدا و یا متصل نوشته نمیشود و شکل صحیح آن "ناسزا" است.
نحوهی استفاده: این کلمه معمولاً در جملات منفی یا توهینآمیز به کار میرود و میتواند به عنوان اسم یا وصف (فعل) استفاده شود.
قواعد صرفی: در صورت نیاز به جمع بستن، میتوانید از "ناسزاها" استفاده کنید.
سازگاری با سایر کلمات: هنگام ترکیب "ناسزا" با دیگر کلمات، باید به قواعد ترکیب واژهها و تلفظ صحیح توجه شود. به عنوان مثال: "سخن ناسزا" یا "ناسزای گفتاری".
استفاده در جملات: "او از ناسزا گفتن به دیگران خودداری کرد." یا "به دلیل ناسزاگویی، او از جمع کنار گذاشته شد."
نگارش درست: در متون رسمی و نوشتاری، بهتر است از به کار بردن آن به طور گسترده بپرهیزید، مگر اینکه در زمینه خاص مانند نقد اجتماعی یا ادبی به آن اشاره شود.
در کل، استفاده از کلمه "ناسزا" باید با احتیاط و در موقعیتهای مناسب انجام گیرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
وقتی عصبی میشوم، به طور ناخودآگاه شروع به گفتن ناسزا میکنم که بعداً از گفتههای خود پشیمان میشوم.
در بحثهای سیاسی، گاهی اوقات ناسزا و توهین از سوی طرفین به وفور شنیده میشود که به نوعی نشاندهندهی بیاحترامی نسبت به یکدیگر است.
خبرنگار در گزارش خود به این موضوع اشاره کرد که ناسزا گفتن در فضای مجازی به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کفر، کفر گویی، بی حرمتی بمقدسات، سوگند، عهد، قسم دروغ، بد دهانی، بد زبانی، نفرین، توهین به مقدسات